ديدگاه محققان اسلامي نسبت به نظم و انضباط

ديدگاه محققان اسلامي نسبت به نظم و انضباط

با توجه به اهميت موضوع نظم و انضباط در آموزه هاي اسلامي و تأكيدهاي اهل بيت(ع)، به نظر مي رسد كه در خصوص نظم و انضباط و به طور خاص نظم و انضباط سازماني، مطالعه و بحث درخوري صورت نگرفته است. در كتاب هاي مديريت اسلامي نيز كه تاكنون نوشته شده ، به بحث مستقل در خصوص نظم و انضباط توجه درخوري نشده است. در مطالعة فراتر از حوزة دانش مديريت، موضوع نظم و انضباط به انحاء متفاوت، مورد توجه دانشمندان مسلمان قرار گرفته است. بحث از اخلاق فردي، خود كنترلي، و حفظ نفس (تقوا)، مشارطه، مراقبه، محاسبه، معاتبه و معاقبه، نصح و امر به معروف و نهي از منكر، نظم و انضباط و اخلاق اجتماعي و روابط با ديگران مبتني بر حق و عدالت، وقت شناسي، نظم در تشريع و نظم در نظام تكوين و خلقت از اين قبيل اند.

دلشاد تهراني با تأكيد بر رعايت نظم و انضباط به مثابه يك اصل در سيره پيامبر (ص)، ضمن بيان اينكه شأن انسان عاقل، نظم و برنامه ريزي است، ريشة آن را در همسويي قواي عقليه، شهويه، غضبيه و عمليه در فرد مي داند كه البته مي تواند در جهت نظم دنيايي و يا در جهت نظم اخروي سامان يابد. بدين ترتيب، تأكيد بر عقل معاش (عقل حسابگر، مكسبي) نظم دنيايي و تأكيد بر عقل معاد (عقل كلي، ايماني و هدايتگر) نظم آخرتي را به وجود مي آورد. اين معنا البته دربارة جوامع نيز صادق است و مادامي كه قواي جامعه همسو نشوند، ناهماهنگي، پراكندگي، رويارويي و سستي و ركود، وجود خواهند داشت. از همين رو، خداوند همه را به هم سويي قوا در جهت حق مي خواند. سيرة پيامبر و اهل بيت (ع) نيز بر همين معنا و تأكيد بر نظم و انضباط تأكيد دارد (تهرانی، ۱۳۸۵).

نظم و انضباط در ديدگاه دانشمندان اسلامي عمدتاً در دو سطح مورد توجه قرار گرفته است. سطح اول عمدتاً ناظر بر اخلاق فردي و به خصوص، نظم فردي و از درون است. بدين ترتيب، بخش هاي عمده اي از كتب اخلاقي به مقولة نظم فردي پرداخته اند. در اين سطح، يقظه و خودآگاهي، مشارطه، مراقبه، محاسبه و معاتبه، فراگرد نظم پذيري و انضباط فرد را تشكيل مي دهند. سطح دوم نظم را مي توان در آينة فقه و ابواب فقهي رايج مورد توجه قرار داد كه بيشتر جنبة حكمي و از بالا به پاييني دارد. فقه رايج در اسلام را به صورت سلسله قوانين و مقررات عمومي با هدف ايجاد تعادل و نظم و انضباط در تعامل فرد با خود، خدا، طبيعت و ديگران با رعايت تفكيك در كباير و صغائر، تقدم تزكيه و تعليم در اعمال رفتار انضباطي، تشويق و تنبيه اين دنيايي و اخروي، تفكيك بي انضباطي- عدم امتثال امر مولا –به ترك اولي، فعل مكروه، فعل حرام، حق الله، حق الناس و تعيين مقولة نظم و انضباط بر اساس مفهوم حق و تكليف و عهد و ميثاق دانست. بدين ترتيب، شريعت- به مثابه مجموعه اي از قواعد كليه –در صورتي كه به وسيلة اولياء الله تبيين شود، مي تواند انتظام دهنده فرد و جامعه باشد (لطیفی، ۱۳۸۹).

دانلود از لینک زیر :