ارتباط مدیریت سود مبتنی بر اقلام تعهدی و مدیریت سود واقعی باکیفیت حسابرسی

ارتباط مدیریت سود مبتنی بر اقلام تعهدی و مدیریت سود واقعی باکیفیت حسابرسی

يكي از اقلام صورت‌های مالي كه به‌عنوان معيار ارزيابي عملكرد و توانايي سودآوري واحد انتفاعي موردتوجه قرار می‌گیرد گزارشگری سود است. اما  محاسبه سود خالص يك واحد انتفاعي متأثر از روش‌ها و برآوردهاي حسابداري است. اختيار عمل مديران در استفاده از اصول تحقق و تطابق، برآورد و پیش‌بینی و همچنين اعمال روش‌هایي نظير تغيير روش ارزيابي موجودي كالا، استهلاك سرقفلي، هزينه جاري يا سرمایه‌ای تلقي كردن هزینه‌هاي تحقيق و توسعه و تعيين هزينه مطالبات مشكوك الوصول ازجمله مواردي هستند كه مديران می‌توانند از طریق اعمال آن‌ها، سود را تغيير دهند به‌عبارت‌دیگر مدیر واحد انتفاعی، سود را دستکاری می‌کند تا به اهداف خود برسد و مدیریت سود(مدیریت سود مبتنی بر اقلام تعهدی و مدیریت سود واقعی) انجام دهد. از سوی دیگر  هدف حسابرسان اعتباربخشی به صورت‌های مالی و حفظ منافع سهامداران می‌باشد و هر چه حسابرسی باکیفیت و دقت بالاتری انجام شود می‌تواند جلوی مدیریت سود مبتنی بر اقلام تعهدی و مدیریت سود واقعی  را بگیرد و از حقوق سهامداران دفاع کند.

 

۲-۲۱-مدیریت سود واقعی و کیفیت سود

بسیاری از شرکت‌ها زمانی که اقدام به مدیریت سود واقعی می‌کنند به دنبال پنهان کردن وضعیت نامطلوب خود هستند به‌عبارت‌دیگر زمانی که شرکت‌ها  با بحران مالی مواجه می‌شوند برای اینکه سود خود را مطلوب نشان دهند اقدام به دستکاری و مدیریت سود می‌کنند و به این دلیل ارزش سود شرکت به‌عنوان‌یکی از مهم‌ترین اهداف گزارشگری عملکرد و تعیین ارزش شرکت که در حقیقت مهم‌ترین اهداف گزارشگری می‌باشد موردتردید واقع‌شده و کیفیت سود پایین می‌آید

 

۲-۲۲ مدیریت سود خوب در برابر مديريت سود بد

در مدیریت سود ”بد“  كه در اصل، همان مديريت سود. نامناسب است، تلاش مي‌شود عملكرد عملياتي واقعي شركت با استفاده از ايجاد ثبت‌هاي حسابداري مصنوعي يا تغيير براو ردها از ميزان معقول، مخفي بماند. براي مثال، هيأت اجرائي يك شركت ممكن است تأثيرات يك حاشيه سود كم را با ثبت درآمدهاي دوره بعد در اين دوره يا كاهش هزينه‌هاي مطالبات سوخت شده، افزايش دهند. پنهان كردن روند عمليات واقعي با استفاده از تهاترهاي حسابداري مصنوعي و افشا نشده از مصادیق مديريت سود بد می‌باشد. كه اغلب نيز امري غیرقانونی هست. به اين دليل وجود ذخاير مخفي، شناخت نادرست درآمد، قضاوت‌هاي محافظه‌کارانه، بیش‌ازحد يا كمتر از حد هست. در بدترين حالت، این‌ها به تقلب منجر می‌شود.

در مقابل، مديريت سود ”خوب “ نيزوجوددارد. يك فعاليت عاقلانه و مناسب كه بخشي از فرآيند مديريت مالي و اعاده ارزش سهامداران هست، از موارد مديريت خوب سود به شمار مي‌رود. مديريت سود خوب از فرآيند روزمره اداره يك شركت با مديريت عالي، محسوب مي‌شود، كه در طي آن مديريت، بودجه معقول تعيين مي‌نمايد، نتيجه‌ها و شرايط بازار را بررسي می‌کند، دربرابرتمامي تهديدات و فرصت‌های غیرمنتظره واكنش مثبت نشانمیدهد و تعهدات را در بيشتر يا تمامي موارد به انجام مي‌رساند. يك شركت نياز به بودجه‌ریزی، داشتن هدف، سازمان‌دهی عمليات داخلي و ايجاد انگيزه در كاركنان در كنار ايجاد يك سيستم بازخورد، جهت آگاهي سرمایه‌گذاران دارد. رسيدن به نتيجه‌هاي باثبات و قابل پیش‌بینی و رسيدن به روند مثبت سود با استفاده از محرك‌هاي طرح‌ریزی و عملياتي خوب، نه غیرقانونی است و نه غیراخلاقی. نشانه‌ای از مهارت‌ها و پيشرفت است كه بازار در پي آن است و به آن پاداش مي‌دهد (نوروش وهمکاران، ۱۳۸۴).

گاهي اوقات به اين مديريت سود ”خوب“، مديريت سود ”عملياتي“ گفته مي‌شود (دجورج[۱]، ۱۹۹۹) که در آن مدیریت اقداماتي را در جهت تلاش براي ايجاد عملكرد مالي باثبات (با استفاده از تصميمات قابل‌قبول و داوطلبانه) انجام مي‌دهد. براي مثال، مديريت ممكن است فعاليت روزانه كارخانه را چند ساعت زودتر تعطیل كند و به كارگران بعدازظهر مرخصي دهد. اين تصميم به خاطر آن است كه آنان به اهداف توليد به‌خوبی برسند يا به خاطر آن است كه سطح موجودي تولیدشده به‌اندازه كافي بالا هست و نيازي به موجودي بیشتر نیست. يا این‌که به‌عکس كارگران را به دليل نرسيدن به اهداف توليد، تنبيه نمايد. تمامي اين موارد اتفاق می‌افتد، تجارت چيزي جز تلاش دررسیدن به اهداف و رسيدن به رشد باثبات و قابل‌اتکا، در کنار عکس‌العمل در مقابل رقبا و توسعه بازار نيست.

يك مديريت سود خوب، ممكن است تصمیم‌گیری كند كه به اختيار در دوره‌هایی كه درآمد عملياتي پايين است، تعداد بازده دارايي‌ها به فروش رود شايد شركت درحالی‌که بستن يك قرارداد خوب باشد كه در دوره بعد درآمد‌زايي دارد و نشان دادن اين سود در جهت لطمه وارد نکردن به اعتبار شركت، موردنیاز باشد. در صورت بيان مناسب، روند ایجادشده، گمراه‌کننده نخواهد بود. برخي افراد باور دارند كه چنين عملي، تصمیم‌گیری را خدشه‌دار مي‌نمايد و كيفيت سود را كاهش مي‌دهد ولي تصمیم‌گیری بر اين پايه استوار است كه آيا نتيجه‌هاي به‌دست‌آمده قابل‌اتکا است و آيا مبادله‌ها به‌گونه‌ای مناسب بیان‌شده است يا خير. ازاین‌رو مي‌توان نتيجه گرفت كه مديريت سود، بد نيست. در حقيقت مقوله‌ای موردپذیرش و مورد مديريت نياز در درون و برون شركت توسط تمامي صاحبان سود بازار سرمايه می‌باشد (نوروش و همکاران، ۱۳۸۴).

 

۲-۲۳ هموارسازی سود

هموارسازی سود، فرآیند دست‌کاری زمان شناسایی درآمدها یا درآمد گزارش‌شده است تاجریان سود گزارش‌شده، تغییر كمی داشته باشد، مادامی‌که درآمد گزارش‌شده را در بلندمدت افزایش ندهد (اعتمادی و جوادمزده، ۱۳۸۸). هموارسازی سود یك هدف روشن داردو آن ایجاد جریان رشد ثابت در سود است. و جود این نوع دست‌کاری نیازمند آن است كه شركت سود زیادی داشته باشد تا بتواند ذخایر لازم را برای منظم کردن جریان‌ها در هنگام نیاز تأمین كند. به‌طورکلی هدف آن، كاهش تغییرات سود است. محقق آن هموارسازی سود از این باور تبعیت می‌کنند که اعضای بازار با جریان ثابت سود گمراه می‌شوند. این باور بر اساس مشاهدات علمی و روش تخمین ریسک است. تغییرات سود معیاری برای ریسك است. بنابراین، اگر برای كل سود، ما تغییرات را كاهش دهیم، تصور بازار را از ریسك تغییر خواهیم داد (اعتمادی و جواد مزده، ۱۳۸۸).

این نظریه كه ممكن است شركت‌ها به‌طور تعمدی سود را هموار سازند برای اولین بار توسط هپورثیان شد وگردون با مجموعه‌ای ازنظریات آن را توسعه داد:

۱-ضابطه‌ای كه مدیران شركت از میان اصول حسابداری تعدادی را انتخاب می‌كنند به حداکثر رساندن مطلوبیت یا آسایش خودشان است.

۲-مطلوبیت مدیران با: ۱-امنیت شغلی ۲- نرخ رشد سودشان ۳- نرخ رشد اندازه‌ی شركت افزایش می‌یابد. به دست آوردن اهداف مدیریت كه در نظریه‌ی دو بیان شد به رضایت سهامداران از عملكرد شركت بستگی دارد.

۳-سهامداران با افزایش نرخ رشد سود (یا متوسط نرخ بازدهی دارایی) دارایی و ثبات در سود راضی می‌شوند. این مسئله برای مدیران ضروری است تا بتوانند با آسایش خیال به دنبال اهداف خود باشند.

بنابراین این نظریه مطرح شد كه فرض كنیم چهار نظریه‌ی بالا موردقبول واقع شوند یا صحیح باشند. مدیران با توجه به محدودیت‌هایی كه بر قدرتشان وجود دارد سعی می‌کنند كه ۱٫ سود گزارش‌شده را هموارسازند ۲٫ نرخ رشد سود را هموار کنند (اعتمادی و جواد مزده، ۱۳۸۸).

برای هموارسازی سود، انگیزه‌های متعددی برشمرده شده است كه از آن جمله می‌توان به تأثیر بر قیمت و ریسك سهام، دستکاری پاداش جبران خدمات مدیران، رهایی از محدودیت‌های قراردادهای بدهی،. .. اشاره كرد. باید یادآور شد كه انگیزه برای هموارسازی سود محدود به مدیران سطح بالا نمی‌شود. مدیران پایین‌دست نیز سعی بر هموارسازی دارند تا از دیدگاه مدیران رده‌بالا عملکرد خوبی نشان داده باشند. آن‌ها سعی می‌کنند به بودجه‌ی تعیین‌شده دسترسی پیدا كنند و همچنین در سطح مناسب کار آیی فعالیت كنند (اعتمادی و جواد مزده، ۱۳۸۸).

[۱] Djvrj

رابطه بین کیفیت حسابرسی و مدیریت سود مبتنی بر اقلام تعهدی و مدیریت سود واقعی در شرکت­های پذیرفته‌شده در بورس اوراق بهادار تهران

رابطه بین کیفیت حسابرسی و مدیریت سود مبتنی بر اقلام تعهدی و مدیریت سود واقعی