پایان نامه – بررسی فقهی و حقوقی فرزند خواندگی با تاکید بر قانون جدید

در تبصره ماده ۲۷ لایحه جدید آمده است: ازدواج چه در زمان ضمانت و چه بعد از آن بین سرپرست و فرزند خوانده ممنوع است. شورای نگهبان به این تبصره  ایراد وارد کرده، زیرا برا اساس فقه شیعه والدین سرپرست به فرزند خوانده نامحرم هستند مگر آنکه به طریقی مانند رضاع یا صیغه محرمیت در صورت وجود شرایط محرمیت ایجاد شود و در غیر این صورت آنها نامحرم و مانعی در جهت ازدواج بینشان وجود ندارد، اما از نظر اخلاقی این مسئله صورت خوشی ندارد و شاید بتوان گفت ممکن است باعث برخی سوء استفاده های اخلاقی شود. به همین علت نمایندگان در جهت رفع این اشکال و ایراد، این تبصره را به این شکل اصلاح کردند که ازدواج چه در زمان ضمانت و چه بعد از ان بین سرپرست و فرزند خوانده ممنوع است، مگر اینکه دادگاه صالح پس از اخذ نظر مشورتی سازمان، این امر را به مصلحت فرزند خوانده تشخیص دهد.

قانون مصوب ۱۳۵۳ دارای ۱۷ ماده بود و در این لایحه جدید به ۳۷ ماده افزایش پیدا کرده است که مسیر ۳ساله ای را میان ایرادات شورای نگهبان و حل آنها توسط مجلس طی کرده است، انتظار می رود با تصویب این قانون جدید مشکلات بسیاری در زمینه سرپرستی کودکان بی سرپرست و بدسرپرست رفع شود.

 

 

۳-۳-معانی فقهی و حقوقی فرزندخواندگی:

اعراب نیز لفظ «دعی» را برای فرزند خوانده به کار می برند.  لفظ «ادعیاء» نیز به معنای پسر خواندگان می باشند و جمع «دعی» است. این منظور درباره «دعی» و مصدر آن، چنین می نویسد: «الدعوه تکبر الدال ادعا الولد الدعی غیر ابیه» طفل فرزند خوانده را به غیر پدرش منسوب گردانید.  در عرب لفظ «تبنی» را نیز برای فرزندخواندگی اسنفاده می کنند که مترادف «دعی» است.

علامه طباطبائی در کنار واژه «تبنی» آن را این چنین تعریف می کند: «تبنی (پسرخواندگی) الحاق فرزند به غیر پدرش است در نزد آن ها روم شایع بوده است و همچنین در یونان و ایران و عرب این فرزندخواندگی مرسوم بوده است».

در انتها باید بیان داشت که مفهوم و معنای فقهی فرزندخواندگی چیزی جدای از آن چه خداوند تبارک و تعالی در قران مجید فرموده نباشد چرا که ریشه و خاستگاه فقه اسلام، احکام شرعی ناشی از منابع آن در این دین جهان شمول است که اِنّ الدّینَ عِندَاللهِ الاِسلام، لذا معنای این اصطلاح علی الظاهر سر منطبق با دعیاء خواهد بود.

در مباحث فقهی و آرای فقها، چه شیعه چه اهل سنت، نیز حقوقی برای کودکان به رسمیت شناخته شد که عمدتاً مبتنی بر آیات و احادیث است. در منابع جامع فقهی، بابی مستقل به حقوق کودک اختصاص  نیافته بلکه حقوق مختلف او به تناسب موضوع، در ابواب گوناگونی آمده و احکام هریک به دقت تحلیل و بیان شده است، از جمله در ابواب ارث، حدود، قصاص، دیات، نکاح، طلاق و ولایت. شماری از منابع فقهی شیعی به پیروی از برخی منابع حدیثی، در بابی با عنوان احکام اولاد، ضمن مباحث نکاح، به بسیاری از حقوق کودک و فرزند پرداخته اند، هرچند شماری از این مسائل صرفاً آدابی مستحب درباره فرزندانند و در پاره ای منابع نیز همه مسائل این باب، این گونه است.

۳-۴-نظر فقها در مورد فرزندخواندگی:

نهادی مشابه با فرزندخواندگی در اسلام و در سخن و کلام فقها وجود دارد که دارای کارکرد های مشابه با فرزندخواندگی می باشد یعنی در حمایت از اطفال بی سرپرست» در اسلام کمک به یتیمان و اطفال بی سرپرست بسیار مورد توجه قرار گرفته و توصیه های اخلاقی بسیاری در خصوص آن صادر گردیده است. البته در کتب فقهی احکام خاص اطفال بی سر پرست در باب «لقیط» آمده است.اسلام یک نهادحقوقی تحت عنوان لقطه یا لقیط«انسان» تاسیس کردکه هدف ازآن نگهداری وتربیت افرادبی سرپرست است تا آنان به مانند دیگرشهروندان جامعه اسلامی ازتربیت صحیح اسلامی برخورداربوده وازخطرات احتمالی ایمن باشند.فقها هم دربخش های وسیع ازفقه به تناسب بحث،به تعریف کودک پرداخته اند.

حضرت امام خمینی«ره»درتحریرمی فرماید:

«الصغیر وهوالذی لم یبلغ حدالبلوغ محجورعلیه شرعا لاتنفذتصرفاته فی امواله».

صغیرکسی است که به حدبلوغ نرسیده باشد،این شخص ازتصرفات دراموال خودممنوع خواهدبود. [۱]

دکتروهبه الزحیلی در«الفقه الاسلامی وادلته» می نویسد:

«الصغر:طوربه کل انسان،یبدا من حین الولاده الی البلوغ»

کودکی دوره ای است که به هرانسانی خواهد گذشت،آغازآن هنگام ولادت وپایان آن رسیدن به حدبلوغ است. ۲  

فقهای اهل تسنن نیزدرتعریف لقیط بیان داشته اند: «لقیط به معنی یافته شده ودر اصطلاح شرعی لقیط به بچه ای گفته می شود که اورادرمحلی بدون سرپرست،انسان پیدا می کند».

درخصوص لقطه درقرآن کریم نصی برآن درشریعت اسلام واردنشده است،بلکه عموماتی است که برای آن قابل استدلال می باشد.

حکایت لقطه ازسده های گذشته درقران کریم واردشده است.

درخصوص مفهوم لقیط بایدبه این نکته توجه نمودکه لقیط صرفا به معنای طفل گمشده نمی باشدبلکه طفل گمشده ای که سرپرست ندارد،«کل صبی ضائع لاکافل له».بنابرنظرشهیدثانی گمشده معلوم النسب حکم لقیط را نداردوبایداورابه پدرش تحویل داد.

البته نظرمخالفی نیزوجوددارد که بیان می داردطفل معلوم النسب هم می تواندلقیط باشدزیراکه طفل رهاشده برای پیدا کننده اش مجهول النسب است،البته با وجودپدر،جدپدری یا مادریاغیرآن ها ازکسانی که حضانت برآن ها واجب است،عنوان لقیط برچنین طفلی صدق نمی کند.

با تعاریف ارائه شده درموردلقیط بایدبیان نمود چنین طفلی دارای اوصافی می باشد که ازاین قرارمی باشدکه ازاین قرارمی باشد:الف:طفل گمشده باشدب:طفل نتواندبه تنهایی ومستقل ازدیگران زندگی نماید.ج:بدون سرپرست باشد.

بنابراین درکتب اسلامی احکام لقیط فقط شامل اطفال می باشدکه به تنهایی قادربه زندگی مستقل نیستند.

درکتب فقهی برای ملتقط یا به عبارتی یابنده وسرپرست طفل شروطی ذکرشده است که عبارتنداز:بلوغ،عقل،آزادبودن،مسلمان بودن وبنابرقولی بایدعادل باشد.

در تفسیر المیزان ذیل آیه ۴و۵ سوره احزاب آمده است «ادعیا» جمع «دعی» و به معنای پسر خوانده است. در عصر جاهلیت این عمل (دعاء و تبنی) در میان آن ها دائر و معمول بود.  و همچنین است در بین امت  های مترقی آن روز، مانند روم و فارس که وقتی کودکی را پسر خود می خواندند، احکام فرزند صلبی را در حق او اجرا می کردند، یعنی اگر دختر بود، ازدواج با او را حرام می دانستند و چون پدر خوانده در می گذشت، به او نیز مانند سایر فرزندان ارث می دادند و سایر احکام پدر فرزندی را درباره او اجرا می کردند و اسلام این عمل را لغو کرد.[۱]

براساس این نوع آیات، جمع بین فرزند خوانده و فرزند واقعی ممکن نیست، یعنی امکان ندارد که دو نوع محبت متضاد در فردی جمع شود، یعنی محبت به عنوان فرزند خوانده با محبت به عنوان فرزند واقعی قابل جمع نیستند، زیرا امکان ندارد که در یک سینه دو دل وجود داشته باشد که با یکی چیزی را دوست بدارد و با دل دیگر متضاد همان چیز را، بر همین اساس خداوند فرموده: « مَّا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ»۴[۲]یعنی: «خداوند برای هیچکس دودل در درونش نیافریده است.»

بر اساس آیه مورد بحث، فرزند دیگری را فرزند خود خواندن دو متنافی است که در یک قلب جمع نمی شود.  همان طور که  ظهار، که در دنباله آیه بیان شده، یعنی همسر خود را به مادر خود تشبیه نمودن و او را مادر نامیدن جمع بین دو متنافی غیرقابل جمع در دل می باشد. با توجه به ان که دنباله آیه مورد بحث در خصوص فرزندخواندگی زیدبن حارثه سخن می گوید، آیه به نوعی برای رد فرزندخواندگی مقدمه چینی نموده و مخاطب را برای پذیرش آن آماده می فرماید.[۳]

بنابراین مفاد آیه این است که خدای تعالی ان کسانی را که شما آن ها را فرزند خود خوانده اید، فرزندان شما قرار نداد. تا احکام فرزند صلبی در حق آنان نیز جاری باشد.

علامه طباطبایی در آیه بعدی، ذیل عبارت «ذلِکُم قَولُکم بِاَ فواهِکُم وَاللهُ یَقُولُ الحَقَّ و هُوَ یَهدِی السَبیلَ » می فرماید:کلمه «ذلکم» در این آیه اشاره به مسئله فرزندخواندگی دارد ومعنای «قولکم بافواهکم» این است که شما فرزند دیگری را به خود نسبت می دهید سخنی است و معنای حق بودن قول خدا این است که او از چیزی خبر می دهد که واقع و حقیقت مطالب آن است و معنای راهنمایی اش به راه این است که هر کس را هدایت کند، بر آن راه حق وادارش می کند که خیر و سعادت در آن است.[۴]

این دو جمله اشاره است به این که وقتی سخن شما بیهوده و بی اثر است و سخن خدا همواره با اثر و مطابق واقع است، پس سخن خود را رها نموده وسخن او را بگیرید.  سپس خداوند می فرماید: «وقتی می خواهید پسر خوانده خود را معرفی و یا صدا کنید، طوری صدا بزنید که مخصوص پدرانشان شوند، یعنی به پدرشان نسبت دهید و خواندن شما آنان را به نام پدرانشان به عدالت نزدیک تر است و اگر علم به پدران آنها ندارید و پدرانشان را نمی شناسید (هنگام صدازدن) به غیر پدرانشان نسبت ندهید، بلکه آنان را برادر خطاب کنید و یا به اعتبار ولایت دینی، ولی خود بخوانید.

درتفسیرنمونه چنین بیان شده است که: قرآن برای تاکیدبیشتروروشن ساختن خط صحیح ومنطقی اسلام چنین می افزاید: «آن هارا به نام پدرانشان بخوانید که این کار نزدخدا عادلانه تراست»«ادعوهم لا بائهم هواقسط عندالله».

تعبیربه«اقسط»عادلانه تر،مفهومش این نیست که اگر آن هارا به نام پدرخوانده ها صدابزنندعادلانه است وبه نام پدران واقعی عادلانه تر،بلکه همانگونه که بارها گفته ایم صیغه«افعل تفضیل»گاه درمواردی به کارمی رود که وصف درطرف مقابل به هیچ وجه وجودندارد،مثلا گفته می شود«انسان احتیاط کندوجان خودرا به خطرنیاندازدبهتراست»مفهوم این سخن آن نیست که به خطرانداختن جان خوب است ولی احتیاط کردن ازآن بهترمی باشد،بلکه منظورمقایسه خوب وبدبایکدیگراست.

برای رفع بهانه ها اضافه می کند: «اگرپدران آن هارانمی شناسیدآن هابرادران دینی وموالی شما هستند»«فان لم تعلموا آبائهم فاخوانکم فی الدین وموالیکم».

یعنی عدم شناخت پدران آن هادلیل براین نمی شودکه نام شخص دیگری را باعنوان پدربرآن هابگذارید،بلکه می توانیدآن هارابه عنوان برادردینی یادوست وهم پیمان خطاب کنید.

[۱] الموسوی الخمینی،سیدروح الله،۱۴۰۸ ه ق، تحریرالوسیله،الجزءالثانی،القول فی الصغر،موسسه اسماعیلیان قم،چاپ سوم، ص۱۲٫

[۲] وهبه الزحیلی،۱۴۱۸ ه ق -۱۹۹۷م ،الفقه الاسلامیه وادلته،جلد۶،انتشارات دارالفکر،دمشق،الطبعه الرابعه(چاپ چهارم)،ص۴۴۶۷

۳ طباطبائی، سیدمحمدحسین،۱۳۷۴، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی

همدانی، ج۱۶، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ چنجم، قم ، ص۴۱۰-۴۱۱٫

۴ سوره احزاب، آیه ۴٫

 

[۳] طبرسی، ابو علی الفضل بن الحسن، مجمع البیان فی التفسیر القرآن، ج۸، مأخذ ذکر شده،  ص۱۱۸٫

[۴] طباطبائی، سیدمحمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، ج۱۶، مأخذ ذکر شده، ص۴۱۰-۴۱۱٫

دانشکده حقوق

پایان نامه برای دریافت درجه ارشد  در رشته حقوق

گرایش فقه و مبانی حقوق اسلامی

عنوان:

بررسی فقهی و حقوقی فرزند خواندگی با تاکید بر قانون جدید

حمایت از کودکان بی سر پرست و بد سرپرست

 

 

http://www.payanname.net/%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%D9%82%D9%87%DB%8C-%D9%88-%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%A7/