تاثیر هوش عاطفی و خلاقیت بر عملکرد شغلی کارکنان

فرایند خلاقیت

خلاقیت شامل ۵ مرحله می­باشد که در ادامه به  هریک از مراحل اشاره خواهد شد.

مرحله ۱٫ تعیین و تبیین خلاقیت و اهمیت آن برای مدیران و کارکنان

در این مرحله بهتر است گروه مشاوران، با برگزاری کلاس­ها و سمینارهایی، مفهوم خلاقیت را به قدر کافی تعریف و تحلیل کنند و به ویژه ارتباط آن را با ساختار تفکر و جایگاه آن در این ساختار مشخص نمایند. مفهیم دیگری مانند نوآوری حل مسئله و حالت­های مختلف خلاقیت مانند ترکیب، توسعه و کپی­سازی را نیز برای شرکت­کنندگان تشریح نمایند. علیرغم فقدان توافق نظر پیرامون تعریف خلاقیت، گروه مشاوران بایستی به تعربف نسبتاً قابل قبول و مستندی اشاره کند. تجربه نگارنده نشان داده است که چنانچه خلاقیت به شکل زیر تعریف شود مورد قبول بسیاری از شرکت کنندگان  در دوره­ها قرار می­گیرد. خلاقیت عبارت است از عملی که نتیجه­ای  با سه ویژگی ایجاد کرده باشد: نو بودن، سودمند بودن، قابل فهم بودن (بتوان حاصل کار را در آینده نیز تولید کرد). در ارتباط با اهمیت خلاقیت باید تأثیری که این امر بر بهسازی و موفقیت فردی، بهره­وری گروهی و اثربخشی سازمان دارد به تفضیل شرح داده و دامنه بحث کاوش حقایق تا بدانجا کشانده شود که اثرگذاری این موضوع برای شکوفایی اقتصاد ملی و گشایش فعالیت­های اجتماعی تبیین گردد. به خوبی می­دانیم که بدون خلاقیت، سازمان­ها یا در حباب توقف و نگهداری وضع موجود به سر می­برند و یا حداکثر دنباله­رو سازمان­های دیگر می­شوند. آن­ها بدون خلاقیت نمی­توانند با دیگر سازمان­ها رقابت کنند و به هیچ وجه قادر نیستند برای آن­ها الگو یا مدل شوند. مدیران همواره با مسائل مختلف و تصمیمات گوناگون سازمانی مواجه هستند. خلاقیت ابزار بسیار مؤثری در شناخت راه­های مناسب­تر بر این تصمیم­ها می­باشد(درویش، ۱۳۹۰).

 

مرحله ۲٫ جهت دادن به علایق و ایجاد نگرش در شرکت­کنندگان در برنامه

چنانچه در مرحله نخست به قدر کافی درباره اهمیت خلاقیت و نوآوری صحبت کرده باشیم این احتمال وجود دارد که گرایشی نسبی و ملایم در افراد نسبت به  فعالیت­های خلاق به وجود آید. ولی این گرایش اندک کافی نیست. فواید ناشی از تحقق تولیدات خلاقه را باید با نیازهای افراد گروه بزنیم. افراد باید درک کنند و بعدها در عمل نیز مشاهده کنند که هرچه در سازمان کارهای خلاقانه بیشتر انجام گیرد بخش بیشتر از نیازهای آنان از جمله رفاه بیشتر، موفقیت بیشتر، آسایش بیشتر، خوشحالی بیشتر و نظایر آن عایدشان می­گردد. ولی بحث مهم دیگر در این بخش این است که افراد بایستی تشویق به داشتن آن دسته از گرایش­ها، صفات و عادت­های رفتاری که سوق دهنده افراد در جهت فعالیت­های خلاق است، شوند. تحقیقات متعدد ثابت کرده است که در افراد خلاق نیازهایی از قبیل میل به موفقیت و انجام کار مهم، میل به استقلال، میل به تسلط و قدرت، میل به داشتن دامنه وسیع علایق و لذت بردن از تنوع و استفاده از تجارب گوناگون و در عین حال صفاتی از قبیل: اعتماد به نفس، تحمل وضعیت­های مبهم و نظایر آن وجود دارد.

نکته­ای که در اینجا مطرح است این است که محققان این ویژگی را در غالب افراد خلاق ملاحظه کرده­اند. و این بدان معنا نیست که چنانچه این خصوصیات را در افراد ایجاد کنیم یقیناً خلاق می­شوند بلکه شرایط و ویژگی­های دیگری نیز برای این امر لازم است. در عین حال حقیقت دیگری نیز وجود دارد بدین معنا که بدون این خصوصیات احتمال اینکه افراد خلاق شوند بسیار کم است. برای مثال بعید به نظر می­رسد افرادی که میل به موفقیت ندارند یا تابع و پیرو دیگران هستند و از تجارب گوناگون خود را دور نگه می­دارند، بتوانند ابداع یا ابتکار جالبی داشته باشند(داستانی، ۱۳۹۱).

متن کامل :

پایان نامه ارشد بررسی تاثیر هوش عاطفی بر عملکرد شغلی کارکنان