رویکرد نسلی، نظام ارزشی، اجتماعی شدن

نظام تحصیلی است که به تفاوت میزان کمبود یا فراوانی مدرک مربوط است و این امر تقابل عینی خود را در رقابت برای طبقهبندیهای شغلی نیز نشان میدهد: افراد مسن که نمیتوانند ادعا کنند آنها رئیساند چون آنها قدیمیترند، بیشتر بر تجربه انباشته‌شده‌ی خود که با قدیمیبودن مربوطش میکنند، تأکیددارند، درحالی‌که جوانان بر قابلیتهای خود که ضامن مدرک خویش میدانند پا میفشارند (بوردیو،۱۳۸۸: ۹۸)؛ اما این‌یکی بودن ظاهری موقعیت این آدمها نکتهای اساسی را میپوشاند: اینکه برای گروهی از آنها (بورژواها، جوانها) این سمتها صرفاً دورهای گذار برای رسیدن به مقامات بالاتر هستند و برای گروهی دیگر همینجا آخر کار است (همان: ۹۹).
ازنظر بوردیو مسلم است که فراسوی تفاوتهای طبقاتی، جوانها منافع جمعی نسل خودشان را هم دارند؛ زیرا جدای از مسئله تبعیض ضد جوانی که ناشی از آموزش جوانان و نسلهای قبل در نظامهای متفاوت آموزشی است، همیشه در مقایسه با آنان کمتر از عنوان و یا کیفیت تحصیلیشان موقعیت اجتماعی به دست میآورند. ازاین‌رو، به عقیده وی، یک نوع کیفیت زدایی ساختاری نسل در نهادها و ساختارهای اجتماعی جوامع فعلی وجود دارد؛ یعنی در این سیستمها، جوان بودن فرد به‌طور ساختاری کیفیت کار وی را نیز پایین میآورد (همان: ۹۹،۱۰۰).
وی تحولات اجتماعی- سیاسی و ظهور جنبشهای اجتماعی معاصر را نیز با ایدهی نابرابری ساختاری نسلها تحلیل میکند (توکل و قاضی نژاد، ۱۳۸۵: ۱۱۸). مخالفت نسلها باارزش‌های یکدیگر به‌صورت جدایی یا شکاف فرهنگی و انتخاب شقوق هنجاری و ارزشی متعارض از سوی نسلهای جوانتر نیز تا حد زیادی درواقع شیوهای است که اینان با توسل به آن دست به مقاومت و مقابله باکسانی میزنند که به اعتقاد جوانان مسئول انحصار منابع، نابرابری اجتماعی و مظهر فرتوتی فرهنگی هستند. کسانی که بر نوگرایی هنجاری و پویایی فرهنگی و شقوق ارزشی متفاوت عرضهشده از جانب نسل نو، برچسب نابهنجار، ضد ارزش و ضد فرهنگ میزنند تا خود درصحنه‌ی قدرت باقی بمانند (همان: ۱۲۰).
۲-۲-۱-۹ رویکرد نسلی کریستوفر بالس
از دید بالس، حدوداً در هر ده سال، ما از فرهنگ، ارزشها، علائق هنری، دیدگاههای سیاسی و قهرمانهای اجتماعی خود تعریفی جدید ارائه میکنیم. این مجموعه هر یک دهه به نحوی بارز دگرگون میشود و لذا میتوان عناصر آن را به نحو معناداری مشخص کرد. (بالس،۱۳۸۰: ۶،۷). در هر ده سال، امکان پیدایش یک نسل جدید بهطور بالقوه وجود دارد (ص ۷)؛ بنابراین، هر دهه را یک نسل به وجود میآورد، هرچند که نسلهای دیگر نیز همان دهه را برحسب عقاید خود تفسیر خواهند کرد. هر نسلی آن زمانی به دههی خاص خویش میرسد که پس از طی کردن کودکی، به آهستگی خود را شکل داده باشد (همان: ۸).
ازنظر بالس، نسل عبارت است از مجموعهای از انسانها که در اُبژههای نسلی با یکدیگر سهیم شدهاند، یعنی کسانی که از اُبژههای معینی برخوردار شده، آن اُبژهها را بهخوبی درک کردهاند و درنتیجه اکنون به آهستگی بینشی دربارهی واقعیت اجتماعی برای خود به وجود میآورند (همان: ۹). هر نسلی آن اُبژههای نسلی، اشخاص، رویدادها و چیزهایی را برمیگزیند که برای هویت آن نسل دارای معنایی خاص هستند. اُبژههای هر نسلی همچنین بهطور بالقوه برای نسلی دیگر واجد اهمیتاند، اما این اُبژههای نسلی معمولاً معنایی متفاوت مییابند (همان: ۱۲).
اُبژههای نسلی آن پدیدههایی هستند که برای ایجاد حس هویت نسلی به کار میبریم (بالس،۱۳۸۰: ۹). اُبژههای نسلی به ذهن کمک میکند تا خاطرات گذشته را به یادآوریم؛ به‌عبارت‌دیگر، هر اُبژهی نسلی بخشی از تجربهی ما از دوره و زمانهمان را در خود نگه میدارد، اما این اُبژهها خصوصیت فردی ندارند، یعنی برداشتی را که از دورهی نسل خودمان داشتهایم برای ما بازمی‌آفرینند. از این لحاظ، اُبژهی نسلی با سایر اُبژههایی که نقش یادآورند دارند، متفاوت است. پس میتوان گفت اُبژهی نسلی عبارت است از شخص، مکان، شیء یا رویدادی که ازنظر فرد مبِيّن نسل اوست که به یادآوردنش احساسی از نسل خود او را در ذهنش زنده میکند (همان: ۱۳).
از دید بالس، نسلها با یکدیگر متفاوتاند و این تفاوت به برداشتی که آحاد هر نسل از دوره و زمانهی خوددارند، شدت و حدت میبخشد (همان: ۱۴)؛ بنابراین، ذهنیت نسلی نشاندهندهی برداشتی است که نسلها از جایگاه خود در تاریخ‌دارند. به‌عبارت‌دیگر، ذهنیت نسلی مجموعهای از روی است که از تأثیر واقعیت بر آحاد هر نسل سرچشمه میگیرد. به اعتقاد بالس، بحرانهای تاریخی مسبب کار نسلی میشوند، چراکه نسل جدید با استفاده از تعابیر نا خودآگاهانه‌اش از رویدادها، اُبژههای نسلی آگاهانهای را پدید میآورد. به این صورت است که بحران، ذهنیت میآفریند. در مواقع بحران، به نظر میرسد که هر نسلی بیش‌ازپیش بر اُبژههای خود تأکید میورزد. این تأکید بهنوبهی خود باعث میشود که اُبژههای نسلی به طرزی واضحتر ماهیت آن نسل را معلوم کنند و آن را از نسلهای قبلی و بعدی متمایز سازند؛ حال آنکه نسلهای شکلگرفته در زمانهای عاری از تجربیات دشوار و ذهنیت آفرین تا به این حد با سایر نسلها مرزبندی ندارند (همان: ۱۹).
از دید بالس، هر طبقهی اجتماعی، نژاد و جنسیتی، جایگاهی متفاوت در ذهنیت غالب زمانهاش برای خود قائل میشود. اینها عواملی است که هم برداشت هر کس از نسل خودش را بغرنجتر میسازد و هم اینکه درعین‌حال با پیچیدگی مواضع آحاد آن نسل، بر غنای این شکل از ذهنیت میافزاید (همان: ۲۶).
به اعتقاد بالس، دیالکتیک بین نسلی، همهی ما ر
ا در خشونت، پذیرش و زایش فرهنگی درگیر میکند. ما با افراد بزرگ‌تر از خودمان تخالف میورزیم، آنها هم با ما مقابله میکنند. آنها راهی برای پذیرفتن ما نمییابند و یا مییابند، همانگونه که ما اُبژههای نسلی آنان را از آن خود میکنیم، به برخی از آن اُبژهها جنبهای تاریخی میبخشیم و در نظمی کیهانی کاربردپذیرشان میسازیم، نظمی که ممکن است یک نسل را در جایگاهی ماورای نسلی قرار دهد (همان: ۲۷).
۲-۲-۱-۱۰ رویکرد نسلی ویلیام اشتراوس۳۵ و نیل هاو۳۶
اشتراوس و هاو در مطالعاتی متعدد سنگ بنای نظریهای را نهادهاند که میتوان آن را رویکرد نسلی به تاریخ نامید. مهمترین نوشتهای که در آن این دو محقق آمریکایی چارچوب نظریهی خود را توضیح دادهاند، کتاب نسلها: تاریخ فردای امریکا است. این کتاب تاریخ امریکا را در قالب ۱۸ نسل مورد بازبینی قرار داده و سعی کرده است تا بر اساس تجربیات هر نسل ویژگیهای کلیشان را به تصویر درآورد و نوعی چشمانداز نسل محور را جایگزین شیوهی تاریخنگاری مرسوم واقعه محور کند. بر این اساس، این دو پژوهشگر تاریخ امریکا را به پنج دوره تقسیم کردهاند و در هر دوره سه تا چهار نسل متمایز را شناسایی میکنند. در هر یک از این دورهها چهار نسل به صحنه آمدهاند که هرکدام یک دورهی زمانی در حدود ۴/۲۳ سال است و ویژگیهای خاصی دارند که آنها را از سایر نسلهای همدورهشان متمایز میکند. نسلهای اول عمدتاً آرمانگرا، پایبند به اصول و مجهز به چشماندازی نوین هستند؛ نسلهای دوم بیشتر واقعگرا و در مقایسه با نسل قبل از خود محتاطترند و عملکردها و نظراتشان نیز تا حدودی در واکنش به عملکردها و نظرات نسل قبلی شکل میگیرند؛ نسلهای سوم مدنیت گرا، مطلع، منضبط و وظیفه محور هستند و بالاخره نسل چهارم که نسبتاً کمتوقعاند و خود را با اوضاع راحتتر تطبیق میدهند و نهایتاً سعی میکنند پا جای پای بزرگ‌ترها بگذارند. نقطه تقاطع این نسلهای مختلف با وقایع اجتماعی بخش دوم نظریهی اشتراوس و هاو را تشکیل میدهد. به نظر آنها، بهطور تقریبی در هر نیم‌قرن واقعهی عمدهای روی میدهد که تمامی چهرهی جامعه را دگرگون میکند. این وقایع اگرچه بر زندگی آحاد جامعه تأثیر میگذارند، اما بهطور خاص زندگی و چشمانداز افراد زیر بیست سال را شکل میدهند و تأثیری دیرپا بر نگاه آنها به زندگی بر جای میگذارند. اشتراوس و هاو اینگونه وقایع را لحظههای اجتماعی۳۷ مینامند. به نظر این دو محقق، لحظههای اجتماعی بر دو نوع‌اند: بحرانهای دنیوی۳۸ و بیداری معنوی۳۹٫ بحرانهای دنیوی زمانی روی میدهند که افراد جامعه بهشدت در کار تغییر و بازسازی دنیای پیرامون خود میشوند و تمرکزشان بیشتر روی تغییر نهادهای اجتماعی و نیز رفتارهای اجتماعی است. بیداری معنوی نیز زمانی روی میدهد که افراد جامعه هم خود را صرف بازنگری ارزشها و رفتارهای شخصی خوی میکنند. این دو نوع لحظهی اجتماعی به‌تناوب و به فاصلهی تقریباً نیم‌قرن از یکدیگر روی میدهند و فاصلهی زمانی تقریباً چهار نسل را تحت پوشش قرار میدهند. نسل اولی که دوران اجتماعی شدن خود را در زمان اوجگیری یک بحران دنیوی طی میکند، بهطور طبیعی آرمانگرا میشود و سعی در تغییر محیط پیرامون خود دارد. این روحیه تا آخر عمر، به درجات مختلف، در فرد باقی و مؤثر میماند؛ اما طی مدت ربع قرن نسل دیگری به صحنه میآید که دغدغهی عمدهاش در تقابل با تغییرات به‌عمل‌آمده‌ی دورهی قبل است. نسل سوم که دورهی اجتماعی شدن خود را همزمان با آغاز یک دورهی بیداری معنوی طی میکند، بیشتر درونگرا و منضبط میشود. ربع قرن بعد، این نسل نیز با نسل چهارمی که ویژگی عمدهاش توانایی تطبیق با شرایط موجود است، جایگزین میشود ( کاظمیپور، ۱۳۸۸: ۱۷-۲۰).
۲-۲-۱-۱۱ رویکرد نسلی وایت
دیوید وايت وقايع و حوادث بسيار مهم و تكاندهنده در هر جامعه را در هر برههای از زمان سازنده و شكلدهنده نسلهای تاريخی خاص میداند. فرصتهایی كه در آن جمعی تحت تأثير مشترك يك حادثه قرار میگيرند و همه نگاهها را متوجه خودش میكند. اين افراد مشترك، يك حافظه مشترك تاريخی در مورد سرنوشت خود در ارتباط با آن واقعه دارند. اين مجموعه مشترك تداعیكننده يك نسل است.
وايت در كتاب خارج از دهه شصت۴۰، علاوه بر تأکید بر تجربه جنگ ویتنام، به سن بهعنوان شاخص اصلی نسل توجه کرده است. مطالبی که در این کتاب آمده است بهصورت خاطراتی از جنگ ویتنام که از زبان نسل جنگ ویتنام میباشد، بازگو شده است. بیان خاطرهها نشاندهنده هویت نسلی است. دغدغهها و انتظارات مردم ویتنام از رهبران و مردم امریکا و توجه به زندگی و مشکلاتی که برای خانوادههای ویتنامی پیش‌آمده است و غیره همه عناصر نسلی هستند. وی عوامل شکلگیری نسل را چنین توضیح میدهد:
– واقعهی فراموشنشدنی مانند جنگ شهری، بلایای طبیعی یا خودکشی رهبر سیاسی یا هر حادثه سیاسی- اجتماعی مهم دیگر.
– عوامل سیاسی یا فرهنگی مهم که به واقعه فراموشنشدنی منجر شود.
– تغییر ناگهانی در ساختار جمعیت که زمینهساز توزیع جدید در منابع جدید است.
– شکلگیری فاصله طبقاتی که زمینهساز موفقیت یا شکست نسلی است؛ تغییر ساختار طبقاتی که بافاصله طبقاتی همراه است با ورود جامعه از دوره پیشرفت به دوره رکود پیش میآید نیز عاملی در شکلگیری نسل است.
– ایجاد فضای مقدس که موجب پایداری حافظه جمعی از امر مقدس ایده آلی میشود.
– فراهم شدن فرصت مناسب ولی موقت که همراه با خوشحالی کم برای گروه خاصی باشد (آزاد ارمکی،۱۳۸۹: ۵۰،۵۱).
۲-۲-۲ نظریه‌های روانشناسی و روان‌شناسی اجتماعی
۲-۲-۲-۱
طبقهبندی روکیچ۴۱ از ارزشها
نظریه روکیچ از نظریه‌هایی است که مبتنی بر یک ترکیببندی خوب در مورد مفهومی کردن ارزش است. در دیدگاه روکیچ، ارزش باور نسبتاً پایداری است که بر یک شیوه رفتاری خاص یا یک حالت غائی شخصی یا اجتماعی که قابل ترجیح به یک شیوه رفتاری خاص یا حالت غائی مقابل آن است، دلالت میکند. مفهوم نظام ارزشی در دیدگاه روکیچ دلالت بر این دارد که بعضی از ارزش‌های فرد نسبت به بعضی از ارزش‌های دیگر وی مهم‌ترند؛ به‌عبارت‌دیگر، وی نظام ارزشی را سازمان پایداری از باورهای مرتبط یا حالتهای غائی میداند که در قالب پیوستاری از اهمیت نسبی مرتب‌شده‌اند (غفاری، ۱۳۸۶:۱۲). در تعریف روکیچ باید به چند نکته توجه داشت: اولاً، ارزش به‌صورت ثابت و پایدار فرض شده که کاملاً ثابت نیست، چراکه ارزش ممکن است در طول زندگی تغییر کند. مفهوم نظام ارزشی دلالت بر این دارد که بعضی از ارزش‌های فردی نسبت به ارزش‌های دیگر وی مهم‌ترند. نکته دیگر اینکه، روکیچ ارزشها را به‌صورت عقاید تعبیر کرده

دیدگاهتان را بنویسید