عوامل اجتماعی مؤثر بر بی رمقی معلمان -فروش فایل

مطالعه عوامل اجتماعی مؤثر بر بی رمقی معلمان متوسطه شهر یاسوج

نظریه برابری

طبق نظریه برابری[۱] کارکنان اون چیز که رو با انجام کار خود بدست می­بیارن، با اون چیز که واسه انجام وظایف شغلی ارائه می­کنن مقایسه می­کنن. اگه به این نتیجه برسند که داده­های اونا به سازمان در مقایسه با بقیه بیشتره گرفتار نا آرومی می­شن. واسه مثال، اگه فردی احساس کنه به اندازه کافی به اون دستمزد پرداخت نمی شه از کار خود ناراضی می­شه. این نظریه بر این خیال استواره که افراد تمایل دارن با اونا به عدالت رفتار شه و با اونا در مقایسه با بقیه با انصاف رفتار شده یا نه(مورهد و گریفین، ۱۳۷۴: ۱۱۵).

 

۲ـ۱۲ـ نظریه عدالت سازمانی

نظریه عدالت سازمانی می­میتونه پیش­بینی کنه که کارکنان در قبال کار یا نبود وجود عدالت سازمانی در محل کار واکنش­ها افزایش یا کاهش برونداده.

عدالت در سازمان نشون دهنده درک کارکنان از برخوردای مساوی در کاره. نظر مورمن سه جزء متفاوت از عدالت در سازمان یعنی عدالت توزیعی،روش ای،عدالت تعاملی یا دوستی ای تشخیص میده(اسکاندورا،۱۹۹۹).

۱-عدالت توزیعی

عدالت توزیعی نشون دهنده درک فرد از اندازه رعایت عدالت در پخش وتخصیص منابع و پاداش هاست به تعبیری حدی که افرادپاداشا رو با عملکردها در رابطه می دانند عدالت توزیعی می نامند قوانین عدالت توزیعی شامل مساوات، دریافت برابر نتایج ـ نیاز،نیازمند ترین فرد بیشترین اندازه جبران رو دریافت می کنه(رضاییان،۱۳۸۴:۴۳).

در حدود۴۰سال پیش روانشناسی به نام”آدامز” نظریه برابری اش رو ارائه نمود و در این نظریه نشون داد که افراد مایل ان، در قبال انجام کار پاداش دریافت کنن([۲]گرینبرگ,۲۰۰۲). برابری طبق نظر آدامز وقتی حاصل می­شه که کارکنان احساس کنن که نسبت­های ورودیا (تلاشها) به خروجی­هاشون (پاداش) با همین نسبت­ها در همکارانشان برابر باشه (ماتسن و لوانسویج[۳](.۱۷۱,۱۹۹۶

طبق نظر آدامز، به طورکلی افراد تمایل دارن که به شکل برابر و مساوی با اونا رفتار شه و پیوسته به دنبال مقایسه بین خود ودیگران هستن(مورهد وگریفن،۱۳۷۴: ۱۱۵).

۲- عدالت روش ای

عدالت روش ای رهیافت تقریبا جدیدی در مورد انگیزشه همین که افراد با این روش ها سرو کار پیدا می کنن در مورد مساوی بودن اونا به قضاوت می نشینند.این نظریه به دنبال یافتن علل مساوی یا ناعادلانه دانستن روش ها وآثار به دلیل اینه(رضاییان،۱۳۸۴: ۴۹).به نظر”لونتال”شش قانون هست که هنگام که بکار گرفته شن، روشای مساوی به وجود می بیارن:۱- قانون ثبات:حالتی که تخصیص روش ها باید واسه همه درزمان زمان ثابت باشد۲- قانون جلوگیری از تعصب و هدف ورزی:حالتی که از کسب منافع شخصی تصمیم گیران باید در طول مراحل تخصیص جلوگیری به اقدام آید۳- قانون درستی:تصریح سودمندی اطلاعات مورد استفاده در مراحل تخصیص دارد۴- قانون توانایی اصلاح:به وجود فرصت­ایی واسه تغییر یه تصمیم ناعادلانه تصریح داره ۵- قانون نمایندگی:نشون دهنده تموم نظرات افراد ذی نفع ۶- طبق ارزشای اخلاقی باشه(حسین زاده،۱۳۸۶: ۲۱).

 

۳- تعاملی یا دوستی ای

“گرینبرگ”(۱۹۹۳)عدالت دوستی­ای،رو به دو عال مجزای بین فردی و اطلاعاتی[۴]تقسیم بندی می­کنه. عدالت بین فردی: رفتار توأم با تکریم، مهربانی و بدور از سیاسی کاری قدرت در سازمانه؛ عدالت اطلاعاتی: با انجام تصمیمات روشن و ارائه توضیحات و علتای کافی در مورد صاحبان قدرت تصریح داره. توضیحات باید دارای اطلاعات مورد نیاز واسه آزمایش جنبه ساختاری فرآیندهای تصمیم گیری و چگونگی انجام اونا باشه. این توضیحات باید رو راست و بی هیچ هدف و انگیزه دیگری، بر مبنای اطلاعات در رابطه و منطقی بوده و از قانون کافی بهره مند باشه. تا باعث تقویت درک عدالت در افراد شه (نباتچی، ۲۰۰۷: ۱۵۱).

 

۲ـ۱۳ـ نظریه محرومیت نسبی

مثل نظریه­ایی که می­توان در مورد سلامت و فرسودگی به دلیل کار در نظر گرفت، نظریه”محرومیت نسبی”است. طبق این نظریه آدما عموماً به مقایسه خود با بقیه می­پردازند و وقتی احساس فقر و بی­عدالتی کنن، واکنش­های شدید عاطفی(افسردگی، عوض کردن شغل، کارشکنی، خودکشی و…) از خود بروز می دن. احساس محرومیت نسبی حالتیه روانی و احساس کمبودیه که فرد با گروه یا فردی که واسه اون الگو و مرجعه بروز میده. اگه فرد خودشو با فرد یا گروهی که دوست داره شرایط مشابهی با ایشون داشته باشه مقایسه کنه و به این آزمایش ذهنی برسد که شرایط ایشون با منبع مقایسه ناهماهنگه، دچار احساس محرومیت نسبی و پس گرفتار شکست و سرخوردگی می­شه(دوچ و کراوس، ۱۳۸۶: ۲۰۷). معنی محرومیت نسبی به وسیله جامعه­شناسان جودیس بلاو و پیتر بلاو(۱۹۸۲) مطرح شده. اون­ها مفاهیمی رو از تئوری آنومی با مفاهیمی که در مدل­های بی­سازمانی اجتماعی پیدا نمود شده، ترکیب کرده­ان. طبق نظر اون­ها، افراد طبقات پایین ممکنه هنگام مقایسه شرایط زندگی خود با افراد ثروتمند، احساس محرومیت کنه. این احساس محرومیت باعث احساس بی­عدالتی و نارضایتی گردیده وعدم اعتماد رو در اون­ها پرورش می­دهد. پس شانس پیشرفت اون­ها از راه معیارهای قانونی بسته می­شه و احساس ناتوانی رو به­وجود می­بیاره که دشمنی و خشونت و آخرسر خشونت و جرم رو به دنبال داره(مبارکی،۷۴:۱۳۸۳).

 

 

هولندر

به نظر هولندر محرومیت نسبی ً به معنی فرق بین اون چیز که مردم دارن وآنچه آرزوی داشتن اونو دارن قلمداد می­شه. اما این روش دو پیش شرط اساسی دیگهِ محرومیت نسبی، یعنی استحقاق و تقصیر رو به حساب نمی بیاره(هولندر،۱۳۷۸: ۳۸۵).

هولندر معتقده که محرومیت نسبی وقتی اتفّاق می­افتد که مردم:

– به چیزی میل کنن که اونو ندارن.

ـ خودرا مستحق گرفتن اون بدونن.

به یاد ناتوانی در تمّلک اون،خودشو مقصر ندانند(هولندر،۱۳۷۸:۳۸۳).

 

تد رابرت گر

محورهای نظری گر رو به توضیح زیر مطرح می کنیم:

۱-مدل محرومیت نسبی

تد رابرت گر که به عامل انتظارات زیاد بشرا در بروز ناخرسندی تصریح داره. با این تفسیرحتی در وضعیت از دست دادن محرومیت واقعی،انتظارات زیاد می­توان به عنوان دلیلی در بروز رفتارهایی نامتعارف اقدام کنه.نظریه”سرخوردگی– خشونت ورفتار نامتعارف”که مبنای نظریه محرومیت نسبیه این ادعا رو داره که اکثراً سرخوردگی افراد در رسیدن به اهداف باعث ایجاد رفتارای نامتعارف در اونا می شه.نتیجه وضعی این تعبیر اینه که هر چه سرخوردگی شدیدتر باشه بر شدت کمیت وکیفیت واکنش علیه سرخوردگی افزوده می­شه. همچنین، ادعای گر شامل این پیامه که تاکتیک برخورد با منابع سرخوردگی می­میتونه به کاهش یا شدید شدن این کمیت و کیفیت بینجامد.مقایسه دستاوردها با فرصت پاداش و ترس از مجازات در تعیین نوع اقدام مؤثره. به باعث این نظریه هر چه سرخوردگی شدیدتر باشه، کمیت واکنش شدیدتر هستش واین نارضایتی گستردهه که انگیزه ایی رو واسه خشونت جمعی فراهم می­کنه(گر،۱۳۷۸: ۴۹).

۲-الگوهای محرومیت نسبی:

تد رابرت گر سه الگوی تعادل و محرومیت به دلیل اونو به توضیح زیر فهرست می کنه:

الف)محرومیت نزولی: محرومیت نزولی وقتی ایجاد می شه که انتظارات ارزشی یه گروه تقریباً ثابت باقی می­کاهند، اما این تصور هست که توانایی­های ارزشی تقریباًرو به کاهش گذاشته، و عوضش انتظارات افزایش می­یابد.در این صورت، وضعیت ارزشی کل جامعه ممکنه به دلیل کاهش تولید جنسای مادی،کاهش توان نخبگان سیاسی در تأمین نظم و امنیت یا حل بحران­ها سقوط کنه.همچنین کاهش توانایی­های ارزشی ممکنه به دلیل اون باشه که اعظای یه یا چند بخش از جامعهدر اختلاف با بقیه گروه ها بر سرارزش­ایی کم پیدا در وضعیتی بد قرار می گیرد.

ب)محرومیت آرزومندانه یا بلند پروازانه :در این حالت آرزوها وانتظارات ارزشی ممکنه نشون دهنده تقاضایی بیشتر از ارزش­ها باشه که پیش از اینم تا حدودی موجود بوده.واسه مثال،خواسته واسه جنسای مادی بیشتر عدالت ونظم سیاسی می­میتونه به عنوان مصداقی از این نوع محرومیت باشه.

پ)محرومیت صعودی:الگوی محرومیت صعودی بر گرفته از الگوی دیویسه که در اون بهبود دراز مدت و کم و بیش پیوسته ارزشی مردم، انتظاراتی رو در مورد ادامه این بهبود پدید می بیاره.فشار اقتصادی تو یه اقتصادرشد یابنده می تونه همین تأثیررا به بار بیاره.حتی طرح یه ایده سیاسی نوساز در جامعه­ای که نبود انعطاف ساختاری روبروه همین اثر رو داره (مرادی،۱۳۸۴: ۸۳).

[۱]-Equity Theory

[۲]-Greenberg

[۳]-Ivancevich&matteson[3]

[۴]- Interpersonal Justice