پایان نامه ارشد: آموخته های کودکان از تلویزیون -متن کامل

كودكان شش ماهه وقتي تصوير تلويزيون خراب مي شود گريه سر مي دهند  به اين معني است كه در برابر تغيير محرك ها كه از سوي تلويزيون ايجاد مي شود توجه مي كنند.

حدود ۲ تا ۵/۲ سالگي كودكان به تلويزيون با پيگيري توجه مي كنند. ظاهراً از وقايع و آدم هايي كه تصويرشان را مي بينند آگاهي دارند.

كودك متوسط در سن ۴ تا ۵ سالگي هر روز بيش از ۲ ساعت تلويزيون نگاه مي كنند ميزان تلويزيون ديدن تا اواخر دوران كودكي افزايش مي يابد و بعد از دوران كودكي در دوران نوجواني قدري كاهش مي يابد ،شايد به اين دليل كه در دوران نوجواني بيشتر امكان بيرون رفتن از خانه را دارند.

در سال هاي ۱۹۷۰ و اوايل ۱۹۸۰ امكانات ديگري از قبيل ويدئو به تلويزيون اضافه شد و اين امكانات به كودكان اجازه مي دهد كه وقت بيشتري را صرف تماشاي تلويزيون كنند. علاوه  بر  اين  بازي هاي  ويدئويي كه در بين كودكان محبوبيت بسياري دارد از بسياري جهات به تلويزيون شباهت دارد.

۲-۳-۱۱- آموخته های کودکان از تلویزیون

آن چه كودك از تلويزيون مي آموزد بستگي به سطح رشد و ماهيت برنامه هايي كه تماشا مي كند دارد. همه ي برنامه هاي تلويزيون و آگهي هاي تبليغاتي پيام هاي مختلفي دارند و به كودكان چيزهاي مختلفي مي آموزند. اين گمان كه برنامه هاي تلويزيون در همه ي كودكان تاثير يكساني دارد ساده انگاري است. با وجود اين،گاهي مي توان عموميت داد، زيرا كانال هاي مختلف تلويزيوني سياري جوانب مختلف دارند. كودكان مي توانند از تلويزیون هم رفتارجامعه پسند و هم رفتار پرخاشگرانه را بياموزند. آنان در عين حال در باره ي روابط اجتماعي و رفتار اجتماعي از تلويزيون آگاهي هايي به دست مي آورند. كودكان براي موقعيت هاي مختلف زندگي از تلويزيون سناريوهايي را مي آموزند مثلاً ياد مي گيرند كه ديگران در جشن عروسي در قرار ملاقات و در موقعيت هاي ديگر چگونه رفتار مي كنند. در حقيقت بسياري از نوجوانان به خصوص آن هايي كه از خانواده هاي فقير هستند عمدتاً تلويزيون نگاه مي كنند تا بفهمند كه ديگران چگونه رفتار مي كنند.

زندگي پر ماجراي آدم ها در تلويزيون براي كودكان جالب است و بعضي از كودكان مي گويند كه از ماجراهايي كه در تلويزيون مي بينند بيش از زندگي روزمره ي والدين شان چيز ياد مي گيرند. كودكان قالب هاي اجتماعي درباره ي زنان، مردان، اقليت ها، سالمندان و بسياري از گروه هاي ديگران و خودشان را از تلويزيون مي آموزند.

۲-۳-۱۲- عوامل موثر بر آموخته های کودکان از تلویزیون

رشد شناختي آنچه كودكان مي آموزند تا حدودي بستگي به سطح درك شناختي آن ها دارد. هر چند كه كودكان بسياري از برنامه هايي را كه براي كودكان طرح ريزي شده را نگاه مي كنند، اما غالب آنچه مي بينند براي بزرگسالان تهيه شده است. غالباً مضمون داستان ها، شخصيت ها و موقعيت هاي براي آن ها ناآشنا است و آنچه را كه مي بينند درك نمي كنند، زيرا مهارت هاي شناختي آنان براي درك داستان هاي پيچيده هنوز كاملاً رشد نكرده است.

۱- اين كه كودكان خردسال در تشخيص مضمون مهم و اصلي از موضوعاتي كه در حاشيه ي موضوع اصلي است ناتوانند، يك منظره ي جالب ممكن است به اندازه ي مضمون اصلي داستان مهم تلقي شود. بنابر اين كودكان نمي توانند داستان را پيگيري كنند.

۲-  اين كه كودكان خردسال نمي توانند عناصر مختلف يك داستان را به هم ربط دهند. براي مثال يك كودك ممكن است نتواند صحنه ي مردي را كه در حال دزدي كردن از بانك است با صحنه ي ديگري كه نيم ساعت بعد مي بيند و مردي در آن دستگير مي شود ارتباط دهد.

۳-  اين كه كودكان در استنتاج از از وقايعي كه آشكارا نشان داده نمي شود يا درك احساسات و مقاصد شخصيت هاي داستان ناتوانند. وقتي كه سربازان به دهكده اي حمله ور مي شوند و بعد صحنه ي خرابي دهكده ي خرابي را نشان مي دهد،كودكان نمي توانند وقايع مسبب خرابي دهكده را استنباط كنند.

هر يك از اين توانائي هاي شناختي به تدريج در طول سال هاي مدرسه رشد مي كنند. غالب كودكان در بين سال هاي ۹ تا ۱۰سالگي هم نمي توانند پيام هايي را كه بزرگسالان از برنامه هاي تلويزيون مي گيرند درك كنند.

هر چند كودكان از ۳يا۴ سالگي مي توانند آگهي هاي تبليغاتي را از برنامه هاي تلويزيوني تشخيص دهند، تا سن ۱۰يا ۱۱سالگي كودكان نمي توانند ماهيت آگهي هاي تبليغاتي را درك كنند. مثلاً در دوران ابتدائي كم كم درك مي كنند كه آگهي هاي به منظوري ساخته مي شود و مخاطبي دارد و لزوماً منافع كودكان را در نظر نمي گيرند و در ضمن بازي مي شود و به نمايش در مي آيد. حتي كودك ۶ تا ۷ ساله غالباً به صورت ظاهري به آگهي ها توجه مي كند و متقاعد مي شود كه كالايي كه تبليغ آن شده است مطلوب مي باشد .