آشكارسازي دانش يا تبديل دانش ضمني به صريح

گفته شده است كه بيش از هشتاد درصد دانش سازمان‌ها در قالب دانش ضمني است و همين مسئله، اهميت گردآوري و ثبت اين نوع دانش را نشان مي‌دهد (شريف، ۱۳۸۷، ص ۱۰۱). هدف غايي مديريت دانش و به نوعي فلسفه وجودي آن نيز دست‌اندازي به دانش ضمني و مديريت آن مي‌باشد.

لذا مديريت و تحت كنترل درآوردن آن كاري دشوار و البته زمان‌بر مي‌باشد. دانش ضمني در بيشتر سازمان‌ها در اذهان كارمندان و همچنين در رويه‌هاي سازماني نهفته است. دانش صريح همان اطلاعات مضبوط است. مديريت اين نوع دانش تا حدودي آسان‌ مي‌باشد كه در اين مورد مديريت دانش با مديريت اطلاعات داراي شباهت‌هايي مي‌باشد كه مي‌تواند از فنون و روش آن بهره‌جويي كند. بزرگترين چالش دانش صريح، نقل و انتقال حجم اطلاعاتي است كه در دسترس است. اين امر نيز با كمك ابزارهاي الكترونيكي و فناوري مرتفع مي‌شود اما در مورد دانش ضمني موثرترين شيوه براي انتقال دانش در سطح سازمان روش‌هايي غير از روش‌هاي فناورانه مي‌باشد كه مي‌تواند روش‌هاي غيررسمي، چهره به چهره، مباحثه، ايجاد گروه‌هاي كاري هم عمل و جز اينها را شامل شود.

به منظور مديريت دانش ابتدا بايد دو نوع دانش ضمني و صريح را تحت كنترل درآورد، سپس به يكديگر تبديل كرد. براي مديريت دانش صريح سازمان‌ها بايستي اقدامات ذيل را عملي ساخت:

  1. دانش را به دست آورد و يا توليد و ايجاد كرد؛
  2. دانش را براي سهولت دسترسي كدگذاري و سازماندهي نمايند؛
  3. دسترسي به دانش را براي ديگران با ارتباطات يا انتشارات ميسر نمايند؛
  4. دسترسي و بازيابي دانش را تسهيل نمايند؛
  5. دانش را براي حل مشكلات، تصميم‌گيري، اجرا، راهبري، تحليل موقعيت‌ها و فرايندها براي پشتيباني فعاليت‌هاي كاري بكار گيرند؛

همچنين دانش ضمني بر دو طريق قابل مديريت مي‌باشد:

  1. از طريق ارتباطات نوشتاري، مصاحبه‌ها و پيشينه‌هاي شفاهي؛
  2. انتقال دانش از طريق ايجاد گروه‌هاي دانش با گروه‌هاي هم عمل در سازمان‌ها (رمضاني و سرامي، ۱۳۸۷، ص ۲۲۲).

دانش صريح ساده‌تر از دانش ضمني مديريت مي‌شود. وقتي كه دانش به صورت صريح توليد مي‌شود، توليدكننده دانش آن را ساده‌تر به اشتراك مي‌گذارد. مثلاً از طريق دادن آن به فرد ديگر و يا فروش آن با هزينه‌هاي مشخص به فرد ديگر، دانش صريح ساده‌تر در دسترس قرار مي‌گيرد و از طريق نمايه‌سازي و ايجاد تاكسونومي و قرار دادن آن در پايگاه‌هاي اطلاعاتي، اينترانت‌ها و يا ساير قالب‌هاي الكترونيكي بازيابي مي‌‌شود. همچنين مي‌تواند در قالب كاغذي نيز به اشتراك گذاشته شود.

تقاضا از افراد براي تبديل دانش ضمني به صريح نيز فرايند بسيار دشواري است. در برخي موارد بايد به افراد انگيزه داده شود تا دانش ضمني خود را به دانش صريح تبديل كنند. برخي انگيزه‌ها مثل تقديرنامه‌‌ها، مرخصي‌هاي تشويقي، تشويق و درج در خبرنامه و اطلاعيه‌ها، اعلام در گردهمايي‌هاي كاركنان از آنهاست. اگرچه انگيزه و پاداش براي تشويق كاركنان در اشتراك دانش ممكن است كافي نباشد ولي چنانچه افراد تصميم بگيرند كه دانش ضمني خود را به دانش صريح تبديل كنند، اين نكته را بايد در نظر داشت كه درصدي از دانش در اين تبديل از بين مي‌رود و به دليل اين كه دانش ضمني به ادراك، عقايد، و شعور و شهود فرد برمي‌گردد هرگز به صورت كامل و با دقت به دانش صريح تبديل نمي‌شود (دوپلسيس، ۱۳۸۷، ص ۷۲-۷۳). دانش فردي تنها در صورتي مي‌تواند به دانش گروهي تبديل شود كه تعامل، ارتباط، شفافيت و انسجام وجود داشته باشد، كه دانش گروهي به نوبه خود نسبت به دانش فردي واكنش مي‌دهد
(پروست و ديگران، ۱۳۸۷، ص ۱۸۲).

نانوكا و تاكه اوچي معتقدند كه راه اصلي تبديل دانش ضمني به صريح، از طريق استعاره‌ها، قياس‌ها، مفاهيم، فرضيه‌ها و مدل‌هاست (شادبولت و ميلتون، ۱۹۹۹، ص ۳۱۳). استعاره‌ها شيوه زنده و روشن بيان ايده‌هايي است كه فرد نمي‌تواند آنها را به شكل اصطلاحات دقيق و منطقي در بياورد، مثلاً وقتي به چهره شما نگاه مي‌كنم به ياد زماني مي‌افتم كه در ارتش بودم. قياس‌ها ساختارمندند. قياس‌ها تشابهات كار كردن بين حوزه‌هاي متفاوت دانش را بيان مي‌كنند. يك ايده را مستقيماً از يك شخص به شخص ديگر منتقل مي‌كند. حال اگر بتوان دانش ضمني را دقيق‌تر توصيف كرد، امكان ساخت يك مدل ميسر مي‌شود. اين كار شامل ساختن متغيرها از استعاره‌ها و قياس‌ها و آزمايش همبستگي متقابل آنهاست (پروست و ديگران، ۱۳۸۷، ص ۱۸۰-۱۸۲).

پایان نامه تاثیر پیاده سازی نظام چهار مرحله ای مدیریت دانش

متن کامل در سایت زیر