پایان نامه : فرزند خواندگی و مشکل در هم ریختن هویت

در هم ریختن هویت

مشکل هویت، بزرگ ترین آسیبی است که در خانواده هایی که فرزند می پذیرند وجود دارد.زمانی که یک فرزندخوانده با آگاهی و یا عدم آگاهی او به خانواده ای سپرده می شود، از ابتدا اساس ارتباط آنها سست است و خجالت، غصه، و اختلال در هویت را به همراه دارد .این فرزندخواندگان  به دنبال هویت خود می گردند و برای اینکه فرزندخوانده بتواند در شرایطی مناسب رشد کند، باید محیط زندگی او شبیه ترین شکل را به یک خانواده طبیعی داشته باشد و روابطش با پدر و مادر شکل بگیرد.

در خانواده پدر نماد هویت بخشی نقش مرد در مقابل زن (مادر)، به عنوان شوهر است و به دختر در تکامل نقش های جنسیتی کمک می کند. با تصویب این قانون و اجازه دست درازی به دختر که در جایگاه فرزند است و حتی در سن طفولیت شرعا مجاز است، چگونه می تواند پدر نقش هویت بخشی جنس مرد در مقابل زن برای رشد و تکامل دخترش باشد. در این میان مادر نیز  دائم باید عشق و خشم نسبت به فرزندش را همزمان با خود حمل کند و هویت جنسی که یکی از ابعاد هویت فردی است و در سن نوجوانی شکل می گیرد با جایگزین شدن پدر دیروز به جای همسر امروز دچار در هم ریختگی و سردر گمی شده، بحران هویت به همراه خواهد داشت. دختران بخشی از هویت جنسی خود را از طریق همانند سازی با مادر که در حال ایفای نقش همسری با پدر هست در می یابند حال چگونه فردی که تا دیروز پدر در مقابل مادر بود می تواند به یکباره تغییر نقش داده و نقش همسر را بازی کند؟ چگونه دختر می تواند در آن واحد دو نقش را در یک فرد بپذیرد که این همه، منجر به از هم پاشیدگی هویت فردی در دختر خواهد شد.[۱]

به نظر نگارنده با تصویب این قانون حق انتخاب همسر را از کودکی که روزی تحت عنوان فرزند خوانده پذیرفته ایم می گیریم. سرپرست حداقل یک نسل از با فرزند خوانده خود فاصله سنی دارد و او تعیین میکند که با چه کسی ازدواج کند ،شخص منتخب کسی نیست جز خود سرپرست.لذا این امر باعث می شود امنیت آن کودک گرفته شود و هویت فرزند خوانده دگرگون می شود.

گفتار سوم : مغایرت با خواسته های اساسی بشر

نیازهای بشر به ترتیب گستردگی و اهمیت به پنج دسته تقسیم می شود۱- نیازهای زیستی ،نیازهای جنسی و تمام نیازهای حیاتی دیگر۲- نیاز به امنیت مانند امنیت جانی، مالی و خانوادگی ۳- نیاز به عشق و محبت ۴- نیاز به احترام ۵- نیاز به خود شکوفایی و معنویت.

لایحه اجازه ازدواج با فرزندخوانده حداقل سه سطح از نیازهای اساسی دختران و زنان را در خانواده نادیده گرفته و به همین دلیل رشد، شکوفایی و معنویت گرایی اعضای خانواده را مانع می شود. تجویز ازدواج پدر خوانده با دخترخوانده به شدت امنیت دختر را حتی از سنین طفولیت به خطر می اندازد چرا که بعد از این از همان ابتدا دید پدر نسبت به دختر تغییر کرده، او را به چشم یک کالای جنسی نگاه می کند، ضمن این که امنیت و آرامش مادر و سایر افراد خانواده را بر هم می زند.

گفتار چهارم : ناهنجاری های اجتماعی

عموما کودکان بی سرپرست یا بد سرپرست، توسط زن و شوهرهایی که یکی از آنها قادر به فرزند آوری نیست، به فرزندی پذیرفته می شوند که هردو طرف به گونه ای در شرایط بحرانی و حساسی هستند. چنانچه کودکان به دلیل فقدان و یا عدم امکان زندگی با پدر و مادرهای زیستی خود از داشتن محیط امن و گرم خانواده مدتی محروم بوده و مدتی نیز در شرایطی سخت در اماکن نگهداری زندگی کرده اند و زن و شوهرهای فاقد توان باروری نیز با شبح طلاق بر سر زندگی خود مدتی را سرکرده تا توانسته اند متقاعد به پذیرش فرزندخوانده شوند، لذا هر دو زخم خورده بوده و نیاز به آرامش و امنیت دارند.

افرادی که کودکی را به فرزند خواندگی قبول می کنند یک ارزش،باور و تعهدی نسبت به او دارند.به قدری این ارزشها مهم است که فرد به آن پایبند می ماند.با تصویب چنین قانونی این ارزش ها زیر سوال می رود.

این لایحه  با باز گذاشتن دست پدر در دست درازی جنسی به دخترکی که قرار است فرزند او باشد در قالب همسر، در واقع زخم تازه و عمیق تری را بر پیکر دختر بی پناهی که به دنبال محیط فاقد تنش و سرشار از عشق والدین است وارد می سازد و زن را نیز، که فرزند را عامل مستحکم تر کردن پیوندش با همسر می دانست با این ترس رو به رو می کند که همین دختر عامل جدایی او از همسرش خواهد شد، لذا ترجیح می دهد دختری را به فرزندی نپذیرد. در این صورت رویای فرزند شدن کودک محتاج پدر و مادر و آشیانه زنی که با آمدن فرزند خوانده بنا بود حفظ شود با این قانون به راحتی به باد فنا خواهد رفت.

به نظر نگارنده کسانی که مدعی دفاع از این قانون هستند بسیار تعجب انگیز است ،زیرا این قانون مغایر با اخلاق و ارزش های جامعه است و آسیب های اجتماعی بسیاری همراه خود دارد. لذا باید در برخورد با این قانون با حساسیت زیادی برخورد می شد.

گفتار پنجم : روش های دفع ضرر احتمالی

نظر نگارنده بر مخالفت با این قسمت از اصلاح لایحه ازدواج با فرزند خوانده است.هر چند که پیش از این بدون آنکه تصریحی شود حکم قضیه جز این نبوده است و تا آنجا دانسته شده ۳ نوع ازدواج این چنینی رخ داده است. اما با تصریح این موضوع مطلب جلب توجه کرده و می تواند مساله ساز باشد.

راهکار اول در جهت منع ازدواج سرپرست با فرزند خوانده به نظر می رسد این است که درجهت حذف کلی قسمت دوم تبصره یعنی حذف ((مگر اينكه دادگاه صالح پس از اخذ نظر مشورتي سازمان، اين امر را به مصلحت فرزند خوانده تشخيص دهد.)) و ممنوعیت ازدواج ما بین این افراد پیشنهاد می شود.

امکان ازدواج سرپرست با فرزند خوانده تبعات بسیار منفی دارد.ما در جهت حمایت از حقوق کودکان بی سرپرست و بد سرپرست خواستار بازنگری و حذف قسمت دوم تبصره مربوطه هستیم.زیرا در غیر اینصورت کسب امنیت و اعتماد  برای خانواده ها غیر ممکن می شود.امکان این ازدواج ها به حمایت های قانونی از زنان و فرزند خواندگان خدشه وارد می شود.قانونگذار باید به این نکته توجه کند که امری هرچند ممنوع و مخالف قانون آمره نباشد اما ممکن است مخالف اخلاق حسنه و نظم عمومی باشد.هر قانونی باید مبتنی بر روش های علمی بر اساس نیاز ها و تحولات روز جامعه تصویب شود،و هدف قانونی آن فراهم کردن امنیت ، آسایش و اعتماد جامعه باشد نه ایجاد هرج و مرج.

تدوین تبصره ماده ۲۶ قانون حمایت ازکودکان و نوجوانان بی سرپرست و بد سرپرست بر مبنای اینکه سرپرست می تواند با فرزند خوانده خود با تجویز دادگاه ازدواج کنند بی معناست.زیرا با ورود دختر خوانده به یک خانواده، همواره مادر خوانده دچار تشویش می شود که دختر خوانده او پس از رسیدن به سن بلوغ به جای اینکه در کنار و یاور او باشد ،تبدیل به رقیبی برای او خواهد شد،و او هیچگاه احساس مادرانه خود را نثار دختر خوانده نمی کند.همچنین پدر خوانده هرچند قبل از رسیدن به سن بلوغ نگاه پدر و فرزندی به این رابطه داشته باشد اما چون قانون به او اجازه ازدواج با دختر خوانده را داده است،بعد از سن بلوغ اخلاق و رفتار ونگاه او نیز ممکن است تغییر کند.

بنابراین قانونگذار باید به این مورد توجه کند که تصویب چنین موضوعی دارای نتیجه کاملا منفی است تا نتیجه های مثبت آن. این تبصره تنها نیاز عده محدودی از مردم را برطرف می کند،اما اثرات منفی زیادی باقی خواهد گذاشت که مهمترین آنها عدم رغبت خانواده ها بخصوص زنان خانواده برای فرزند پذیری است.لذا بهتر است یا اصلا فرزند خواندگی نداشته باشیم یا اگر مطرح است باید اخلاق در قانون ما رعایت شود.

دومین راه حل که به نظر می رسد بجای صیغه همسری میتوان صیغه فرزندی را خواندو برای همیشه فرزند خانواده و محرم آن ها  باشد.لذا در قانون بهتر بود یکی از شرایط فرزند خواندگی ،انعقاد صیغه فرزند خواندگی و محرمیت تصریح شود.

سومین راهکاری که به ذهن متبادر می شود و بسیاری از فقها بر آن معتقدند ،شیر دادن و رضاع است.

چنانچه فرزند خوانده شیر خوار است،اگر مادر خوانده دارای شیر باشد با خوردن شیر او فرزند رضاعی آن ها می شود.اگر مادر پدر خوانده دارای شیر است و شیر او را بخورد خواهر رضاعی پدر خوانده محسوب می شود و محرم است.اگر خواهر پدر خوانده دارای شیر است و شیر او را بخورد دختر رضاعی خواهر او و محرم می شود.

آخرین راهکار که برای جلوگیری از این نکاح در صورت عدم اجرای راهکار های قبلی به ذهن خطور می کند ، اسقاط حق جزیی است.

ماده ۹۵۹ قانون مدنی بیان می دارد :هیچ کس نمی تواند بطور کلی حق تمتع و یا حق اجراء تمام یا قسمتی از حقوق مدنی را از خود سلب کند .به استناد این ماده قانونگذار سلب حق تمتع را بطور عام و کلی ممنوع کرده است ،اما با توجه به مفهوم مخالف ماده ،سلب حق تمتع جزئی امکان پذیر است،مگر مخالف حقوق حریتی و شخصیتی باشد.می دانیم که نکاح تنها عقدی است که بر خلاف سایر عقود حتی برای یک لحظه مقتضای ذات آ ن یعنی استمتاع را نمی توان سلب کرد.اما در راجع به بحث ما قانونگذار در جهت حمایت از فرزند خوانده بهتر بود استثنائی قائل می شد ، مثلا تا سن ۲۵ سالگی فرزند خوانده این ازدواج ممنوع باشد و پس از آن فرزند خوانده خود قدرت در تصمیم گیری دارد. در صورتی که امکان سوء استفاده از او است، خود مصلحتش را در بهتر از هر کس دیگری حتی دادگاه صالح در نظر دارد و مانع این امر می شد.حتی لطمه های روحی و روانی کمتر متضرر می شد.

 

[۱]همان منبع

دانلود متن کامل از لینک زیر :

بررسی ازدواج سرپرست با فرزند خوانده