۲-۳-۲ مدیریت علم

مدیریت علم فرآیندیه که طی اون سازمان به تولید ثروت از علم و یا سرمایه فکری خود می ­پردازه.(تاکیوچی،۱۹۹۵). طبق تعریف جونز (۲۰۰۳) مدیریت علم، هدفی کامل و منظم در جهت تشخیص، مدیریت و تسهیم کلیه دارائیای فکری شامل داده، مستندات، روش ها و تجارب موجود تو ذهن افراد می  باشه(جونز،۲۰۰۳). هم اینکه اودل (۲۰۰۰) مدیریت علم رو هدفی منظم جهت پیدا کردن، درک و به کار گیری علم به خاطر خلق ارزش می دونه. موری (۲۰۰۳ ) مدیریت علم رو این جوری تعریف می کنه: مدیریت علم، سیستمی جهت ایجاد جو مناسب واسه کسب و تسهیم علم موجود، ایجاد فرصتایی واسه خلق علم جدید و جفت و جور کردن ابزارهایی واسه اعمال هدف دار علم سازمانی در تلاشای سازمان  واسه رسیدن به اهداف خوده (وسکو،۲۰۰۵). رویکردها به مدیریت علم وابسته به چشم انداز مدیریت می­باشه. فرق­ها می ­تونه به وجود اومده توسط چشم اندازه های اطلاعات بنیان، تکنولوژی بنیان و فرهنگ بنیان باشه )گوسچالک، ۲۰۰۵(. چشم انداز اطلاعات محور به دسترسی اطلاعات توجه داره. چشم انداز تکنولوژی محور توجه به وسایل فناوری اطلاعات داره و چشم­انداز فرهنگ بنیان به گسترش علم توجه بیشتری داره. تمرکز اصلی در انتخاب این رویکردها وابسته به وضعیت شرکت­ها می­باشه. اگه ایجاد دوباره اطلاعات نقش مهمی در سازمان داره دیدگاه اطلاعات بنیان مهمه. اگه تکنولوژی در سازمان حتی توانایی خدمت دهی ابتدایی به کاربران علم رو نداره، راه و روش تکنولوژی بنیان تمرکز می­شه. اگه کارگران علم در سازمان منزوی و بی­میل هستن راه و روش فرهنگ بنیان مهمه (گوسچالک، ۲۰۰۵(.

جدول۱-۲ مؤلفه­ های مدیریت علم از نگاه کارشناسان جور واجور

خلاقیت

محقق تعریف
اُدل(۱۹۹۶) مدیریت علم هدفی نظام مند، جهت پیدا کردن، درک و به کار گیری علم جهت خلق ارزش می باشه.
مالهوترا (۱۹۹۷) فرایندی که به واسطه اون سازمان ها در مورد یادگیری (داخلی کردن علم)، کدگذاری علم (خارجی کردن علم) و پخش و انتقال علم مهارت هایی رو کسب می کنن.
بکمن (۱۹۹۷) سازوکاری واسه دست یابی به تخصص، علم و تجربه که توانایی های جدید رو جفت و جور می کنه، کارکرد بهتری رو موجب می شه، نوآوری رو تشویق می کنه و ارزش مطلوب ذی نفعان رو افزایش می دهد.
دانرام (۲۰۰۰) کاربرد نظام مند و هدف دار معیارهایی جهت هدایت و کنترل دارایی های دانشی قابل لمس و ناملموس سازمان با هدف به کار گیری علم موجود در داخل و خارج سازمان جهت خلق علم جدید، ایجاد ارزش، ایجاد و بهبود.
هاکت (۲۰۰۰) هدف مدیریت علم کنترل و به کارگیری علم و اطلاعات و ایجاد دسترسی بی کم و کاست اون واسه همه کارکنانه، با این هدف که کارشون رو بهتر بکنن. 
استیو هالس (۲۰۰۱) فرایندی که سازمان ها به واسطه اون توانایی تبدیل داده به اطلاعات و اطلاعات به علم رو پیدا کرده و هم اینکه میتونن علم کسب شده رو به گونه ای مؤثر در تصمیم های خود مورد استفاده قرار بدن.
گمبل (۲۰۰۱) مدیریت علم یعنی مدیریت سازمان به طرف نوآوری همیشگی براساس علم سازمان، یعنی پشتوانه ساختار سازمان تسهیلات کاربرد فناوری با تأکید بر کار گروهی و منتشر کردن علم.
اسمیت (۲۰۰۱) سازوکاری جهت ایجاد محیط کاری که در اون علم و تخصص به آسونی پخش شه و ایجاد شرایطی که علم و اطلاعات بتونه در زمان مناسب در اختیار افراد قرار گیرد به گونه ای که بتونن به صورت مؤثرتر و کاراتر فعالیت کنن.
کارل ویگ (۲۰۰۲) مدیریت علم یعنی ایجاد فرایندهای لازم واسه شناسایی و جذب داده، اطلاعات و علم های لازم سازمان از محیط داخلی و خارجی و انتقال اونا به تصمیم ها و اقدامات سازمان و افراد.
مایرتل بیچ(۲۰۰۳) مدیریت علم کار گسترش علم، بینش، درک، چیجوری دونستن و به کار بستن فناوری و سنت ها با آمیخته ای از علم مدرنه.
جونز 

(۲۰۰۳)

هدفی کامل و نظام مند در جهت تشخیص، مدیریت و تسهیم کلیه دارایی های فکری شامل پایگاه داده ها، مستندات، روش ها و سیاست ها و تجارب موجود تو ذهن افراد.
هردریت (۲۰۰۳) مدیریت علم مدل کار و کاسبی چند رشته ایه که با تموم ابعاد علم سازمانی شامل خلق علم، کدگذاری، تسهیم و چگونگی تاثیرگذاری اون در ارتقای یادگیری و خلاقیت سروکار داره.
الیاس(۲۰۰۳) مدیریت علم، پروسه جمع بیاری، ایجاد و به کار گیری تخصص افراد سازمان و پروسه ایجاد، ارائه و نشر، پیشرفت و به کارگیری علم هم جهت با اهداف و مقاصد و فعالیت های سازمانه. 
چو(۲۰۰۵) چارچوبی واسه اعمال ساختارها و فرایندهایی در سطوح فردی، گروهی، سازمانی در جهت اینکه سازمان بتونه از چیزی که می دونه یاد بگیره، و در صورت نیاز علم جدید رو به دست بیاره تا واسه مشتریان و ذی نفعان شون ارزش بوجود بیاره. این چارچوب مدیریتی افراد، فرایندها و فناوری رو در جهت پیشرفت پایدار کارکرد کامل می کنه.
گرینر (۲۰۰۷) مدیریت علم شامل تموم فعالیت هایی می شه که در علمِ به انجام رسوندن اهداف عملیاتی سازمان، به خاطر روبرو شدن با رقابت های محیطی و باقی موندن در بازارگاه های رقابتی به کار می رود.
لاودن(۲۰۰۷) مدیریت علم به مجموعه ای از پروسه های کار و کاسبی در سازمان ها مثل ایجاد، ذخیره، پخش و به کار گیری علم اشاره داره.

۴-۳-۲ معنی علم

قبل از توضیح معنی علم، لازمه که بین «داده»، «اطلاعات» و «علم» فرق قائل شیم.

داده ها: «داده ها» رشته واقعیتای مجرد در مورد رویدادها هستن. داده ها از هر نوع قضاوت، تفسیر و مبنای قابل تکیه واسه اقدام مناسب خالی هستن. داده ها واسه سازمانا اهمیت زیادی دارن، چراکه مواد اولیه لازم واسه خلق علم به حساب می روند. اطلاعات: اطلاعات برخلاف داده ها، معنی دار هستن. اطلاعات باید شامل آگاهی و شامل داده هایی تغییر دهنده باشه. داشتن رابطه و هدف، ویژگی اطلاعاته. داده ها وقتی به اطلاعات تبدیل می شن که ارائه دهنده اونا، معنی و معنی خاصی به اونا ببخشد. با اضافه کردن ارزش به داده ها، در واقع اونا رو به اطلاعات تبدیل می کنیم. علم: علم از اطلاعات و اطلاعات از داده ها ریشه می گیرند. علم ترکیب منظم ایه از داده­ ها که از راه قوانین، فرایندها و عملکردها و تجربه حاصل آمده. یعنی، علم معنا و مفهومیه که از فکر بوجود آمده و بدون اون اطلاعات و داده تلقی می شه. فقط از راه این مفهومه که اطلاعات زندگی یافته و به علم تبدیل می شن. علم، تو ذهن دانشور به وجود اومده و به کار می رود. علم در سازمانا نه فقط در مدارک و ذخایر علم، بلکه در روش های کاری، فرایندهای سازمانی، اعمال و هنجارها مجسم می شه. داده ها به خودی خود خالی از معنی بوده و شامل مشاهدات، حقایق یا اعداد هستن. وقتی که داده ها به خاطر خاصی سازماندهی شده و تو یه متن قرار می گیرن، تبدیل به اطلاعات می شن. وقتی که اطلاعات واسه رو ساختن الگوها و گرایشات مخفی مورد تحلیل قرار میگیره به علم تبدیل می شه. اسپیگلر (۲۰۰۳) به ارائه مدلی مارپیچ که سه معنی داده، اطلاعات و علم رو به همدیگه پیوند میده، پرداخته. این مدل، در شکل ۲ دیده می شه. به نظر ایشون، داده های دیروز، اطلاعات امروز و علم فردا هستن که به ترتیب در زنجیره ارزش از پایین به بالا به اطلاعات و داده می رسه و دور می زنه (اسپیگلر،۲۰۰۳).

شکل ۲-۲ رابطه بین داده،اطلاعات،علم(اسپیگلر،۲۰۰۳)

۵-۳-۲ راهبردهای مدیریت علم

مدیریت کلان جهت مفید بودن زیرسیستم های خود می بایست وجود، اصول و ابعاد مدیریت علم رو بشناسه. راهبردهایی که وجود و توانایی متفاوت مدیران رو مشخص می کنه عبارتنداز: ۱- روش علم به عنوان روش کسب وکار که روشی کامل و با وسعت سازمانی واسه مدیریت دانشه، که بیشتر به عنوان یه محصول در نظر گرفته می شه. ۲- روش مدیریت سرمایه های فکری که بر استفاده و ارتقای سرمایه هایی که از قبل در سازمان وجود دارن، تاکید داره. ۳- روش مسئولیت واسه سرمایه علم فردی که از کارکنان پشتیبانی و اونا رو تشویق می کنه تا مهارت ها و علم خود رو پیشرفت بدن و علم خود رو با همدیگه درمیون گذارن. ۴- روش خلق علم که بر نوآوری و آفرینش علم جدید از راه واحدهای تحقیق و پیشرفت تاکید می کنه. ۵- روش انتقال علم که به عنوان بهنرین فعالیت در بهبود کیفیت کارها و کارایی سازمان روش زوم شده است. ۶- روش علم مشتری- محور که با هدف درک ارباب مراجعه و نیازای اونا بکار گرفته می شه تا خواسته اونا به دقت جفت و جور شه.

۶-۳-۲ پروسه مدیریت علم

ما مدیریت علم رو پروسه ایجاد، تأیید، ارائه، پخش و کاربرد علم می دانیم. در سازمان‎ها این پنج عامل در بخش مدیریت علم زمینه آموزش، بازخورد، آموزش دوباره و یا حذف آموزش رو جفت و جور می آورد که معمولاً واسه ایجاد، نگهداری و احیا توانایی های سازمان لازمه. خیلی از کارشناسان اطلاع رسانی با ذخیره و نظام مند کردن اطلاعات واسه بازیابی و استفاده دوباره از اون اقدام می کنن، اما تو یه سازمان علم محور تنها تأکید بر این جنبه ها به تنهایی کافی نیس، بلکه اطلاعات باید طبق نیازای واقعی کار و کاسبی، از نظر کیفی کنترل شه و به پروسه های کاری در رابطه ملحق شه. از راه مناسبات مشترک میان اطلاعات و پروسه های ذهنی و تجاری انسانه که آخرسر علم و درک جدید ایجاد می شه. واقعا می توان گفت در فضای ایجاد شده در مورد علم و عقاید جدیده که پایه پیشرفت و تغییرات بیشتر، جهت سودآوری بیشتر کار و کاسبی بنا گذاشته می شه. ملاک آزمایش در به درد بخور بودن علم معمولاً مشخص نیس. در عین حال اگه سازمانی، علم رو در کارا و فعالیتهای عادی خود به درد بخور دونست باید ترتیبی در پیش بگیره که گروه‎های کاری بتونن به امتحان و آزمایش علم بپردازند (کولیس و مونتاگومری، ۱۹۹۵). به کار گیری الگوهای تعامل بین اعضا، فناوری ها، و فرهنگ یه سازمان می تونه با شرایط سخت مواجه بشه و واسه همینه که بعضی صاحب نظران‎ این الگوی تعاملی رو مجموعه عقل های سازمان نامیده ان. ما در ادامه به بررسی تعاریف مطرح شده در رابطه با این پروسه ها می پردازیم.

۱-۶-۳-۲ ایجاد علم

ایجاد علم به توانایی سازمان ها در ایجاد ایده ها و راه حل های نوین و به درد بخور اشاره داره (ماراکاس، ۱۹۹۹). سازمان ها با پیشرفت و تجدید ساختار علم قبلی و الان خود با روش‎های جور واجور به خلق واقعیت‎ها و مفاهیم جدید می پردازند. ایجاد علم پروسه مهمیه که در اون انگیزه، تلقین، تجربه، و شانس، نقش مهمی اجرا می کنن(لین و بقیه، ۱۹۹۶). ملاک امتحان علم نو، نقش مؤثر اون در حل مسائل جاری و نوآوری در بازاره.

۲-۶-۳-۲ اعتباربخشی به علم

اعتباربخشی به علم، به وسعت ای اشاره داره که بنگاه ها می تونن روی علم اثر گذاشته و اثرات اون رو بر محیط سازمانی آزمایش کنن. چون که با گذشت زمان بخشی از علم گذشته نیاز به بازنگری و برابری با واقعیتهای الان داره. بیشتر تقابل همیشگی و چند وجهی بین فناوری، فنون و افراد واسه امتحان اعتبار علم لازمه. مثلا وقتی سازمانی مجموعه جدیدی از فناوری ها، وسیله، روش ها و پروسه ها رو به کار می گیرد، نیازمند بهبود و روزآمدسازی مهارت‎های کارکنان خوده تا بتونه خوب خود رو با واقعیت‎های رقابتی جدید منطبق سازه. اعتبار بخشی به علم، پروسه سخت کنترل، آزمون و بهبود همیشگی علم پایه واسه رسیدن به واقعیت‎های موجود و بالقوه س. کلا پیشرفت تو یه زمینه، اطلاعات، فرضیه ها، قوانین و مقررات جدیدی رو ایجاد کرده و بخشی از قوانین و فرضیه های قدیمی رو از رده خارج می سازه. پس واسه سازمان‎ها مرور، آزمون و افزایش همیشگی اعتبار علم پایه واسه رسیدن به علم جاری لازمه (بات، ۲۰۰۰).

 

 

۳-۶-۳-۲ ارائه علم

ارائه علم نشون دهنده روش هاییه که از اون روش علم به اعضای سازمان ارائه می شه. کلا سازمان ها می تونن روندهای مختلفی در جهت ایجاد علم پایه خود اتخاذ کنن. با این وجود ‎ علم سازمانی در موقعیتای مختلفی ارائه شده و روندهای مخلتفی رو در بر داره. اعضای سازمان با مجموعه هایی از راه ها سرو کار دارن. اگه لازم باشه که اونا روش کاری خاصی رو بیاموزند، تأخیر در منظم سازی این علم جدید چیزی طبیعی و لازمه. پس یه ‎ سازمان می توانداستانداردهای برنامه ریزی شده برابری رو ایجاد کنه و یا از الگوهای برابری واسه ارائه داده، اطلاعاتودانش بهره گیرد. ارائه علم لازمه تمایل افراد و گروه­ها در سازمان به تسهیم علم هم جهت با رسیدن به منافع دو جانبه س و تسهیم علم رخ نمیده مگه اینکه کارکنان و گروه­های کاری سازمان، سطح بالایی از رفتارای مشارکت­جویانه داشته باشن(ریو،۲۰۰۷).

۴-۶-۳-۲ پخش علم

لازمه که علم قبل از بهره ورداری در سطوح سازمانی در درون سازمان به اشتراک گذارده شه. تعامل بین فناوری های سازمان، فنون و افراد می تونه اثر مستقیم بر پخش علم داشته باشه. در ساختارهای سازمانی سنتی، با در نظر گرفتن شکل کنترل ها و نقش های از قبل تعریف شده، فرصت های پخش علم و تعامل بین فناوری ها، فنون و افراد کاهش می یابد. اما در ساختارهای نوین (افقی) سازمانی، تقویت و سیاست‎های درهای باز، جریان علم رو در میان بخش‎ها و افراد سرعت می بخشه. انتقال و نشر علم فرصت­هایی رو واسه به بیشترین حد رسوندن توان سازمان واسه برآورده کردن نیازهایش، افزایش کارایی واسه حل مسائل و رسیدن به مزیت رقابتی جفت و جور می­ کنه. تسهیم علم یه فرهنگ تعامل اجتماعیه که شامل رد و بدل کردن علم کارکنان تجارب و مهارت­ها در تموم بخش یا سازمانه. (لین،۲۰۰۰).

۵-۶-۳-۲ کاربرد علم

کلا علم سازمانی باید در جهت اجناس، خدمات و پروسه های سازمانی استفاده کرده شه. اگه سازمانی خیلی راحت نتونه شکل درست علم رو در جای مناسب اون مشخص کنه در میدون های رقابتی با مشکل مواجه می شه. وقتی که نوآوری و خلاقیت راه پیروزی در جهان امروزه، سازمان باید بتونه علم مناسب رو در جای مناسب استفاده کنه. ملاک آزمایش در به درد بخور بودن علم معمولاً مشخص نیس. در عین حال، اگه سازمانی علم رو در کارا و فعالیت‎های عادی خود به درد بخور دونست باید ترتیبی در پیش بگیره که گروه‎های کاری بتونن به امتحان و آزمایش علم بپردازند. سازمان ها به خاطر هدایت علم فردی در جهت اهداف سازمانی، باید محیطی واسه اشتراک، انتقال و تقابل علم در میان اعضا به وجود بیارن  و افراد رو در جهت با مهفوم کردن تعاملاتشان آموزش بدن. واسه گسترش «علم مجموعه» باید هر فعالیتی رو هم جهت با پیشرفت و تعامل منطقی بین کارکردها هدایت کرد. خلاصه اینکه مدیریت علم به تغییر فرهنگ همکاری در پروسه های تجاری، به خاطر ممکن ساختن اشتراک اطلاعات اشاره داره. این کار مثل فعالیت در زیرمجموعه های فرهنگی و اجتماعیه. در محیط های پویا سازمان ها با یه سلسله مسائل ناخواسته و موقعیت‎های پیش بینی نشده روبرو هستن که کنترل اونا به وسیله فرد در سازمان سخته. کارای پیچیده تو یه سازمان به وسیله یه فرد انجام نمی گیرد بلکه تعامل بین فناوری ها، فنون و افراده که یه سازمان رو در انجام وظایف خطیر خود کمک می کنه. پس یکی از وظایف سخت مدیریت ایجاد همکاری بین بسته های جور واجور علم از راه رد و بدل کردن و اشتراک اطلاعاته (نوناکا و تاکوچی، ۱۹۹۵).

۷-۳-۲ ضرورت و اهمیت مدیریت علم

مدیریت علم به الگوهای تعامل میان فناوری ها، فنون و افراد شکل می بخشه. مثلا تکنولوژی اطلاعات در مورد جمع آوری، ذخیره و گسترش اطلاعات خوب عمل می کنه ولی در تعبیر اون ناتوانه (بات، ۱۹۹۸). تجربیات به دست اومده نشون دهنده اون هستش که سازمان‎هایی که به صورت بسته و واسه رفع نیازای بلندمدت از مدیریت علم استفاده می کنن در روابط اجتماعی و فنی خود با احتیاط هستن. هرچند که از این روش رسیدن به راه حل‎های فنی امکان پذیره، اما واسه تحقق مدیریت علم در سازمان، باید محیط مشارکت، همکاری و اشتراک علم رو به وجود آورد. براساس تحقیق ارنست و یونگ پنجاه درصد از کارشناسان می گن که تغییر رفتار بشر یکی از مسائل اجرایی مدیریت دانشه. به خاطر همین در پروژه های مدیریت علم بر تغییر روندهای سنتی و تقویت ساختارها و فناوری های جدید تأکید می شه. کلا یه بنگاه واسه رشد و پیشرفت در همه زمینه‎ها و کسب برتری نسبت به رقبا، نیاز به راه اندازی و اجرای همزمان چهار سیستم در مورد‎های جور واجور داره. این سیستم‎ها عبارتند از سیستم مدیریت و برنامه‎ریزی منابع سازمان، سیستم مدیریت رابطه با مشتری، سیستم مدیریت زنجیره تولید و سیستم مدیریت علم (لاودن، ۲۰۰۳). تأکید بر ضرورت این سیستم در کنار دیگه سیستم‎های مطرح شده خود دلیل محکمی بر جایگاه سیستم مدیریت علم و نقش اون در توسه و پیشرفت بنگاه‎های قرن بیست و یکمیه.

۸-۳-۲ نقش منابع هوشمند در مدیریت علم

مدیریت علم با وسایل فنی و ارزش‎های انسانی چندگانه سر و کار داره. پس می توان درنظر گرفت که چیجوری سازمان‎های یادگیرنده و سازمان‎های هوشمند و ً مدیریت سازمانی می تونه پروسه های خود رو از راه به کار گیری یه رهیافت علم مدار دوبارهً طراحی کنه. عوامل هوشمند و وسایل فنی می تونن مبنایی واسه کارآیی بلندمدت سازمانی دستگاه‎هایی که می خواهند مدیریت علم رو نهادینه کنن، جفت و جور کنن. مدیریت علم به شکل روز افزون سودمندتر می شه، چون مدیریت ارزش، سیستم‎های هوشمند و عوامل هوشمند رو مورد توجه قرار می دهد (ولدریج و جنین، ۱۹۹۵). طبق بعضی از اعلام نظرها مدیریت علم به عنوان مجموعه ای از پروسه ها توصیف می‎شه که از تولید، پخش و بهره ورداری از علم بین عوامل در رابطه هوشمند و وسایل تکنیکی چون، تکنولوژی اطلاعات و سیستم‎های پشتیبان تصمیم گیری، پشتیبانی می کنه (لیبوتیس و ولکاکس، ۱۹۹۷). اگر بخوایم یه مدل مفهومی از کارایی مدیریت علم در سازمان‎هایی که با ترکیبی از نقش عوامل هوشمند و منابع سیستم‎های هوشمند پشتیبانی می شن، ارائه کنیم، می‎توان این مدل رو به دو بخش اصلی تقسیم کرد. در مرحله اول بخش وسایل فنی واسه تعیین مشخصات منابع سیستم‎های هوشمند و در مرحله دوم عوامل هوشمند که وظیفه اونا دقیق شدن و فوکوس کردن بر نقش‎شون در کارکرد سازمانی می باشه.

 

۴-۲ بخش سوم: سیستم مدیریت یادگیری و مدیریت علم

۱-۴-۲ مسائل مشترک مدیریت علم و یادگیری الکترونیکی

این موضوع مهمیه که رئوس اصلی فرق بین سیستم یادگیری الکترونیکی و سیستم مدیریت علم مشخص شه. چون اونا واسه رویکردهای متفاوت و موضوعات متفاوت در نظر گرفته شدن. مهمترین فرق بین این دو اینه که سیستم یادگیری الکترونیکی و سیستم مدیریت علم بر دو هدف به طور کامل متفاوت تمرکز دارن. (بایان ابو شاوار[۲۷]، ۲۰۰۹) سیستم یادگیری الکترونیکی تلاش در پشتیبانی از یادگیرندگان در پیشرفت علم شون به وسیله ایجاد یادگیری ساختارمند و امکانات مخابره و رابطه با چند مرکز درباره موضوعات خاص داره، در حالیکه سیستم مدیریت علم، علم رو به وسیله به کار گیری سیستم مدیریت محتوا از راه جستجو و طبقه بندی امکانات جفت و جور می کنه. علاوه بر این نوع همکاری با کارشناس و کاربران رو در مورد موضوعات جور واجور مشخص می کنه. سیستم یادگیری الکترونیکی اطلاعات رو واسه سرمایه گذاریا و سیستم منابع انسانی از راه جمع آوری اطلاعات در مورد یادگیرنده با بهره گرفتن از اطلاعات و پیشرفت در ترکیب آزمایشات و معاینات جفت و جور می کنه. این می تونه واسه مهارتای مدیریت و برنامه ریزی شغلی که جز سیستم مدیریت دانشه، استفاده شه. از طرف دیگه، شباهتای زیادی بین این دو معنی هست. سیستم مدیریت یادگیری و سیستم مدیریت علم، علم رو در اشکال جور واجور واسه کاربران جفت و جور می کنه. این علم رو میشه دوباره مورد استفاده قرار داد، کد بندی کرد و براساس اون چیزی که در رویکردای جور واجور هست، طبقه بندی کرد. معماری سیستم واسه هر دو معنی تقریبا یه جوره و اون معماری کلاینت- سروره با پیچیدگی بالا در بخش سرور و پیچیدگی کم در بخش مشتریان. واسه هر دو سیستم ایجاد رابطه و امکانات همکاری خیلی با اهمیته. اینا از ایمیل، چت روم، انجمنا گرفته تا شکلای دیگه همکاری متفاوتند. هم اینکه حریم شخصی نقش مهمی در هر دو راه و روش بازی می کنه. سیستمای مربوطه واسه هر دو معنی از حریم شخصی یا براساس نقش یا شخص گرایی پشتیبانی میکنه. طراحی محتوا هستش که می تونه واسه هر دو سیستم استفاده بشه، یکی از اهداف مهم واسه رابطه بهترین مفاهیمه. معنی یادگیری الکترونیک نباید فقط محتوای طراحی شده رو واسه آموزش افراد در نظر بگیره، اما اطلاعات باید مرتب و ساخت یافته ارائه شه. این دقیقا هدف اصلی مدیریت دانشه. معنی سیستم مدیریت علم رو میشه به عنوان یه مخزن مطلب واسه محتوایی که در راه و روش یادگیری الکترونیک هست، در نظر گرفت. (شاوار، ۲۰۰۹).

[۱]  Davenport and Prusak 1998

[۲]  Takeuchi 1995

[۳]  Ckarj & Rollo

[۴]  Nanaka 1994

[۵]  Joens

O’Dell

Wasko

O Dell

Malhotra

Becman

[۱۱]  Danrom

[۱۲] Hackett

[۱۳] Hales

[۱۴] Gamble

[۱۵] Smith

[۱۶] Wiig

[۱۷] Myrthlebeach

[۱۸] Jones

[۱۹] Herdreet

[۲۰] Elias

[۲۱] Choo

[۲۲] Greiner

[۲۳]  laudon

[۲۴] Spiegler

[۲۵] .Ryu

[۲۶]  Decision Support System (DSS)

[۲۷] Bayan abu shawar

این مطلب را هم بخوانید :
تعریف سیستم یادگیری