مفهوم کیفیت حسابرسی

ساختار مالکیت

مدیران شرکت‌هایی که مالکان متعدد دارند و از سهامداران عمده برخوردار نیستند، انگیزه­ی بیشتری برای مدیریت سود دارند. زیرا، هزینه­ی پردازش اطلاعات برای سهامداران جزء توجیه اقتصادی ندارد. درنتیجه، آنان مجبورند به اطلاعات سود و زیان گزارش‌شده توسط مدیریت شرکت‌ها اتکا کنند (سجادی و همکاران ، ۱۳۸۸).

سرمایه‌گذاران شرکت‌های دارای مالکان متعدد و فاقد سهامداران عمده به‌جای پردازش دقیق اطلاعات موردنیاز خود، بر معیارهای کم‌هزینه‌ای مانند شاخص‌های مبتنی بر سود اتکا می­کنند. هر چه تعداد سهامداران جزء یک شرکت بیشتر باشند، احتمال اتکا بر شاخص‌های ساده­ی سود افزایش می­یابد. درنتیجه، در این حالت اتکا بر شاخص‌های سود باعث افزایش احتمال مدیریت سود می‌شود. در شرکت‌های دارای سهامداران متعدد و متنوع در مقایسه با شرکت‌های دارای سهامداران عمده، احتمال انجام مدیریت سود بیشتر است. (برگستاهلرو دیچو[۱]، ۱۹۹۷).

در شرکت‌های سهامی خاص که مالکیت آن‌ها متعلق به چند نفر است، احتمال انجام مدیریت سود در مقایسه با شرکت‌های سهامی عام، بیشتر است (بیتی و همکاران، ۲۰۰۲). گروهی از فعالان بازار سرمایه به‌ویژه سهامداران جزء شرکت‌های سهامی که دارای تحلیل گران مالی کافی نیستند، بر شاخص‌های ساده­ی سود اتکای بیشتری می­کنند (سجادی و همکاران، ۱۳۸۸).

شرکت‌هایی که تعداد اعضای هیأت مدیره­ی آن‌ها زیاد است و این اعضا نیز عمدتاً موظف هستند، در مقایسه با دیگر شرکت‌ها، از مدیریت سود، بیشتر استفاده می­کنند. احتمال انجام مدیریت سود در شرکت‌هایی که مدیر مالک آن نیز هست، کمتر از شرکت‌های دیگر است (دچو و همکاران[۲]، ۱۹۹۶).

بین ساختار مالکیت و مدیریت سود رابطه وجود دارد. ساختار مالکیت نیز در شرکت‌های مختلف متفاوت است. در آمریکا بخش اعظم سهام شرکت‌ها، متعلق به مؤسسات مالی و شرکت‌های سرمایه‌گذاری است. شرکت‌های سرمایه‌گذاری و سرمایه‌گذاران جز دارای افق سرمایه‌گذاری کوتاه‌مدت هستند. اما، شرکت‌های هلدینگ دارای افق سرمایه‌گذاری بلندمدت هستند. اگر سهامداران دارای افق سرمایه‌گذاری کوتاه‌مدت، سهامداران عمده­ی یک شرکت را تشکیل دهند، احتمال انجام مدیریت سود در این شرکت‌ها زیاد است (داروق و همکاران[۳]، ۱۹۹۸).

شرکت‌هایی که عمده­ی سهام آن‌ها متعلق به سرمایه‌گذاران نهادی است، با احتمال بیشتری از مدیریت سود برای دستیابی به شاخص از پیش تعیین‌شده (سود) استفاده می­کنند (ماتسوموتو[۴]، ۲۰۰۲).

احتمال انجام مدیریت سود در شرکت‌هایی که مالکیت به‌طور عمده متعلق به سرمایه‌گذاران نهادی است، در مقایسه با دیگر شرکت‌ها، بیشتر است. زیرا، رفتار سرمایه‌گذاران نهادی متغیر و موقتی است و هدفشان حفظ و نگهداری سهام برای یک دوره­ی کوتاه‌مدت است (بوشی[۵]، ۱۹۹۸).

تغییر در عملکرد شرکت

عملکرد شرکت را می‌توان با استفاده از شاخص‌های متعددی مانند تغییر در میزان فروش، تولید، جریان نقدی، نسبت بازده­ی حقوق صاحبان سهام و نسبت بازده­ی دارایی‌ها اندازه‌گیری کرد. تفاوت بین سود واقعی و شاخص از قبل تعیین‌شده (سود پیش‌بینی‌شده) با افزایش عملکرد شرکت، افزایش می­یابد. آنان به این نتیجه رسیدند که میزان عملکرد بر مدیریت سود مؤثر است (آبارتل و لیهاوی[۶]، ۱۹۹۹).

پیش‌بینی رشد سود‌های آینده­ی شرکت

غالباً پیش‌بینی می­شود شرکت‌هایی که از رشد مداوم سود طی چند سال متوالی برخوردار هستند، در آینده نیز به این روند ادامه دهند سهام شرکت‌هایی که از رشد مداوم سود طی چند سالی متوالی برخوردار هستند، به مبلغی بیش از سهام شرکت‌هایی که دارای چنین رشدی نیستند، ارزش‌گذاری می‌شوند. هنگامی‌که این رشد متوقف می­شود، ارزش سهام شرکت‌های مزبور به‌شدت سقوط می­کند. این موضوع انگیزه­ی زیادی برای انجام مدیریت سود ایجاد می­کند. در این حالت، هدف مدیریت سود جلوگیری از کاهش سود و ارزش سهام این‌گونه شرکت‌هاست (بارث و همکاران[۷]، ۱۹۹۹).

واکنش منفی بازار سرمایه به عدم دستیابی به شاخص از پیش تعیین‌شده سود شرکت‌هایی که از رشد مداوم برخوردار بوده‌اند، در مقایسه با شرکت‌های فاقد چنین رشدی، شدیدتر و نامتقارن­تر است. یعنی شرکت‌های دارای رشد مداوم سود، درنتیجه­ی عدم دستیابی به شاخص از پیش تعیین‌شده­ی سود، کاهش شدیدتر قیمت سهام را تجربه خواهند کرد. بنابراین، مدیران این‌گونه شرکت‌ها انگیزه­ی بیشتری برای انجام مدیریت سود خواهند داشت (اسکینر و اسلوان[۸]، ۲۰۰۲).

۲-۱۹-مدیریت سود واقعی و مدیریت سود مبتنی بر اقلام تعهدی

مديران براي دستيابي به اهداف مربوط به مديريت سود دو راه کلي پيش رودارند؛ يا اقلام تعهدي اختياري را دستکاري مي‌کنند و يا اينکه در تصميم‌های عملياتي واحد تجاري تغييراتي ايجاد مي‌کنند. به‌عبارت‌دیگر، مديران شرکت‌ها می‌توانند از طريق دستکاري اقلام تعهدي و هم‌چنین دستکاري فعاليت‌هاي واقعي(مديريت سود واقعي)، سود را مديريت کنند(تات و مالمندیر[۹]، ۲۰۰۵). در مديريت سود واقعي، مديريت با اتخاذ برخي تصميم‌های عملياتي و به‌عبارت‌دیگر دستکاري فعاليت‌هاي واقعي به مديريت واقعي سود روي آورده و به سود موردنظر خويش دست مي‌يابد. پژوهش‌هایی نظير هيلي و والن، فادنبرگ و تيرول، ديچو و اسکينر و رويچودري به روش‌هايي نظير تسريع (شتاب) فرو‌ش از طريق اعطاي تخفيفات، تغيير جدول ارسال کالا، کاهش هزينه‌هاي اختياري نظير مخارج تحقيق و توسعه و توليد بیش‌ازاندازه به‌عنوان روش‌هاي مديريت سود واقعي اشاره مي‌کنند. براي مثال، توليد بیش‌ازاندازه يکي از روش‌های مديريت سود واقعي است. با توليد بیش‌ازاندازه مي‌توان هزينه سربار ثابت را بر تعداد واحد بيشتري سرشکن کرد. درنتیجه با کاهش هزينه ثابت هر واحد، هزينه توليد هر واحد کاهش و حاشيه سود هر واحد افزايش می‌یابد. ازآنجایی‌که توليدات فروش نرفته به موجودي کالا افزوده می‌شود، توليد بیش‌ازاندازه به‌طور مؤثری، هزينه سربار بيشتري به موجودي کالا و هزينه سربار کمتري به بهاي تمام‌شده کالاي فروش رفته دوره جاري تخصيص مي‌دهد و شرکت حاشيه سود بهتري را گزارش مي‌کند. باوجوداین، شرکت هزينه‌هاي توليد و نگهداري اقلام بیش‌ازحد تولیدشده را متحمل مي‌شود که اين هزینه‌ها از طريق فروش دوره جاري قابل بازيافت نيست. درنتیجه جريان‌هاي نقد عملياتي کمتر از سطح عادي(جريان‌هاي نقد عملياتي غيرعادي) مي‌شود. از طرفي سود افزایش‌یافته در دوره جاري بعيد است که پايدار باقي بماند. بنابراين، اگر تقاضا براي محصولات شرکت نسبتاً ثابت باشد، جريان‌هاي نقدي دوره آتي احتمالاً کاهش مي‌يابد(رویچودری[۱۰]، ۲۰۰۶)

کاهش هزينه‌هاي اختياري يکي دیگر از روش‌هاي مديريت سود واقعي است. هزینه‌هاي اختياري نظير مخارج تحقيق و توسعه، تبليغات و تعمير و نگهداري معمولاً در دوره‌اي گزارش مي‌شوند که تحمل شده‌اند. ازاین‌رو، مديران شرکت‌ها می‌توانند از طريق کاهش هزينه‌هاي اختياري، هزينه‌هاي گزارش‌شده را کاهش و سود را افزايش دهند. اين روش زماني محتمل‌تر است که چنين هزينه‌هايي فوراً ايجاد درآمد نکند. اگر مديران هزينه‌هاي اختياري را برای برآورده کردن اهداف سود، کاهش دهند بايد به‌طور غیرمعمول هزينه‌هاي اختياري پاييني گزارش کنند. هزينه‌هاي اختياري اغلب شامل مخارج سرمايه‌اي نيز هستند. اگر چنين مخارجي نقدي باشند، کاهش اين هزينه‌ها وجه نقد کمتري از شرکت خارج مي‌کند که اين امر تأثیر مثبت بر جريان‌هاي نقد عملياتي دارد(رویچودری،۲۰۰۶)

از طرفی، مدیران شرکت‌ها ممکن است از انتشار بیش‌ازحد اطلاعات ترس داشته باشند؛ چراکه ممکن است رقباي آن‌ها از آن اطلاعات  بهره‌برداری کنند. اين موارد ازجمله اقداماتي است که ممکن است مديران براي نشان دادن وضعيتي مطلوب از شرکت انجام دهند(قربانی و همکاران،۱۳۹۰)

مدیریت سود مبتنی بر اقلام تعهدی استفاده از اختیارات مجاز حسابداری و گزارشگری به‌منظور دستیابی به اهداف مهم است.

مدیریت سود مبتنی بر اقلام تعهدی، از طریق تغییر برآوردها یا روش‌های حسابداری با استفاده از انعطاف‌پذیری اصول پذیرفته‌شده حسابداری انجام می‌گیرد.برای مثال تغییر درروش استهلاک، برآوردهايي همچون عمر مفيد دارایی‌ها، ذخيره براي مطالبات مشكوك الوصول و ساير اقلام تعهدي پايان سال، مواردي هستند كه بدون تغيير معامله زيربنايي، منجر به مديريت سود گزارش‌شده در یک‌جهت مشخص خواهند شد (چن، ۲۰۰۹)

نتايج پژوهش گراهام و همکاران بيانگر تمايل زياد مديران به مديريت سود از طريق فعاليت‌هاي واقعي نسبت به دستکاري اقلام تعهدي است. زيرا اولاً، مديريت سود مبتني بر اقلام تعهدي بيشتر موردتوجه حسابرسان و قانون‌گذاران قرار دارد. ولي مديريت سود واقعي اغلب شبيه تصميم‌های عادي واحد تجاري است و تشخيص آن مشکل‌تر است. دوماً، دستکاري اقلام تعهدي دربردارنده ريسک است. زيرا ممکن است مقدار سودي که براي دستكاري موردنیاز است فراتر از اقلام تعهدي اختياري موجود باشد. درنتیجه، اگر از اقلام تعهدي اختياري در پایان سال استفاده شود، ممکن است اهداف مرتبط با سود برآورده نشود. اين ملاحظات، مديريت سود مبتني بر اقلام تعهدي را با محدوديت مواجه مي‌سازد. در عوض، دستكاري فعاليت‌هاي واقعي کمتردرمعرض اين محدوديت‌ها قرارمي‌گيرد.

[۱] Brgstahlr& Dychv

[۲] Dechow et al.

[۳] Drug & Partners

[۴] Matsumoto

[۵] Bushi

[۶] Abartel & lyhavy

[۷] Barth et al.

[۸] Skinner & Sloan

[۹] Tatt & Malmendier

[۱۰] Rvychvdary

رابطه بین کیفیت حسابرسی و مدیریت سود مبتنی بر اقلام تعهدی و مدیریت سود واقعی در شرکت­های پذیرفته‌شده در بورس اوراق بهادار تهران

رابطه بین کیفیت حسابرسی و مدیریت سود مبتنی بر اقلام تعهدی و مدیریت سود واقعی