دانلود پایان نامه – آموخته های کودکان از تلویزیون

دانش آموزان دوست دارند حتی قسمتی از تکالیف خود را جلوی تلویزیون انجام دهند. امروزه کودکان در محیط های پر سر و صداتری زندگی می کنند. امروزه زمانی که قبلا به غذا خوردن اختصاص داشت هم به تماشای تلویزیون و هم غذا خوردن اختصاص دارد و فعالیت های همزمان بیشتر شده است. در روز تقریبا ۷ ساعت این دستگاه روشن است هر فرد خانواده بطور متوسط ۲٫۵ تا ۵ ساعت در روز تلویزیون تماشا می کنند حتی نوزادان هم روزی ۰٫۵ ساعت تلویویزیون تماشا می کنند. کودکان در مقایسه با کلاس درس مدت بیشتری را در مقابل تلویزیون سپری می کند و یک فرد ۶۵ ساله تقریبا” ۹ سال از زندگیش را جلوی تلویزیون سپری نموده است. دختران بیش از پسران تلویزیون   می بینند و یک هشتم از وقت زنده نوجوانان ۹ تا ۱۴ ساله به تماشای تلویزیون اختصاص دارد. در صورتی که با همین منوال پیش رویم طی سال های آینده غیر از خوابیدن بیشترین زمان فعالیت های کودکان تماشای تلویزیون خواهد بود. شرام می گوید: تلویزیون به مسئله عادی تبدیل شده است و اکثر خانواده ها دوست دارند تلویزیون از صبح تا شب در منزل شان روشن باشد. اینکه تلویزیون بر کودکان و نوجوانان که ساختار اصلی شخصیت شان در حال ساخته شدن می باشد موثر است، بدیهی است تنها در شدت و ضعف این تاثیرات و جهت گیری آنها اختلاف نظر وجود دارد. گافمن در سال ۱۹۷۴ از “تجربه های قابدار” نام می برد . تجربه های قابدار تجربه هایی هستند که کودکان         نمی توانند مستقیما در موضوع آنها مشارکت کنند. تلویزیون نیز جزء تجربه های قابدار مهم است . افلاطون معتقد است هر چه ، در سن کودکی و نوجوانی وارد ذهن می شود احتمالا قابی ماندگار و غیر قابل تغییر پیدا می کند . دیوید مورلی[۱] از انگلستان درصدد پاسخ به این سوال برآمد که مردم با رسانه ها چه می کنند و جای رسانه ها در زندگی روزمره کجاست؟ به گفته او بهتر است وضع داخل خانواده که حیطه استفاده مردم از تلویزیون است مورد توجه قرار گیرد برای او نقش و فهم تماشای تلویزیون در آنچه نامش را “سیاست در اتاق نشیمن” می گذارد حائز اهمیت است . هدف کلی در تحقیق او نشان دادن این معناست که نباید فرض کرد تماشای تلویزیون فعالیتی یک بعدی است که در همه اوقات برای همه معنایی یکسانی دارد . برای مثال سخن یک زن جالب توجه است، ما اوایل غروب کم تلویزیون تماشا می کنیم اما اگر شوهر حسابی عصبانی باشد وقتی به خانه می آید بدون آنکه چیزی بگوید تلویزیون را روشن می کند. به نظر “هرمان بازینگر” اهل آلمان روشن کردن تلویزیون به این معنا نیست که  می خواهم تلویزیون تماشا کنم بلکه مفهومش این است که ” دلم نمی خواهد چیزی بشنوم”.

بازینگر معتقد است از رسانه ها به تمامی و با تمرکز حواس کامل استفاده نمی شود . ما فقط به        بخش هایی از برنامه های رسانه ها توجه می کنیم و اگر از یک برنامه تلویزیونی خوشمان نیاید از کانالی به کانال دیگر می رویم ( مهدی زاده ، ۱۳۸۴ : ۹۲) .

چون رسانه ها بخش جدایی ناپذیر از عادات جاری و آداب معمول در زندگی روزمره هستند نمی توان آنها را کاری جدا افتاده و برکنار از سایر فعالیت ها بر شمرد چرا که دائم با دیگر فعالیت ها از قبیل گفتگو و خانه داری همراه و پیوسته اند. استفاده از رسانه ها فرآیند تک افتاده و متعددی نیست بلکه فرآیند جمعی است. جیمز لال[۲] اشاره به شیوه های متعددی دارد که رسانه ها چارچوب زمانی را برای فعالیتهای روزانه ارائه میکند مثلا صرف صبحانه، اوقات استراحت، زمان صرف غذا، بازگشت از کار و استراحت شامگاهی با برنامه های مناسب و آشنای تلویزیون ادامه می یابد.

بسیاری از جامعه شناسان نیز براساس معیار زمان عوامل جامعه پذیری را به عوامل اولیه و ثانویه تقسیم کرده اند. این گروه معتقدند که فراگیری نگرش ها، ارزش ها، هنجارها و رفتارها یا به طور   کلی تر شکل گیری شخصیت در دوران کودکی فرد اتفاق می افتد اما عوامل بعدی نیز وجود دارد که ممکن است که این نگرش ها و دیدگاه های فرد را تغییر دهد. عوامل اولیه جامعه پذیری شامل خانواده، مدرسه و گروه همسالان است و از جمله عوامل ثانویه که در طی زندگی فرد و بعد از دوران کودکی ممکن است بر شخصیت و در نتیجه بر رفتار، تفکر و ارتباطات فرد اثر بگذارد می توان به تحصیلات عالیه، پدیده مهاجرت، تعلقات حرفه ای و وسایل ارتباط جمعی اشاره کرد.

[۱] –  David Morly

[۲] -Lull