تاثیر هوش عاطفی و خلاقیت بر عملکرد شغلی کارکنان

تکنیکهای خلاقیت و نوآوری

برای اینکه خلاقیتی ایجاد و پرورش یابد بایستی فنون و تکنیک­هایی رعایت گردد. محققان مختلف به تکنیکهای مختلفی از جمله یورش فکری یا طوفان مغزی، الگوبرداری از طبیعت، تکنیک گروه اسمی، گردش تخیلی، تفکر موازی، ارتباط اجباری، به کارگیری استراتژی تمرکز و سادگی، آموزش خلاقیت، به کارگیری فنون پرورش خلاقیت و تکنیک خلاقیت شش کلاه تفکر را به عنوان فنون خلاقیت نام برده­اند که در اینجا به تعدادی از آنها اشاره می­شود.

الف)  تکنیک گروه اسمی[۱]

گروه اسمی نام تکنیکی است که نیز تا حدودی در صنعت رواج یافته است. فرآیند تصمیم گیری در این تکنیک متشکل از پنج مرحله است:

  • اعضاء گروه در یک میز جمع می‌شوند و موضوع تصمیم­گیری به صورت کتبی به هریک از اعضا داده می‌شود و آنها چگونگی حل مسئله را می‌نویسند.
  • هریک از اعضا به نوبه، یک عقیده را به گروه ارائه می­دهد.
  • عقاید ثبت شده در گروه به بحث گذارده می­شود تا مفاهیم برای ارزیابی روشن­تر و کامل تر شود.
  • هر یک از اعضاء مستقلاً و مخفیانه عقاید را درجه بندی می‌کنند‍.
  • تصمیم گروه آن تصمیمی خواهد بود که­ در مجموع بیشترین امتیاز را بدست آورده باشد(لیبویتز، ۲۰۱۰).

یکی از انواع روش­های گروه اسمی تکنیک ۵-۳-۶ است. در این تکنیک شش نفر به عنوان اعضای جلسه هر کدام سه ایده یا نظر جدید را درباره مسئله مورد نظر بر روی سه کارت می­نویسند. این کارت­ها بین افراد جلسه مبادله می­شوند به طوری که هر فرد پنج بار سه ایده افراد دیگر را ملاحظه می­کند و در ذیل آن ایده­ و نظر خود را می­افزاید. ایده­های اظهار شده موجب برانگیختن ایده­های جدیدتر به­ وسیله اعضای جلسه می­شوند و زنجیره­ای از افکار بوجود می­آورند(الوانی، ۲۴۶:۱۳۸۶).

ب) به کارگیری استراتژی تمرکز و سادگی

خلاقیت باید فقط یک کار انجام دهد در غیراین صورت مردم را دچار سردرگمی می‌کند. خلاقیتهای اثربخش از جاهای کوچک شروع می‌شوند. آنها از اول خیلی بزرگ نبوده اند و تنها برای انجام یک کار خاص بوده اند. خلاقیت پیش از آنکه حاصل نبوغ باشد، حاصل کار است. خلاقیت به دانش، مهارت و تمرکز نیاز دارد. این واضح است که افرادی استعداد بیشتری برای خلاقیت دارند، اما این استعدادها در یک زمینه محدود و مشخص است. در حقیقت نوآوران به ندرت در بیش از یک زمینه فعالیت دارند. بنابراین، بایستی در ایجاد و پرورش خلاقیت استراتژی تمرکز به یک موضوع، یک فکر، یک کار در سازمان و یا جامعه انتخاب شود تا افراد بتوانند از مجموعه توانمندیهای ذهنی و عقلی خود در راستای به وجود آوردن روشهای جدید و ابداع پیرامون یک موضوع خاص استفاده بهینه­ای کنند، زیرا مشغول و درگیرشدن با چند زمینه کاری موجب سطحی نگری شده  واز عمیق فکر کردن جلوگیری می‌کند و در نتیجه خلاقیت حاصل نمی شود (سلطانی، ۱۳۹۳).

 

ج) آموزش خلاقیت

خلاقیت و نوآوری امری است که وجود آن دائماً در سازمان احساس می‌شود. بنابراین، باید نهادینه شود و جزء کار و فرهنگ سازمان گردد. هرگاه مدیران سطوح عالی و سیاستگذاران سازمان، خود به خلاقیت و نوآوری به عنوان فعالیت­های ضروری و حیاتی باور نداشته باشند هیچ فعالیتی در این زمینه دوام نخواهد یافت. ایجاد هسته­های پژوهشی و نوآوری در سازمان می­تواند کار خلاقیت و نوآوری را تسهیل و تسریع کند. ایجاد باورهای مشترک برای نوآوری و اینکه به عنوان یک هنجار مشترک در سازمان به خلاقیت نگریسته شود نیاز به آموزش دارد. تافلر مهمترین فعالیت و راه رویارویی با تحولات عظیم و زندگی آینده را برای پذیرش تغییر، آموزش میداند. آموزش موثر و پرمایه به افراد کمک می­کند تا آن­ها بتوانند به رشد و توانایی کافی در شغل خود دست یابند و با کارآیی بیشتری کار کنند. مدیران باید بدانند که یکی از هدف‌های مهم در آموزش در محیط پرتلاطم و متغیر کنونی، آموختن شیوه های خلاقیت و نوآوری است (زارعی، ۱۳۹۱).

 

د) به کارگیری فنون پرورش خلاقیت

به طور کلی فنون تقویت خلاقیت عبارتند از:

  • روش حل مسئله: به کارگیری روش حل مسئله یکی از مکانیسم های موثر در پرورش توانمندیهای خلاقیت کارکنان است. وقتی در افراد سازمان این عادت ایجاد شود که در برخورد با مسایل به تفکر بپردازند و از تراوشات فکری خود در یافتن راه حلهای جدید بهره گیرند خلاقیت روان­تر می‌شود. بایستی از طریق حاکم کردن فراگرد تفکر منطقی زمینه های خلاقیت و نوآوری را فراهم ساخت، برای اینکه از فراگرد تفکر منطقی به شکل عملی بتوان در پرورش خلاقیت بهره گرفت می­توان از چهارچوب جدول شماره یک که در آن سطوح حل مسئله مشخص شده بهره گرفت.
  • استفاده از فعالیت­های استعاری: خلاقیت به وسیله فعالیت استعاری الگوی بدیعه پردازی، تبدیل به جریانی آگاهانه می­شود. استعاره ارتباطی از شباهت (مقایسه یک چیز یا نظر با چیز یا نظر دیگر و به وسیله استفاده از یکی به جای دیگری) را به وجود می­آورد. جریان خلاقیت در خلال این جایگزینی ها رخ می­دهد، یعنی مطالب آشنا را به مطالب ناآشنا ارتباط داده یا نظر جدیدی را از نظرات آشنا به وجود می‌آورد. عمده ترین فعالیتهای استعاری عبارتند از:
  • استفاده از قیاس شخصی: تاکید قیاس شخصی[۲] به مشغولیت همدلی است. گوردون مثالی از موقعیت مسئله‌ای می­زند که یک شیمیدان خود را با مولکول های در حرکت همانند می‌سازد. او ممکن است از خود بپرسد «اگر یک مولکول باشم چه احساسی خواهم داشت؟ قیاس شخصی نیاز دارد که فرد وجود خود را کنار بگذارد. هرچه فـاصله مفهومی به وسیله کنارگذاردن خود بیشتر گردد این احتمال که قیاس تازه است و شاگردان (کارکنان) به خلق و یا نوآوری پرداخته اند بیشتر می‌شود.
  • استفاده از قیاس مستقیم :[۳] قیاس مستقیم مقایسه ساده دو موجود با مفهوم است. گوردون در این باره از تجربه مهندسی سخن به میان می‌آورد که کرمی را در حال نقب زدن درون چوبی مشاهده می‌کند.
  • استفاده از تعارض فشرده:[۴] طبق نظر گوردون تعارض فشرده به وسیع­ترین بینش به درون موضوعی جدید را به وجود می­آورد. آنها بازتاب توانایی شاگرد برای به هم پیوستن در چارچوب ذهنی داوری در ارتباط با یک موجود منفرد است. هرچه فاصله بین چارچوبهای ذهنی داوری بیشتر باشد انعطاف پذیری ذهنی بیشتر است و در نتیجه خلاقیت پرورش می‌یابد (زارعی، ۱۳۹۱).

 

ﻫ) تکنیک خلاقیت شش کلاه تفکر:

ادوارد دوبونو پدر تفکر خلاق در کتاب شش کلاه تفکر یک روش خلاقانه ارائه می­کند و از طریق آن می‌کوشد نشست افراد به دور یکدیگر را به اقدامی ثمربخش و کارا تبدیل کند. دوبونو سعی می­کند به کسانی که به دور هم جمع می­شوند،بیاموزد که به تفکر خود نظم دهند و آنگاه در این میان به راه­های خلاقانه بیاندیشند و با یک هماهنگی مدبرانه نتایج را طبقه­بندی و اولویت بندی کرده و در تصمیم­گیری­ها از آن استفاده کنند.

تصور کنید به یک جلسه قدم گذاشته­اید و شما مسئول نظم­دهی، هدایت و نتیجه­گیری از آن جلسه هستید. در اینجا کلاه آبی را بر سر شما خواهند گذاشت، زیرا هنگامی که کسی کلاه آبی را بر سر می­گذارد باید به موارد زیر دقت کند:

  • رنگ آبی نماد آسمان آبی رنگ است که چتر آن بر همه جا گسترده شده است و کسی که کلاه آبی بر سر خود می­گذارد باید بتواند افکار جاری در محیط جلسه را در ذهن خود به جریان در آورد و نظم و تمرکز دهد.
  • کلاه آبی همچون یک نرم­افزار است که تلاش می­کند به تفکر کردن جمع، جهت دهد و یا برنامه­ای مشخص آن را به سرانجام برساند و گویی همچون یک کارگردان تفکر ما را هدایت می­کند.
  • با کلاه آبی اولویت­ها و محدودیت­ها تعین می­شود. اکنون بر روی صندلی خود بنشینید و موضوع و یا مشکل مورد بحث را بر روی تخته سیاه بنویسید. در نخستین اقدام و با هدایت شما همه اعضاء باید کلاه سفید را بر سر بگذارند و در مورد موضوع بیان شده بیاندیشند.
  • هنگامی که کلاه سفید را بر سر می­گذارید، نباید به چیز­هایی که شامل الهامات، قضاوت­های متکی به تجارب گذشته، عواطف، احساسات و عقاید است توجه کنید و تنها باید همچون یک رایانه، فقط اطلاعات ارائه کنید. حال شما باید اطلاعات به دست آمده از حاضرین در جلسه که به واسطه تفکر با کلاه سفید ارائه شده است را جمع­بندی کنید و اعضای جلسه را وارد مرحله بعد کنید تا با گذاشتن کلاه قرمز بر سر شروع به تفکر کنند.
  • هنگامی که حاضرین می­خواهند با کلاه قرمز در مورد موضوع مورد نظر تفکر کنند باید به نکات زیر توجه کنند: اجازه دهید احساسات و عواطف بر وجود شما حاکم شده و به زبان درآیند و هرکسی می‌تواند از الهامات و دریافت­های ناگهانی خویش سخن گوید و دیگر نیازی به استدلال نیست. اگر به احساسات اجازه بروز ندهیم بدون شک ناخواسته و بدون دقت نظر، در تصمیم­گیری­ها وارد شده و چه بسا سبب بروز مشکلاتی برای ما شوند.
  • پس از این که تمام نظرات اعضای جلسه ارائه شد،شما اقدام به جمع­بندی تراوشات فکری حاضران کرده و آن­گاه به مرحله بعد قدم بگذارید و اجازه دهید حاضران کلاه سیاه را بر سر بگذارند. با گذاشتن این کلاه بر سر نباید احساسات منفی بدون منطق بیان شوند بلکه فرد باید دیدگاه­های منفی خود را در خصوص مشکل یا موضوع مورد بحث به صورت منطقی بیان کند. بدون شک اگر از این کلاه به خوبی استفاده شود، می­تواند ما را از مخاطراتی که در آینده چشمان ما دور می­ماند آگاه کند. تفکر منفی به گفته دوبونو جذاب است، زیرا دستاوردهای آن را می­توان به فوریت مشاهده کرد. اثبات خطای دیگران برای ما رضایت در پی دارد و حمله کردن به یک دیدگاه در ما احساس برتری می­بخشد و برعکس ستودن یک نظر سبب می­شود در خود احساس کنیم با فرد برتری روبرو شده­ایم. نتایج بحث­های ارائه شده توسط شما جمع­بندی شده و در نهایت ثبت شود و آنگاه بار دیگر اجازه دهید حاضران کلاه زرد را بر سرخود بگذارند و شروع به تفکر کنند. زرد نماد آفتاب است و آفتاب شروعی برای سازندگی، شادابی و خوش­بینی است.گویی هرجاسراغ از خورشید گرفته می­شود گرمی زندگی و زایشی دیگر در میان است و تفکر مثبت باید به همراه کنجکاوی و شادمانی و سرور و تلاش برای درست شدن کارها باشد. فرد با گذاشتن کلاه زرد تلاش می­کند به نکات ارزشمند و مثبت موضوع بنگرد. اصولاً افکار سازنده به سوی مثبت­گرایی تمایل دارند. یکی از تمریناتی که فرد با کلاه زرد می­تواند انجام دهد بهره‌گیری از تجربیات ارزشمند گذشته است. کلاه زرد در ابتدا در صدد کشف فواید موجود در موضوع مورد بحث است و هرآنچه می­کاود، بیان می­دارد.
  • اکنون بار دیگر به جمع­بندی نظرات به­دست آمده بر اثر کلاه زرد بپردازید. اکنون حاضران باید کلاه سبز را بر سر بگذارند. کلاه سبز، کلاه خلاقیت است هنگامی که افراد کلاه سبز را بر سر می­گذارند، باید به راه­های نو بیاندیشند که می­تواند در آن موضوع مورد نظر اثرگذار بوده و به تصمیم­گیری­های خلاقانه منجر شود. هنگامی که حاضران کلاه سبز را بر سر می­گذارند، فرصتی می­یابند که به جست و جوی چیزهای کشف نشده هدایت کنند. حال فرصتی به حاضران دهید تا ایده­های نو ارائه کنند و آن­گاه به ثیت این ایده­ها پرداخته و به جمع­بندی نظرات بپردازید. بدون شک برای خلاقانه اندیشیدن باید فرهنگ خلاقیت را بر فضای جلسه حاکم کنید. اکنون شما باید تلاش کنید که با کلاه آبی که بر سر گذاشتید به ارزیابی نتایج پرداخته و به یک جمع­بندی مناسب برسید و در نهایت در جهت حل مشکل یا پیگیری مورد نظر تصمیم نهایی را بگیرید(جریس و همکاران؛ ۱۳۷ :۱۳۸۹).

 

 

و) طوفان مغزی

يكي از تكنيك‌هاي متداول در ايجاد خلاقيت و فعال ساختن انديشه‌ها به صورت گروهي تكنيك تحرك مغزي است. در اين تكنيك مسئله‌اي به يك گروه كوچك ارائه شده و از آنان خواسته مي‌شود في‌البداهه و به سرعت به آن واكنش نشان داده و براي آن پاسخي بيابند. پاسخ‌ها بر روي تابلويي نوشته مي‌شوند به طوري كه همه اعضاي جلسه مي‌توانند آنها را ببينند. اين امر باعث مي‌شود تا ذهن اعضاء به فعاليت بيشتري پرداخته و جرقه‌اي از يك ذهن باعث روشني ذهن ديگري شود. اولين دليل اثربخشي تحرك مغزي افزايش قدرت خلاقيت در گروه است، افراد در حالت گروهي بيش از حالت انفرادي قدرت تصور خلاق بروز مي‌دهند. رقابت نيز عامل ديگري است كه در جلسات تحرك  مغزي موجب افزايش اثربخشي مي‌گردد. همچنين عدم وجود انتقاد و ارزيابي‌هاي سريع باعث مي‌شود تا اعضاي جلسه با فراغت خاطر به اظهارنظر بپردازند و محيطي مساعد براي خلاقيت ايجاد گردد. نكته ديگري كه در مؤثر بودن تحرك مغزي قابل ذكر است في‌البداهه بودن نظرات است(جریس و همکاران؛ ۱۳۹ :۱۳۸۹).

 

ز) گردش تخیلی

در سال ۱۹۶۱ روانشناسي به نام گوردون نتايج پژوهش‌هاي ده ساله خود را در مورد افراد خلاق منتشر نمود و ضمن آن اعلام داشت كه ذهن آدمي به هنگام ابراز خلاقيت و ابتكار در يك حالت خاص رواني است كه اگر بتوانيم آن حالت را ايجاد نماييم خلاقيت امكان وجود مي‌يابد. او در گروه‌هاي ايجاد خلاقيت اعضاي گروه را از طريق بكارگيري يك جريان تمثيلي و استعاره‌اي به گردشي تخيلي ترغيب مي‌نمود و در اين حالت ايده‌ها و نظرات بديعي را كشف مي‌كرد. ذهن افراد در اين گردش خيالي با دستاويز استعاره‌ها به نكاتي نو كه هدف جلسه خلاقيت بود مي‌رسيد و روابط تازه‌اي را بين پديده‌ها پيدا مي‌كرد. آنان پديده‌هايي را كه چندان تجانسي با هم نداشتند تلفيق و تركيب مي‌كردند و به ايده‌هاي جديدي دست مي‌يافتند. در جلسات خلاقيت به كمك استعاره و تخيل كار تلفيق و تركيب در ذهن افراد انجام مي‌گرفت و از اين رو روش گوردون را شيوه تلفيق نامتجانس‌ها نيز ناميده‌اند. تهييج ذهني يا تكنيك گوردون روشي است بسيار مناسب جهت يافتن راه  حل‌هاي جديد براي مسئله و نيز براي اكتشافات علمي و فني. اين روش فرآيندي خاص و منحصر به فرد و در عين حال مؤثر دارد. فرايند بكارگيري اين رويكرد عبارت است از:

  • شناسايي و تجزيه و تحليل مشكل به منظور رسيدن به ماهيت و جوهره آن.
  • كشف راه حل‌هايي براي آن جوهره از طريق ديدگاه غير مرتبط با موضوع.
  • تلاش براي تبديل راه حل‌هاي به دست آمده به راه حل نهايي.

در جلساتي كه از اين روش استفاده مي‌شود فقط رهبر گروه از اصل موضوع اطلاع دارد و موضوعي كه مطرح مي‌شود دقيقاً اصل موضوع نيست بلكه موضوعي نزديك به آن است(زارعی، ۱۳۹۱).

 

ح) تفكر موازي

واضع اين شيوه ادوارد دو بونو روش معمول تفكر را همانند حفر گودالي توصيف مي‌كند كه با افزايش اطلاعات فرد همان گودال را عميق تر مي‌سازد و از ديدن جاهاي ديگر براي حفر كردن بازمي‌ماند در حالي كه تفكر موازي نگاه فرد را به نقاط جديد معطوف مي‌سازد و اطلاعات و تجربه‌هاي جديد صرفاً به انديشه‌هاي قبلي افزوده نمي‌شود، بلكه آنها را تغيير داده و الگو و ساختار جديدي را ايجاد مي‌كند. يكي از راه‌هاي تحقق تفكر موازي، ايجاد يك انديشه واسطه غيرممكن است. اين انديشه موجب طيران فكر و ذهن شده و با تعديل آن مي‌توان به انديشه نو و عملي دست يافت. راه ديگر در تفكر موازي پيوند تصادفي است. فرض كنيد كتاب فرهنگ لغت را مي‌گشاييد و لغاتي را مي‌خوانيد و مي‌كوشيد تا آن را با موضوع مورد نظر پيوند داده و به نتيجه‌اي برسيد. در اين كار شما از روش پيوند تصادفي استفاده كرده‌ايد(زارعی، ۱۳۹۱).

۲-۳-۱۱) ويژگي‌هاي سازمان خلاق

برخي از ويژگي‌هاي سازمان خلاق عبارتند از(ژائو و همکاران، ۲۰۱۱):

رقابت كامل و فشرده است: در يك سازمان در صورتي خلاقيت صورت مي‌پذيرد كه رقابت كامل در آن حاكم باشد.

فرهنگ:  يكي از عوامل عمده‌اي كه به بالندگي مديريت كمك مي‌كند فرهنگ مردم است. برپايه يك فرهنگ خوب، اتلاف وقت گناه محسوب مي‌شود. بديهي است در چنين بستر مناسبي جهت رقابت، خلاقيت يا سازمان‌هاي پويا بهتر شكل مي‌گيرد.

دسترسي به مديران: در سازمان‌هاي خلاق بر اين اعتقاد هستند كه دانش در سطح سازمان به وفور پراكنده شده است و مديران به راحتي مي‌توانند افكار و نظرات ديگران را مستقيم و بدون واسطه دريافت كنند.

احترام به افراد: ويژگي ديگر سازمان خلاق احترام به افراد است و آنها باور دارند كه مي‌توانند همگام با نيازهاي سازمان، رشد كنند.

ارائه خدمات مردمی: هدف نهايي در اين سازمان‌ها توجه به نيازمندي‌هاي اجتماع و جلب رضايت آحاد مردم است.

[۱] -Nominal grouping

[۲] -Personsl Analogy

[۳] -Direct Analogy

[۴] Compressed conflict

متن کامل :

پایان نامه ارشد بررسی تاثیر هوش عاطفی بر عملکرد شغلی کارکنان