مقاله (پایان نامه) : ارتباط ارزشی اطلاعات حسابداری و محافظه‌کاری

ارتباط ارزشی اطلاعات حسابداری و محافظه کاری

ارتباط ارزشی اطلاعات حسابداری، توانایی ایجاد قدرت پیش بینی در سرمایه گذاران و سایر استفاده کنندگان از اطلاعات حسابداری در اتخاذ تصمیم های اقتصادی آتی و تعدیل تصمیم های قبلی می باشد. سرمایه گذاران، اعتباردهندگان و سایر فعالان بازار سرمایه خواستار اطلاعاتی هستند که آنها را در رسیدن به بازده مورد نظر یاری کند. هر چه اطلاعات حسابداری تهیه شده مربوط تر بوده و قابلیت اتکای بیشتری داشته باشد و توانایی تاثیرگذاری بیشتری بر تصمیم های افراد ذکر شده در راستای تامین اهدافشان داشته باشد، ارتباط ارزشی بیشتری خواهد داشت.

به نظر می رسد که ارتباط بین محافظه کاری و ارتباط ارزشی اطلاعات حسابداری حداقل تا به امروز چندان مشخص و واضح نبوده است. در مورد محافظه کاری در حسابداری و تاثیر آن بر ارتباط ارزشی اطلاعات حسابداری و نقش اطلاعاتی آن دو دیدگاه متفاوت وجود دارد. برخی از محققان، محافظه کاری را برای استفاده کنندگان و تحلیل گران صورتهای مالی مفید دانسته و برای آن نقش اطلاعاتی قائلند. به اعتقاد این عده، محافظه کاری باعث افزایش کیفیت اطلاعات گزارش شده در بازارهای اوراق بهادار می شود و این افزایش کیفی اطلاعات به سرمایه گذاران و سایر استفاده کنندگان از صورتهای مالی برای تصمیم گیری های مناسب کمک می کند. در مقابل، برخی دیگر از صاحب نظران نه تنها نقش اطلاعاتی برای محافظه کاری قائل نمی شوند، بلکه آن را به زیان استفاده کنندگان و تهیه کنندگان از صورتهای مالی می دانند. به اعتقاد این عده، محافظه کاری باعث کاهش کیفیت اطلاعات ارائه شده در صورتهای مالی اساسی می شود و این امر می تواند زیان های هنگفتی را برای استفاده کنندگان از صورتهای مالی به همراه داشته باشد. (خدامی پور و محرومی، ۱۳۹۰)

۲-۱۴- ارتباط ارزشی اطلاعات حسابداری و حاکمیت شرکتی

ارتباط ارزشی اطلاعات حسابداری نشان دهنده مربوط بودن و قابل اتکا بودن اطلاعات حسابداری است؛ بنابراین می توان از آن به عنوان شاخصی برای کیفیت اطلاعات حسابداری استفاده نمود (حبیب و عزیم، ۲۰۰۸). یکی از عواملی که می تواند بر کیفیت اطلاعات حسابداری اثرگذار باشد، انگیزه های مدیریتی جهت افزایش منابع شخصی است. تفاوت بین مالکیت و کنترل، عدم تقارن اطلاعات بین مدیریت و سهامداران را افزایش می دهد که این مسئله می تواند انگیزه هایی را در مدیران جهت ارائه اطلاعات سوگیرانه، که نشان دهنده عملیات واقعی شرکت نمی باشند، با هدف بهره برداری از شرایط فوق ایجاد کند(جنسن و مکینگ[۱]، ۱۹۷۶). مطالعات تجربی انجام شده نشان می دهد که تخصیص نامناسب منابع، زمانی روی می دهد که سرمایه گذاران در شناسایی چنین گزارش های سوگیرانه ای ناتوان هستند (بنیش[۲]، ۱۹۹۷).

محققان دریافته اند که برخی عوامل بازار می توانند این فعالیت های فرصت طلبانه را که منجر به تخصیص نامناسب منابع می شود، محدود سازند. این عوامل شامل رقابت بازار تولید (الچین[۳]، ۱۹۵۰)، بازار به عنوان مکانیزم کنترل شرکت (مان[۴]، ۱۹۶۵) و فشار بازار کار (فاما[۵]، ۱۹۸۰) می باشند؛ با وجود این فشارهای بازار، تقاضا برای اعمال حاکمیت شرکتی موثرتر به منظور کنترل رفتارهای مدیریت وجود دارد (کاهن و همکاران، ۲۰۰۴؛ هرمالین و ویسباچ[۶]، ۲۰۰۳). تعریف مورد توافقی برای حاکمیت شرکتی وجود ندارد و طیفی از تعاریف در این زمینه ارائه شده است. ویژگی مشترک تمامی این تعاریف پاسخگویی می باشد. بر اساس یکی از این تعاریف، حاکمیت شرکتی فرآیند نظارت و کنترل برای تضمین اعمال مدیریت شرکت مطابق با منابع سهامداران است (حساس یگانه، ۱۳۸۴). این تعریف بر اساس تئوری نمایندگی ارائه شده و حاکمیت شرکتی را تضمین کننده منابع سهامداران می داند.

به طور کلی بخش های مختلفی با شرکت های تجاری در ارتباط هستند. این ارتباطات باعث ایجاد انواع مختلف روابط اساسی نمایندگی مانند رابطه بین مالکیت و مدیریت، رابطه بین سهامداران کنترل کننده و سهامداران اقلیت، رابطه بین اعتباردهندگان و مدیریت، و رابطه بین قانون گذاران و شرکت های تجاری می شود. هدف اولیه حاکمیت شرکتی نظارت بر رفتارهای بخش های مختلف به منظور کاهش هزینه های نمایندگی برای این بخش ها است (مانیم[۷] و همکاران، ۲۰۰۶).

مطالعات تجربی نشان داده اند که حاکمیت شرکتی رابطه ای مثبت با کارایی و اثربخشی عملکرد شرکت دارد (اندرسون و همکاران، ۲۰۰۴؛ لاپورتا و همکاران، ۲۰۰۲). همچنین سرمایه گذاران تمایل دارند بهای بالاتری را برای سهام شرکت هایی با حاکمیت شرکتی مناسب پرداخت کنند (استین، ۲۰۰۵).

اگنس و همکاران[۸](۲۰۱۰) به بررسی رابطه حاکمیت شرکتی و دستکاری سود از طریق معامله با اشخاص وابسته پرداختند. آنها دریافتند که کیفیت حاکمیت شرکتی بر عدم استفاده از معاملات با اشخاص وابسته به منظور دستکاری سود موثر است.

از دیدگاه گزارشگری مالی، نتیجه مطلوب حاکمیت شرکتی فراهم آوردن اطلاعات حسابداری با کیفیت بالا برای گروه های استفاده کننده از صورتهای مالی می باشد. زیرا اولا، حاکمیت شرکتی مدیریت سود را محدود می سازد و ثانیا موجب افزایش حجم افشای اطلاعات شرکت می شود که این مسئله خود منجر به کاهش عدم تقارن اطلاعات بین مدیران و سهامداران و نهایتا محدود ساختن فرصت های مدیریت سود می شود. این موارد می تواند بر ارتباط ارزشی اطلاعات حسابداری به عنوان شاخص کیفیت این اطلاعات اثرگذار باشد (حبیب و عزیم[۹]، ۲۰۰۸).

تحقیقات تجربی انجام شده، این دو استدلال را تایید کرده اند. دیویدسون و همکاران[۱۰](۲۰۰۵) نشان دادند که حاکمیت شرکتی دارای رابطه منفی با مدیریت سود دارد. گول و لونگ[۱۱](۲۰۰۶) اثر حاکمیت شرکتی را بر حجم افشای بالاتری را نسبت به شرکت هایی با حاکمیت شرکتی ضعیف دارند. بیکز و براو[۱۲](۲۰۰۶) نیز نشان دادند که حاکمیت شرکتی بهتر موجب افزایش محتوای اطلاعاتی افشاها می شود. حبیب و عزیم(۲۰۰۸) رابطه حاکمیت شرکتی و ارتباط ارزشی اطلاعات حسابداری را آزمون نمودند. آنها دریافتند که اطلاعات حسابداری شرکت هایی با حاکمیت شرکتی قوی تر از ارزش مربوط تری برخوردار است.

[۱] . Jensen & Meckling.

[۲] . Beneish.

[۳] . Alchian.

[۴] . Manne.

[۵] . Fama.

[۶] . Hermalin & Weisbach.

[۷] . Maniam.

[۸] . Agnes, et al.

[۹] . Habib & Azim.

[۱۰] . Davidson, et al.

[۱۱] . Gul & Leung.

[۱۲] . Beekes & Brown.