دانلود پایان نامه رشته حقوق درباره نشو،

پیروان ادیان دیگر، تأکید بیشتری می کنند و به همین جهت، تنها در موارد خاصی به مردان پیرو خویش اجازه ی ازدواج با بیگانگان را می داده اند. مثلا در شرایطی که آنان می توانستند با این ازدواج، همسر خویش و بلکه افراد بیشتری از ملت دیگر را به آیین خویش در آورند، ولی هیچگاه به زنان پیرو خویش اجازه ی ازدواج با مردان بیگانه نمی دادند. چه اینکه زنان از موقعیت ضعیف تری برخوردارند و در صورت ازدواج با بیگانه، احتمال متأثر شدن آنان از عقیده ی شوهر بیشتر است.(ابراهیمی،۱۳۸۲، ص۲۷).
یکی از نویسندگان بزرگ معاصر می نویسد: « ظاهراً تلاش کثیری از قانونگذاران بر این بوده که فرزندان ملت آنان در محدوده ی خودشان رشد کنند و در نتیجه، نوامیس آنها بر اثر اختلاط لطمه ای نبیند و این یا بخاطر این بوده است که مردمان مشخصی از آنان دور بماند، یا از عادات ناپسند بر کنار بمانند و ضمناً شاخه ی نژادی و کرامت آنها محفوظ بماند. بعضی از ملت ها زمانی آزاد بودند، ولی بعد ها تغییر روش دادند. چنان که رومیان در آغاز، زنان بسیاری از ملل اطراف خود گرفتند، ولی هنگامی که به قدرت رسیدند، مردمان دیگر را بربر نامیدند و زنان خود را به بیگانگان نمی دادند و زنان بیگانه را برای خود نمی گرفتند.» (ابراهیمی،۱۳۸۲، ص۲۷).
شدت اجتناب از همسری با بیگانگان در مللی که تعدد زوجات را جایز نمی دانسته اند، طبیعی به نظر می رسد و بی تردید مسیحیان چنین بوده اند، ولی در آیین یهود هر چند تعدد زوجات در شرایط خاصی جایز بوده، ولی بعد ها یکی از پیشوایان مذهبی آن را تحریم کرد، و لذا در ماده ی ۳۹۵ از حقوق مدنی یهود آمده: «تعدد زوجات اگر چه شرعاً جایز است مگر این که کاهن یهود جرسون آن را حرام دانسته آن هم به علت تنگی اسباب زندگی که در این ایام امر شده که لوازم زندگی یک زن که آسان هم نیست وخالی از سختی نیست برپا داشته شود » (ابراهیمی،۱۳۸۲، ص۲۸).

۳-۶- رضایت زن در نکاح از دیدگاه تورات
در عهد قدیم برای زنان در امر ازدواج هیچ گونه استقلالی منظور نشده است به طوری که آنان در مساله انتخاب همسرتابع محض اولیای خود اعم ازپدر یا برادر هستند در واقع شرط اصلی ازدواج آنها رضایت اولیای آنان است که در صورت نارضایتی ایشان ازدواج صورت نمی گیرد.
« واگر پدرش هیچ راضی نشود که او را به وی بدهد به قدر مهر دوشیزگان، نقره به او بسنجد» (سفر خروج،آیه ۱۷ باب ۲۲).
در عهد قدیم در موارد متعددی مشاهده می شود که پدر، دخترخود را در مقابل دریافت وجهی به دیگری واگذار می کند و به تعبیر خود عبارات عهد قدیم،او را می فروشد که قیمت خرید او ممکن است پول نقد یا تعهد انجام دادن کاری برای پدر دختر باشد.
مواردی نظیر این در کتاب هوشع آمده است که بر اساس آن هوشع می گوید«که زن خود را به پانزده مثقال نقره وپنجاه من جوخریده است»:پس اورا به جهت خود به پانزده مثقال نقره وبحومر جو وبه نیم حومرجو تحصیل نمودم.(کتاب هوشع ۲:۳).
یا «لِیاه » و «راحِیل» که یعقوب آنها را در قبال “۱۴”سال خدمت به پدرشان خرید،آنان در مورد پدر خویش می گویند:«…پدرمان ما را فروخته و پولی را که ازاین بابت دریافت داشته تماماً تصاحب کرده است». وچون که یعقوب راحیل را دوست می داشت گفت بواسطه دختر کوچکت راحیل ترا هفت سال خدمت خواهم نمود. ولابان گفت که او را بتودادن بهتر از آنست که به دیگری بدهم با من بمان. ویعقوب برای راحیل هفت سال خدمت کرد ودر نظر او روزهای چندی نمودند زیرا که او را دوست می داشت. پس یعقوب به لابان گفت که زن مرا به من بده تا به او درآیم چون که روزهای خدمتم تمام شد. ولابان تمامی مردمان آن مکان را جمع کرده ضیافت کرد. وواقع شد وقت شام که دختر خود لیاه را گرفت وبه او آورد که [یعقوب] باودرآمد. ولابان کنیزک خود زِلپاه به دخترش لِیاه به جهت کنیزی داد. واضح شد در صبحدم که اینک اولِیاه بود پس به لابان گفت آنچه که به من کردی چیست آیا به جهت راحیل به تو خدمت نمی کردم پس مرا چرا فریب دادی. لابان در جواب گفت که در ولایت ما چنین نمی شود که کوچک پیش از بزرگ داده شود، هفته ی این را تمام کن وبه سبب خدمتی که به من خواهی کرد به مدت هفت سال دیگر این را هم به تو می دهم، ویعقوب چنین کرد وهفته ی این را تمام کرد ولابان دختر خود راحیل به زنی باو داد.(پیدایش۲۹: ۱۸-۲۸) و (پیدایش ۱۵:۳۱، یوشع ۱۲: ۱۲).
وشاول گفت به داوود چنین بگوئید که مَلِک مهر نمی خواهد مگر اینکه صد غُلفه فِلِسطیان را می خواهد تا آنکه از دشمنان ملک انتقام کشیده شود اما شاول فکر کرد که داوود را بدست فلسطیان افتاده خواهد گردانید(سموییل ۱۸: ۲۵)
وکالیب گفت کسی که قِریَثِ سِیفِر را زده تسخیرش نماید دختر خود عکساه را بزنی با و خواهم داد.یا کالیب که دخترش عکسه را به پاس تصرف قریه ی سفر به ازدواج عُتن ئیل در می آورد. بدون این که رضایش را در نظر گرفته باشد،وعثنیئیل پسر قَنِزِ برادر کالیب آن را فتح نمود که او دختر عکساه را بزنی بااو داد (یوشع ۱۵: ۱۶-۱۷).
مطلب دیگر این که گاهی دختران برای ازدواج ربوده می شدند و در صورت اعتراض پدروبرادران شان،رضایت آنان جلب می شد؛وبنیامینیان را امر فرموده گفتند بروید در تاکستانها در کمین باشید. وملاحظه کنید واینکه اگر دختران شِیلوه برای گردش کردن هَروَلَه بیرون آیند آنگاه از تاکستانها بیرون آیید واز دختران شیلوه هر کس به جهت خود زنی به چنگ بیاورد و به زمین بنیامین بروید، ومی شود که اگر پدران ویا برادران ایشان به قصد شکایت نزد ما بیایند به ایشان خواهم گفت که آنها را به خصوص ما رحم نمائید زیرا که در جنگ او برای هر کس زنش را نگاه نداشتیم چونکه در این وقت به ایشان ندایدی تا آنکه معاقب شوید، وبنیامینیان چنین کردند واز هروله کننده گانی که به چنگ آوردند زنان را موافق عدد خودشان گرفتند وروانه شده به میراث خودشان برگشتند وشهر ها را بنا کرده در آنها ساکن شدند.(سفرداوران۲۱: ۲۰- ۲۳).

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  ۴۰y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

در اینجا نیز سخنی از جلب رضایت دختر نیست ! البته این نوع ازدواج، آن چنان که ویل دورانت می نویسد، عملی استثنایی بود و سنت متعارف آن بود که زناشویی از طریق خرید وفروش صورت گیرد، نامی که عبرانیان به زن می دادند ” بُلهه ” بود که معنی مملوک را دارد وپدر عروس در مقابل مهری که به ازای دختر خود دریافت می داشت او را به داماد واگذار می کرد. (دورانت،۱۳۷۳، ۱/ ۳۹۱).
چنان که ملاحظه می شود، در عهد قدیم سخنی از استقلال دختر در انتخاب همسر نیست اما تلمود رضایت دختر را در ازدواج شرط می داند و می گوید:طبق قانون تلمود ممنوع است انسان دختر خود را در حالی که هنوز صغیر است شوهر دهد بلکه باید صبر کند تا دختر بزرگسال شود و بگوید من حاضرم با فلان کس شوهر کنم اگر شخصی دختر خود را که هنوز خردسال است شوهر دهد، دخترمی تواند هنگام رسیدن به سن دوازده سالگی، آن ازدواج را فسخ کند، و بدون آنکه احتیاجی به طلاق گرفتن باشدآن را لغو و باطل نماید و بر هم بزند.(کهن، ۱۳۸۲، ص ۱۸۱).

رضایت پدر شرط اصلی ازدواج است،اگر پدری راضی به ازدواج دخترش نباشد تنها به گرفتن وجه نقد اکتفا می کند اجازه ازدواج با اولیای دختر است و پدر ممکن است از گرفتن مهریه صرف نظر کند اگر چه رضایت دختر در نظر گرفته نمی شود.(هاکس،۱۳۸۳ ص ۶۰۸ و ۶۰۷)
۳-۷- سن نکاح در عهد قدیم
به انسان سفارش شده است که زود ازدواج کند، برای مردان سن هجده سالگی را سن مناسب جهت زناشویی دانسته اند (میشنا اَووت، ۵: ۲۴).
هنگامی که هنوز دستت روی گردن پسرت است (۱)، یعنی از شانزده سالگی یا بیست و دو سالگی، ویا بنا به یک عقیده ی دیگر از هیجده سالگی تا بیست وچهار سالگی برای او زن بگیر. (قیدوشین، ۳۰ الف)
وهمچنین گفته شده است که تا سن بیست سالگی انسان (ذات قدوس متبارک) انتظار می کشد که او ازدواج کند. وقتی که سن اواز بیست گذشت وازدواج نکرد خداوند او را نفرین می کند و می گوید:” استخوان هایش باد کند” (قیدوشین، ۲۹ب).
وتأکید شده است که پدر موظف است دختر خود را هر چه زود تر شوهر دهد و آیه ی ” دختر خودرا بی عصمت مساز واو را به فاحشگی وامدار ” (لاویان، ۱۹: ۲۹).
درباره ی شخصی گفته شده است که در شوهر دادن دختر خود اهمال می ورزد و میگذارد که او بزرگ شود و در حال تجرد باقی بماند (سنهدرین، ۷۶الف).
در آن ادوار سن مناسب برای ازدواج دختر را دوازده سال ونیم می دانستند، هر چند که او فقط در پایان دوازده سالگی بالغ محسوب می شد (۲). (کهن، ۱۳۸۲، ص ۱۸۱ و ۱۸۰).

۳-۸- نکاح با محارم در عهد قدیم
در عهد قدیم ازدواج با افراد زیر به صراحت تحریم شد.
۱٫ ازدواج با خواهر اعم از تنی و نا تنی.
۲٫ ازدواج با زن برادر.
۳٫ ازدواج با زن پدر.
۴٫ ازدواج با خواهرزن با وجود زنده بودن زن.
اگر مردی با خواهر خود،ازدواج کند وبا اوهم بستر شود، خواه دختر پدرش باشد و خواه دختر مادرش، عمل شرم آوری کرده وهردو باید در ملاء عام از میان قوم طرد شوند وآن مرد باید به سزای گناه خود برسد زیرا خواهر خود را بی عصمت کرده است. (سفر لاویان ۲۰: ۱۷).
اگرمردی زن برادر خود را به زنی بگیرد کار قبیحی کرده است. زیرا نسبت به برادرش بی احترامی نموده وهردوی ایشان بی اولاد خواهند مُرد. (سفر لاویان ۲۱:۲۰).
در مورد ازدواج با زن پدر آمده است:هیچ کس زن پدر خود را نگیرد و دامن پدرش را منکشف نسازد.(تثنیه،۲۲:۳۰).
و نیزگفته شده:زنی را با خواهرش به همراه مگیرمبادا که عورت غیری را کشف کرده در اثنای زندگیش او را اذیت رسانی. (لاویان ۱۸:۱۸).
موارد مذکور مواردی است که در آنها به صراحت سخن از ازدواج و تحریم آن آمده است،اما موارد دیگری در عهد قدیم نیز وجود دارد که در ترجمه فارسی آن از واژه «هم بستری»استفاده شده است نظیر مواردی که در سفر لاویان (۱۸: ۶-۲۰ و ۲۰: ۱۹- ۲۰)و سفر تثنیه (۲۷: ۲۰ -۲۳) ذکرشده است درسفر لاویان آمده است.
۵٫ هیچ یک ازشما نباید با محارم خود هم بستر شود.
۶٫ با مادر خود هم بستر نشوزیرا با این کار به او وپدرت بی احترامی می کنی.
۷٫ با هیچ یک از زنان پدرت هم بستر نشو چون با این کار به پدرت بی احترامی می کنی.
۸٫ همچنین، با خواهر تنی یا با خواهر نا تنی خود، چه دختر پدرت باشد وچه دختر مادرت، چه در همان خانه به دنیا آمده باشد وچه در جای دیگر، هم بستر نشو.
۹٫ با دخترپسرت یا با دختر دخترت هم بستر نشو، چون با این کار خود را رسوا می کنی.
۱۰٫ با دختر زن پدرت هم بستر نشو، چون او خواهر ناتنی توست.
۱۱٫ با عمه ی خود هم بستر نشو،چون اواز بستگان نزدیک پدرت است.
۱۲٫ با خاله ی خود هم بستر نشو، چون اواز بستگان نزدیک مادرت است.
۱۳٫ با زن عموی خود هم بستر نشو، چون او مثل عمه ی توست.
۱۴٫ با عروس خود هم بستر نشو، چون زن پسر توست.
۱۵٫ با زن برادرت هم بستر نشو، چون با این کار به برادرت بی احترامی می کنی .
۱۶٫ با یک زن ودختر او یا نوه اش هم بستر نشو، چون آنها بستگان نزدیک همدیگرند واین عمل قبیح است.
۱۷٫ مادامی که زنت زنده است نباید خواهر اورا هم به زنی بگیر ی وبا او هم بستر شوی،….
۱۸٫ با زنی که همسر مرد دیگری است هم بستر نشو وخود را به وسیله ی اونجس نساز. (سفر لاویان ۱۸: ۶- ۲۰).

در سفر تثنیه (۲۷: ۲۰، ۲۲ و ۲۳). کسانی که با زن پدر و خواهر خویش، اعم از تنی و ناتنی و مادر زن هم بستر میشوند لعنت شده اند و در باب مجازات آنان گفته شده است که اگر مردی با زن پدر و عروس خود هم بستری کند هر دو باید کشته شوند.(سفر تثنیه ۲۰: ۶ – ۱۳). چنان که گفتیم، در عبارت فوق از واژه ی هم بستری استفاده شده است که اگر به معنای ازدواج گرفته شود موارد مذکور نیز به مواردی که در ابتدا ذکر شد اضافه خواهد شد. برای تبیین این امر به ترجمه ی عربی عهد قدیم مراجعه کردیم. در ترجمه ی عربی عبارت فوق چنین آمده است: یعنی” هیچ مردی به خویش خود نزدیک نمی شود که عورتش راکشف کند، قطعاً من

دیدگاهتان را بنویسید