سن مسئولیت کیفری اطفال در حقوق ایران

پژوهش ها حاکی از آن است که دوره بلوغ یکی از حساس ترین دوران رشد کودک است و کودک در این دوره به سرعت تغییرات فیزیکی ، روحی و بدنی خود را پشت سر می گذارد . علی رغم اینکه سرعت رشد با میزان تحولات و توسعه فکری و عقلی در کودکان در حال بلوغ هماهنگی ندارد و زمینه نا متعادلی روحی و فکری  و عملی را در کودکان فراهم می کند .

مقصود ازتلقین پذیری اطفال و ضعف آنها در برابر تاثیر عوامل زیستی ، روانی و اجتماعی بدین معناست که اطفال بدلیل اینکه قوای عقلی و ذهنی آنان طی فرایند رشد در حال دگرگونی بوده و هنوز به تکامل نرسیده ، بعبارتی دیگر دانش و تجربیات لازم و کافی را تحصیل ننموده است . بدین خاطر این ویژگی یکی از خصوصیت ها ، تغییرات و واکنشی است که ایشان تحت تاثیر شرایط زیستی و روانی و اجتماعی از خود نشان می دهند . برای تبیین این تاثیر پذیری از سه منظر به مصادیق آن می پردازیم .

غالب اندیشمندان و جرم شناسان قدیمی بر این باورند که عامل زیستی[۱] یا بیولوژیکی در ارتکاب کودکان به جرم دخالت دارد . فاکتور ها و عوامل بیولوژیکی و فیزیولوزیکی مورد ادعا در بروز جرم با پیشرفت علم و بالاخص با مشخص شدن قوانین وراثتی که از سوی مندل ( ۱۸۸۴ – ۱۸۲۲ ) مطرح گردید ، بیش از پیش ذهن ذهن مدعیان به تاثیرات زیستی و وراثتی را بروز جرایم و بزهکاری در کودکان را مشغول داشت .

عوامل وراثتی در واقع آثاری هستند که از هسته ی اسپرماتوزئید پدر و هسته ی تخم مادر که به نام زیگوتا معروف بوده و به شکل سلول واحد باردار شده است با برگیری خصوصیات کروموزوم آن را از نسلی به نسل دیگر انتقال می یابد .

بورت[۲] در حین تحقیقات و فعالیت های آزمایشی خود به این نتیجه رسیده است که کودک گر چه برخی از خصوصیات ژنتیکی را از والدین و یا اجداد خویش به ارث می برد و آنها را به نوعی در جامعه در سنین مختلف و یا تحت شرایطی آشکار می سازد ولی عمل به بزهکاری و ارتکاب به جرم رفتاری است که نمی توان آن را در زمره ی خصوصیات ژنتیکی به حساب آورد . بلکه این محیط ، شرایط موچود در آن ، اطرافیان ، تربیت و پرورش ، القائات و عواملی از این قبیل است که کودک را به سوی بزهکاری سوق می دهد .       البته ناگفته پیدا است که خصوصیات ژنتیکی نیز او را در ارتکاب جرم ساعی تر و جسور تر می سازد و عمل خلاف را در ذهنش کار ساده ای متجلی می سازد . وی با بررسی های متقن و محکم ابراز داشت که کودکان بزهکار وراثتی به چهار گروه متفاوت تقسیم می گردند که در آن ها تاثیرات وراثتی[۳] عاملی در تسریع ارتکاب به جرم کودکان می باشند .

۱ –  عوامل فیزیولوژیکی باعث می شود تاثیرات سوء وراثتی در کودک ایجاد نموده و او را در ارتکاب به جرم یاری نموده و عملش را تسریع بخشد . این عوامل را می توان به انواع بیماریهای شایع مانند اپی لیسی ، سل ، رماتیسم ، هیپرتروئید و امثال آن ها اطلاق داد .

۲ – خصوصیات روانی و یا ذهنی وراثتی یکی دیگر از عوامل ژنتیکی است که بر کودک تاثیر می گذارد . عقب ماندگی ذهنی ، فقدان بهره هوشی مناسب و یا بی استعدادی در ذکاوت و کارهای ذهنی یکی از خصوصیاتی است که از طریقی ژن به کودک منتقل می گردد و می تواند او را در ارتکاب به جرم یاری دهد و کودک به دلیل نداشتن بهره هوشی مناسب و عدم درک عقوبت کاری که انجام می دهد ناخواسته مرتکب عمل خلاف اجتماعی گردد .

۳ – عدم تعادل خصوصیات مزاجی ، رفتارهای آشکار ولی ناخواسته ، رفتار های احساسی و عصبی ، ناهنجاریهای رفتاری و روحی نیز یکی دیگر از خصوصیات روحی – روانی انسان هاست که می تواند به صورت ژنتیکی به فرزند انتقال یابد .

۴– خودکشی ، اعتیاد به الکل ، ناتوانی و ضعف در روابط جنسی ، استفاده از زور و شدت عمل ، رفتار های ظالمانه و بی رحمانه ، از جمله نماد های عیان در کودکان بزهکار می باشد که هم جنبه ی روانی – روحی داشته و هم ریشه ی فیزیولوژیکی دارد. ساترلنداطفال درطی فرایند رشد ، در سایه تحولات و تغییرات جسمانی و فیزیکی و روحی و شخصیتی با پا نهادن به سن بلوغ بیشتر خودش را در جامعه احساس کرده و نخستین گام جهشی خود را در وارد شدن به  ناسازگاری جرگه دوستان و یا شرکت جستن در گروه ها انجام داده و تجربیات نوینی اخذ می نماید و بیشتر از هر سنی تحت مخاطرات القایی قرار دارند .

از منظر روانی و عاطفی تحقیقات نشان داده است که اگر کودک در سنین پایین تحت کنترل نباشد و کارهای خلافش نادیده انگاشته شود آنگاه در سن بلوغ برای ابراز وجود در برابر دیگران و سایر اعضای گروه دوستان سعی خواهد کرد کارهایی را انجام دهد که سایرین از آن ابا داشته و با انجام آن هراس دارند . این عمل نیز با توجه به اینکه مدح و ستایش دوستانش را در پی خواهد داشت ، نوجوان به کار های خلاف با نگاه ارزش و شجاعت نگریسته و آن را به دفعات تکرار خواهد کرد که همین امر او را در برابر ارتکاب به جرم خونسرد ساخته و جرایم در دیدگاه وی کم اهمیت و عادی جلوه خواهد کرد .

چنین حالتی به تدریج  نوجوان را با بالا رفتن سن و حضور یافتن در میان دوستان کم جربزه و ابزار شخصیتی قدرتمند ، بیش از پیش در معرض ارتکاب به خطا ها و جرایم قرار خواهد داد. با عنایت به موارد مذکور ، کودک به هیچ وجه در کودکی جرم را نشناخته و کاری را که لقب جرم و بزهکاری بر آن متصور است درک نمی کند .

از منظر عاطفی و روانی باید افزود :  باول بای[۴] در کتاب خود به نام « سلامتی کودک و رشد عشق » می نویسد[۵] : « منییت و شخصیتی که فرد در جامعه به آن دسترسی یافته و تصاحب می کند ، همان شخصیت و یا موجودیت منی نیست که در هنگام تولد صاحب آن شده است ، بلکه شخصیتی است که فرد بعد از سن بلوغ بدان دسترسی یافته و صاحبش می گردد .

باول بای با اشاره به اینکه هر نوع تلقینات روحی ، فکری و حتی عملکرد والدین در کودکان نقش بسزایی دارد ، اذعان می دارد که وجود مهر و مودت در خانه و میان اعضای خانواده یکی از واکسن های مهم و کارساز در جلوگیری از بروز بزهکاری در کودکان محسوب می نماید .

همچنین اچ . جونز [۶] در کتاب خود به نام « جرم در جامعه انسانی » [۷] مشابه همین قضیه را ذکر کرده و تایید می نماید که وقتی کودکی دست به سرقت و دزدی می زند ، عمل خلافش بیش از انکه نشات گرفته از نیاز های مادی و فیزیکی وی باشد ، حاصل کمبود محبت و عشق در کودک است .

ساترلند [۸] یکی دیگر از جرم شناسان نیز اعتقاد دارد که وقتی کودک در مدت ارتباط عاطفی و رفتاری خود دچار مشکل شده و نتواند آنچه را که به عنوان مهر ومحبت به دیگران معطوف می دارد ، به میزان اندکی آن را دوباره باز پس گیرد ، یقینا ماهیت و رابطه عاطفی را آنگونه که هست ، نمی تواند دریافته و درک کند .غالب کودکان بزهکار در مسائل عاطفی دچار مشکل می باشند . در چنین شرایطی کودک برای رفع نیاز خود به سراغ گروه ها ی دوستی رفته و در نتیجه تحت تاثیر رفتار ها و القائات نادرست دوستان ناباب قرار گرفته و منحرف می شوند .

برای تبیین مسئله ی تلقین پذیری اطفال از منظر اجتماعی باید افزود : در مبحث جرم شناسی [۹] این حقیقت ذکر شده است که نوجوانان و جوانان به دلیل علاقه و گرایش به دسته بندی و گروه بازی و عدم اعتماد به نفس شخصی ترجیح می دهند که هر کاری را با اشتراک و همکاری یکدیگر انجام دهند و ریشه این خصوصیت اخلاقی در ذات کودکان و جوانان در آن سن نهفته است . زیرا کودک از زمان طفولیت تا سن ۲۵ سالگی ترجیح می دهد که در بازیها و سرگرمی ها به طور گروهی شرکت جوید .

طبق نظریه [۱۰] انتقال فرهنگی ساترلند ، انحرافات و نابهنجاری های رفتاری عموما از طریق گروه هایی نظیر دوستان یا خانواده آموخته می شود . از نظر روانشناسی می دانیم هر قدر میزان معاشرت نوجوان با گروه های هم سن خود که امور خلاف در آنها هنجار است بیشتر باشد ، فرد همرنگ و همانند آنها می شود و برای کسب احترام در گروه ، به رفتار های خود نمایانه نظیر فرار از خانه تشویق می گردد .

در مبحث جرم شناسی[۱۱] آنچه که بیشتر بر روی آن تاکید می شود موضوع « تاثیر پذیری انسان در گروهی که بدان تعلق دارد و از آن الهام می گیرد .» بوده که این موضوع و ادعا از سوی ساترلند بیان و مطرح شده است .براساس این ادعا و دکترین ، چنین استنباط می شود که هر فردی در اجتماع به طور ذاتی و بالفطره گناهکار و یا مجرم نیست و کسانی که دست به جرم و بزهکاری می زنند ، تحت تاثیر محیط خود و گروهی که با آن ها در ارتباط است ، قرار گرفته و گذر زمان باعث می شود که فرد در زمینه ی جرم و انواع آن به اطلاعات و تجربیاتی برسد و در آن شرایط مقایساتی را میان جرایم بزرگ و کوچک انجام داده و ارتکاب به جرایم کوچک در نظرش ناچیز و غیر مهم جلوه می کند . همین پندار زمینه ساز آمادگی روانی و روحی برای ارتکاب به جرم است .

ساترلند با تکیه بر این باور و بررسی موضوع جرایم از این رهگذر ، به این نتیجه رسیده است که فرد بزهکار در مدتی که به جرم عادت کرده و یا آن را فرا می گیرد ، باز در درون خود راههای بازگشت و گریز از جرم را می جوید ولی این محیط و انسان ها هستند که در اطراف او حضور داشته و شخص را به ارتکاب جرم یاری داده و تلقینات ذهنی و باوری را در فکر و روح فرد مجرم تقویت می نماید .

ساترلند پس از برشماری راههای فراگیری و آموزش جرم و بزهکاری افزود که تلقینات اطرافیان و یا انسان های نزدیک باعث می شود که فرد مجرم و تازه کار به ذاحتی در مسیر ارتکاب جرم حرکت نماید . زیرا او از آن الهام گرفته و در می یابد که چه کاری درست است و چه کاری نادرست .

با توجه به موارد یاد شده ، محرز است که بزهکاری یا ارتکاب به جرم به مانند سایر آموختتنی و عادت دادنی است . به واسطه همین قضیه است که کودک و یا نوجوان با آمادگی ذهنی و با توانایی جسمی استعدادخود را برای ارتکاب جرم نشان داده و تربیت و تلقینات و پرورش روحی – ذهنی افراد نزدیک اعم از والدین و یا خواهران و برادران و دوستان باعث می شود که راههای خلاف به مانند سایر امور روزانه و زندگی در ذهن کودک و نوجوان شکل گرفته و به سهولت دست به جرم بزند .

 

 

[۱]  –  ناسازگاری و بزهکاری در کودکان ، هالو گ یاو وزار ، ترجمه ی قدیر گلکاریان ، نشر طلائیه ، چاپ سوم ۱۳۹۰ ، ص  ۱۶۴

[۲] – Burt

[۳]   –  هالو گ یاو وزار ، ترجمه ی قدیر گلکاریان ، همان ، صص۱۷۰ و ۱۷۱

[۴] –  J . Bowlby . Child  Care  and  Growth  of  Love . Penguin  Books  , ۱۹۶۳

[۵]  –  هالو گ یاو وزار ، ترجمه ی قدیر گلکاریان ، همان ، صص ۷۴ و ۷۶

[۶]-  H .Jones . Crime  in  the  society . Penguin  Books . 1965

[۷]  –  هالو گ یاو وزار ، ترجمه ی قدیر گلکاریان ، همان ، ص ۷۶

[۸]  –  هالو گ یاو وزار ، ترجمه ی قدیر گلکاریان ، همان ، ص ۷۷

[۹]  –  هالو گ یاو وزار ، ترجمه ی قدیر گلکاریان ، همان ، ص ۱۲۲

[۱۰]  –  بزهکاری اطفال و نوجوان ، صلاحی ، جاوید ، نشر میزان ، چاپ پنجم ، پاییز ۱۳۸۸ ، ص ۷۸

[۱۱]  –  هالو گ یاو وزار ، ترجمه ی قدیر گلکاریان ، همان ، صص۲۸۵ و ۲۸۶