ممنوعیت ازدواج با محارم

پس از بررسی دو معیار سنخیت درانسان بودن و تضاد در جنسیت، و قبل از ورودبه صفات، این نکته قابل توجه و شایان ذکراست که تقریبا در همه ادیان و فرهنگ‌ها افرادی ذیل عنوان محارم نامگذاری می‌گردند و ازدواج با آنان ممنوع شمرده می‌شود. گستره این محرمیت در ادیان مختلف متفاوت است. ولی در غالب موارد، ملاک در اصل خویشاوندی نزدیک نسبی است که هرچه نزدیک تر باشد احتمال پیدایش رابطه محرمیت بیشتر خواهد بود. اما در برخی فرهنگ ها، همه زنان و مردان یک گروهبه این دلیل که همگی از نسل واحد (واقعی یا خیالی) و دارای خون مشترک تلقی می‌شوند با هم محرم دانسته شده، نمی‌توانند با یکدیگر ازدواج کنند در این گونه جوامع، حتما انتخاب افراد باید از گروه‌های (طوایف یا قبایل) دیگر که با آنان هم خون و هم تبار نیستند باشد. و می‌توان از آن به قاعده برون همسری[۱] نام برد.

پیوند گروهی بسیار مستحکم همان گونه که می‌تواند به برون همسری منتهی گردد گاه ممکن است به درون همسری [۲] نیز بینجآمد که به موجب آن افراد وظیفه دارند همسران خود را تنها از داخل گروه انتخاب کنند. در مواردی که یک گروه به جهتی خود را بیش از حد با دیگر گروه‌ها متفاوت ببیند احتمال اینکه اعضای خود را از ازدواج با اعضای دیگر گروه ها، باز دارد وجود دارد.

دراسلام مرد با سه گروه اززنان نباید ازدواج کند [۳]. ۱-زنانی که رابطه نسبی نزدیکی با وی دارند، مانند مادر، مادر بزرگ، دختر و دختران او، خواهر ودختران او، دختر برادر و دختر آن او، عمه و خاله

۲-زنانی که از طریق شیردهی طبیعی (رضاع) نسبت‌های یاد شده را با شخص پیدا می‌کنند. مانند مادر رضاعی، خواهر رضاعی و غیره.

۳-مادر زن و عروس که به ترتیب با داماد و پدر شوهر محرم می‌شوند. خواهر زن نیز حرمت مشروط پیدا می‌کنند یعنی تا زمانی که خواهرش در عقد همسری شخص باشد ازدواج با او جایز نیست ولی در صورت طلاق (پس از انقضای عده) و یا مرگ همسر می‌تواند با خواهرش ازدواج کند. (شهید ثانی، ج۵، ۱۴۰۴)

۴-۶-۳-۴٫ لزوم رعایت هنجارها

گزینش فرد به‌عنوان همسر، هیچ‌گاه بدون هنجار نیست. این بیان که جامعه صنعتی سنت‌ها را زیر پا می‌گذارد و انسان‌ها را از هر بندی ر‌ها می‌سازد، در این مورد هیچ‌گاه صادق نیست. به عبارت دیگر وصلت ازاد[۴]یعنی پیوند هر انسان با انسان دیگر بدون توجه به معیار، که در بعضی جهات تشابهی با نظرات مربوط به اختلاط یا آمیزش آزاد [۵]می‌یابد، در واقعیت پیاده شدنی نیست. البته تردیدی نیست که جوامع گوناگون از نظر میزان پای‌بندی به قاعده و هنجار‌ها با یکدیگر متفاوتند ولی به نظر می‌رسد لزوم یا اولویت احراز حداقل‌هایی از همسانی بین دو نفر برای ساختار خانواده در همه جوامع پذیرفته شده است. (بستان، ۱۳۹۰)

در فصل دوم موضوع همسان همسری و ملاک‌ها و انواع آن بررسی گردید. در تعالیم اسلام نیز بر نقش و اهمیت برخی ملاک‌های یاد شده، تاکید گردیده در عین حال، ملاک‌های دیگری نیز بیان شده است. اسلام با تاکید بر اصل کفویت در ازدواج، موافقت خود را با قاعده همسان همسری در کلیت آن ابراز نموده، هرچند بر پایه مبانی ارزش خود، تعریف خاصی از آن ارائه داده است.

در آموزه‌های دینی معیار‌های متعددی برای انتخاب همسر معرفی شده است، اما بخشی از این معیار‌ها جنبه موردی و شخصی دارند یا روایات دال بر آن‌ها از اعتبار سندی برخوردار نیستند و فقط برخی از آن‌ها را می‌توان به عنوان ویژگی‌های عام و معیار‌های ثابت همسر مطلوب در نظر گرفت.

همسان همسری در مطالعات خانواده گاه به عنوان یک مفهوم توصیفی و گاه به عنوان یک معیار هنجاری مورد بحث قرار می‌گیرد. در واقع اسلام به عنوان دینی فرهنگ ساز، بطورکلی همسان همسری هنجاری را می‌پذیرد اما می‌کوشد الگوی جدیدی از آن ارائه دهد. برخورد ایجابی با برخی جنبه‌های همسان همسری (همسانی دینی و اخلاقی) و برخورد سلبی با جنبه‌های دیگر (همسانی نژادی، قومی ‌و طبقاتی) نشان دهنده کوشش قانون گذار اسلام در جهت تغییر نگرش‌های فرهنگی نسبت موضوع همسان همسری است.

اگر فلسفه تشکیل خانواده مشخص باشد، فرد را به معیار‌ها وصفات مناسب برای انتخاب رهنمون می‌سازد. بدین ترتیب صفاتی که با مطلوب هر فرد در تشکیل خانواده بی ارتباط است کم رنگ و یا حذف می‌گردد. صفات لازم برای هر فرد در ساختار خانواده ذیل مبحث کفویت بررسی می گردد.

۴-۶-۴٫ صفات لازم

۴-۶-۴-۱٫ کفویت

تعالیم اسلامی ‌در انتخاب، بر اصل «کفو» به معنای همتایی و همانندی تاکید دارد. بدین معنا که دو فرد در ویژگی‌های مناسب برای تشکیل خانواده، مشابه و تقریبا همتا باشند. انکحوالاکفاء وانکحوا منهم. (مجلسی،، ج۱۰۰، ۱۴۰۳) نکته دیگر اینکه کفو بودن به معنایی مانند بودن نیست، بلکه به معنای تناسب است که گاه در شبیه بودن است و گاه در مکمل بودن.

کفویت دارای مصادیق فراوان شخصی، شناختی، فرهنگی، خانوادگی و اقتصادی است. نخستین مرتبه از کفوبودن همسانی مذهب و دین است اما در نگاه دینی این همسانی بیشتر در خصوص ایمان است و زن و مرد به سبب ایمان، همتای یکدیگر دانسته شده‌اند. (المومن کفو للمومنه والمسلم کفو للمسلمه. (مجلسی، ج۲۲، ۱۴۰۳)

به همین سبب مرد یا زن بی ایمان غیر کفو دانسته شده است «وَ لا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكاتِ حَتَّى یومِنَّ وَ لَامَه مُومِنَه خَیرٌ مِنْ مُشْرِكَه وَ لَوْ اعْجَبَتْكُمْ وَ لا تُنْكِحُوا الْمُشْرِكینَ حَتَّى یومِنُوا وَ لَعَبْدٌ مُومِنٌ خَیرٌ مِنْ مُشْرِكٍ وَ لَوْ اعْجَبَكُمْ» (بقره، ۲۲۱) «و با زنان مشرك ازدواج نكنید تا زمانى كه ایمان بیاورند. قطعا كنیز با ایمان از زن آزاد مشرك بهتر است، هر چند [زیبایى، مال و موقعیت او] شما را خوش آید. و زنان با ایمان را به ازدواج مردان مشرك در نیاورید تا زمانى كه ایمان بیاورند. مسلما برده با ایمان از مرد آزاد مشرك بهتر است، هر چند [جمال، مال و منال او] شما را خوش آید».

زن با ایمان هر چند که کنیز باشد بهتر است از زن مشرک ولو آزاد باشد، و دارای حسب و نسب و مال و سایر مزایایی باشد که عادتا خوشایند انسان است وانسان را به اعجاب درمی‌آورد. [۶] (طباطبایی، ج۲، ۱۳۷۴) بدین معنا که در جانب اثباتی قضیه ایمان و اسلام را شرط کافی برای تحقق کفویت تلقی کرده و در جانب سلبی قضیه، مردیا زن بی ایمان را غیر کفو دانسته است. [۷]

در واقع همانطور که انسان بودن، فطری و طبیعی انسان است؛ و چنان که پیشتر گذشت محال است میان انسان و غیر انسان، جذب و انجذاب و ترکیب و توحید، صورت گیرد؛ ایمان به خدا هم فطری انسان است و بنابراین غیر ممکن است که یک انسان مومن، که به یگانگی خداوند معتقد است، بتواند با یک انسان مادی یا مشترک، که از فطرت پاک و انسانی خود منحرف شده و فاصله گرفته است، با یک جذب و انجذاب کامل، به وحدت برسد و از راه ترکیب، دو گانگی را به یگانگی مبدل کند.

برخی اندیشمندان مسلمان (شاذلی، ج ۲، ۱۴۱۲) معتقدندکه ارتباط مسلمان با مشرک ارتباطی فریبنده است و بی پایه و سست خواهد بود. چراکه دو فرد دراین ارتباط، هدفی الهی نخواهند داشت و این پیوند زندگی براساس برنامه الهی نخواهد بود زیرا خداوندی که به انسان کرامت و برتری بر سایرین بخشیده است، نمی‌خواهد هدف از ایجاد این پیوندها، گرایش‌ها و امیال حیوانی باشد، بلکه می‌خواهد انگیزه این پیوند، متعالی و بلند مرتبه باشد، تا جایی که به اهداف بلند خدایی برسد و با این ارتباط، بین این دو، مشیت و برنامه الهی به صورت پاکیزه و متعالی ارتباط برقرار شود.

کفویت در ایمان از زیباترین مصادیق هم سویی، همراهی، همدلی و هم پیمانی است. در نظر داشتن ایمان دو همسر به سان والاترین سنجه کفویت، سعادت خانواده را تامین می‌کند. وزن دهی که آموزه‌های دینی به ویژگی ایمان داده است به دلایل متفاوتی است. بطورکلی، ایمان مذهبی از دو راه مهم بر ثبات ساختار تاثیر می‌گذارد:

نخست از راه تقویت و تحکیم مبانی اخلاقی فرد که از نتایج آن ایجاد یک عامل کنترل درونی است که موجب می‌شود فرد اقدامات ظالمانه انجام ندهد.

راه دوم تاثیر ایمان مذهبی در معنا بخشیدن به زندگی و ایجاد حس رضایت در افراد است. درپاره‌ای شرایط، بروز نابسامانی‌های مختلف ارتباط دو فرد را به روابطی شکننده و ناپایدار مبدل می‌نماید. فرد دارای ایمان که هدف اصلی زندگی خود را حیات طیبه قرار داده، اعتقاد به وعده‌های الهی را موثرترین عامل در جهت ایجاد حس رضایت و امید به آینده و در نتیجه، سازگاری با ناملایمات و دشواری‌های زندگی می‌داند.

با توجه به تاکیدی که ادیان الهی بر رعایت مسائل اخلاقی دارند، از افراد متدین و مذهبی واقعی انتظار می‌رود که در برابر مشکلات زندگی از خود سعه صدر و بردباری نشان دهند. بی جهت نیست که «صبر» به عنوان یکی از بهترین فضایل و ارزش‌های اخلاقی، مورد بیشترین تاکیدات دین قرار گرفته است.

۴-۶-۴-۲٫  ایمان

از دید قرآن، ایمان امری قلبی است و عبارت از اعتقاد باطنی است که آثار آن در اعمال ظاهری و بدنی نیز ظاهر شود. (طباطبایی، ج ۱۶، ۱۳۷۴)

لذا ایمان، تنها یك كلمه نیست، بلكه یك «باور قلبی» است. باوری كه به زندگی «جهت» می‌دهد و در «چگونه زیستن» نقش مهمی‌دارد و محور ارزش‌گذاری برای اندیشه‌‌ها و عملكردهای انسان است.
در آیات قرآن نیز هرگاه ایمان مطرح می‌شود، به دنبال آن عمل نیز بیان می‌‌گردد تا نمود عینی ایمان در عمل ظهور یابد. درك فواید ایمان، زمانی معنا پیدا كه انسان علاوه بر آن‌چه كه به زبان می‌آورد و باور قلبی دارد، به آن‌چه كه خداوند دستور داده نیز عمل نماید نه اینكه تنها به ایمان زبانی و یا باور قلبی اكتفا نموده و از طرفی نیز در انتظار چشیدن فواید ایمان باشد.

البته ایمان نیز خود دارای مراتبی است.

۴-۷٫ مراتب ایمان

مرتبه ابتدایی آن به معنی قبول ظاهری اوامر و نواهی الهی است[۸]. این رتبه، ایمانی به تناسب خود در پی دارد و آن عبارتست از اعتقاد قلبی اجمالی به مضمون شهادتین که از لوازم آن عمل به غالب احکام فرعی است.

در مرتبه بعدی، مراد از اسلام، تسلیم قلبی به بیشتر اعتقادات به نحو تفضیل است و لازمه آن، انجام اعمال صالح است. گرچه گاه تخلفی از اینگونه اعمال نیز صورت پذیرد.[۹] این اسلام نیز در پی خود، ایمانی در شان خویش دارد.

در رتبه بالاتر مقصود از اسلام، تسلیم بودن همه قوا و کشش‌های درونی و رفتار‌ها به ضوابط و آداب درونی و بیرونی و این تسلیمی‌در ظاهر و باطن است. [۱۰]ایمانی به تناسب اینگونه اسلام نیز وجود دارد که با آن همراه می‌شود. برخی مرتبه دوم و سوم را یک مرتبه به حساب آورند و مجموعا لوازمی‌ برای آن ذکر می‌کنند چون رضا و تسلیم، تحمل و صبر در راه خدا، حصول زهد و ورع کامل و دوستی با دوستان و دشمنی با دشمنان خدا.

مرتبه اعلای آن، حاصل اراده آدمی ‌نیست بلکه تماما موهبتی است و خداوند خود، آن را برای کسانی که به اوج مرتبه پیش نایل شده باشند، عنایت می‌کند و آن ره یافتن و شهود این حقیقت است که مالکیت و تصرف در عالم، تنها از آن خداست. در پی این اسلام نیز ایمانی حاصل می‌شود و آن عبارت است از تعمیم حالت مزبور در تمام احوال و افعال آدمی‌ و یقین به عدم استقلال خود و ما سوی الله. علامت چنین ایمانی، آن است که هیچ حادثه‌ای، مومن را به حزن نمی‌افکند و او می‌بیند که هر حادثه‌ای به اذن خدا جریان می‌یابد.[۱۱]

به درجات مختلف ایمان درکلام اولیای دین نیز اشاره شده است؛ الایمان فوق الاسلام بدرجه و التقوی فوق الایمان. (حرانی، ۱۳۷۹)

نکته قابل توجه اینکه دیدگاه اسلامی‌ضمن آن‌که مبنای اصلی هم کفو بودن را در ایمان و اسلام قرار داده، از سایر مراتب کفویت شامل همتایی فرهنگی، شخصیتی، زیستی و دیگر مراتب غافل نشده است. (مظاهری، ۱۳۸۴)

لیکن ایمان و باور‌های دینی به عنوان یک نگرش اصلی و محوری، بطور مستقیم و غیر مستقیم بر همه ابعاد زندگی فرد مانند شخصیتی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصاد و هدف زندگی و حتی جنبه‌های جزیی تر، مانند تفریحات، علایق، ترجیحات رفتاری در زندگی اثر گذار است. (آذربایجانی، ۱۳۸۲) ازاینروتعالیم اسلام بر ملاک ایمان بیشترین تاکید را دارد.

بنابراین اگر فردی از ایمان و باور‌های دینی در حد مبنایی برخوردار نباشد فاقد شرایط محسوب می‌شود هر چند ویژگی‌های دیگر را در حد مناسب دارد باشد. آیات قرآن [۱۲]و کلمات اولیای دین[۱۳] بر مطلق بودن شرط ایمان تصریح دارند.

صرف ایمان باعث همتایی دو نفر نمی‌شود و باید مراتب ایمان و ویژگی‌‌های اخلاقی را نیز در نظر گرفت. در واقع اسلام به ایمان رسمی‌اکتفا ننموده و پای‌بند عملی شخص به لوازم ایمان را نیز مورد اهتمام قرار داده است. برای مثال در برخی روایات پاکدامنی و امانت داری مرد در کفو بودن او دخیل دانسته شده است. (حرالعاملی، ج۱۴، ۱۴۱۴). همان‌گونه که قرآن نیز افراد پلید و زناکار را برای ازدواج، نامناسب معرفی کرده است الزَّانی‏ لا ینْكِحُ الا زانِیه اوْ مُشْرِكَه وَ الزَّانِیه لا ینْكِحُ‌ها الا زانٍ اوْ مُشْرِكٌ وَ حُرِّمَ ذلِكَ عَلَى الْمُومِنینَ (نور، ۳) مرد زناكار نباید جز با زن زناكار یا مشرك ازدواج كند، و زن زناكار نباید جز با مرد زناكار یا مشرك ازدواج نماید، و این (ازدواج‏) بر مومنان حرام شده است.

[۱] Exogamy

[۲] Endogamy

[۳] حُرِّمَتْ عَلَیكُمْ أُمَّهاتُكُمْ وَ بَناتُكُمْ وَ أَخَواتُكُمْ وَ عَمَّاتُكُمْ وَ خالاتُكُمْ وَ بَناتُ الْأَخِ وَ بَناتُ الْأُخْتِ وَ أُمَّهاتُكُمُ اللاَّتی‏ أَرْضَعْنَكُمْ وَ أَخَواتُكُمْ مِنَ الرَّضاعَه وَ أُمَّهاتُ نِسایكُمْ وَ رَبایبُكُمُ اللاَّتی‏ فی‏ حُجُورِكُمْ مِنْ نِسایكُمُ اللاَّتی‏ دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَإِنْ لَمْ تَكُونُوا دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَلا جُناحَ عَلَیكُمْ وَ حَلایلُ أَبْنایكُمُ الَّذینَ مِنْ أَصْلابِكُمْ وَ آن تَجْمَعُوا بَینَ الْأُخْتَینِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ آن اللَّهَ كانَ غَفُورا رَحیما (نساء۲۳) (ازدواج بااین زنان‏) برشماحرام شده است: مادرانتان، ودخترانتان، وخواهرانتان، وعمه‏هایتان، وخاله‏هایتان، ودختران ‏برادر، ودختران خواهر، ومادرتان كه شما را شیر داده‌اند، وخواهران رضاعى شما، ومادران همسرانتان، ودختران همسرانتان كه دردامان شمایند [وتحت سرپرستى شماپرورش یافته‌اند، البته‏] ازآن همسرانى كه با آنان آمیزش داشتهاید، واگرآمیزش نداشتهاید، برشماگناهى نیست [كه مادرشان رارهاكرده باآنان ازدواج كنید]، و [نیز] همسران پسرانتان كه ازنسل شما هستند [برشماحرام شده است‏]. وهم‏چنین جمع میان دوخواهر [دریكزمان ممنوع است‏]، جزآن‌چه [پیش ازاعلام این حكم‏] انجام گرفته باشد زیراخدا همواره بسیارآمرزنده ومهربان است. » مِنْ أَصْلابِكُمْ (فرزندانی که از نسل شما هستند) در آیه برای این است که شامل فرزند خو اندگی نشود. همچنین آیه دختران همسر را نیز شامل می‌شود. (مکارم شیرازی، ج ۱، ۱۳۷۳)

موارددیگری نیزدرآیات عنوان شده است وَلاتَنْكِحُوا مانَكَحَ آباوكُمْ مِنَ النِّساء (نساء۲۲) وبازنانى كه پدرانتان باآنان ازدواج كرده‌اند ازدواج نكنید، وَالْمُحْصَناتُ مِنَ النِّساء (نساء۲۴) و (ازدواج با) زنان شوهردار (برشماحرام شده است).

[۴] Mixiapan

[۵] Promiscuity

[۶]نهی مومنین از هم نشینی و معاشرت با کسی که معاشرت و نزدیک شدن با او، وانس گرفتن با او، جز دوری از خدای سبحان ثمری ندارد و تحریک مومنین به معاشرت با کسی که نزدیک شدن به خدای سبحان و یادآوری آیات او ومراقبت امر ونهی او است خود دعوتی از خدا بسوی جنت است. (اطباطبایی، ج۲، ۱۳۷۴)

[۷]«یا آیها الَّذینَ آمَنُوا إِذا جاءَكُمُ الْمُومِناتُ مُهاجِراتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإیمانِهِنَّ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُومِناتٍ فَلا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَى الْكُفَّارِ لا هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَ لا هُمْ یحِلُّونَ لَهُنَّ » (ممتحنه، ۱۰) »اى مومنان! هنگامى كه زنان باایمان [با جدا شدن از همسرانشان‏] هجرت كنان [از دیار كفر] به سوى شما مى‏آیند، آنان را (از جهت ایمان‏) بیازمایید، البته خدا خود به ایمان آنان داناتر است. پس اگر آنان را باایمان تشخیص دادید، آنان را به سوى كافران (كه همسرانشان هستند) باز مگردانید، نه این زنان بر كافران حلال‏اند، و نه آن كافران بر این زنان حلال‏اند»

هرگاه قضیه بر عکس باشد یعنی شوهر اسلام را بپذیرد وزن بر کفر باقی بماند، در اینجا نیز رابطه زوجیت به هم می‌خورد و نکاح نسخ می‌شود چنان‌چه در ادامه همین آیه می‌فرماید «وَلاتُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوافِرِ»، «وبه عقدو پیوند هاى زنان كافر (تان كه به كفار پیوسته‌اند) پاى ‏بند نباشید. »

[۸] قُلْ لَمْ تُومِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا یدْخُلِ الْإیمانُ فی‏ قُلُوبِكُم (حجرات، ۱۴). بگو: ایمان نیاوردهاید، بلكه بگویید: اسلام آوردهایم زیرا هنوز ایمان در دل هایتان وارد نشده است.

[۹]ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ كَافَّه (بقره۲۰۸) همگى درعرصه تسلیم و فرمان‏برى (ازخدا) درآیید

[۱۰]أَسْلَمْتُ لِرَب ِّالْعالَمین (بقره، ۱۳۱) به پروردگار جهانیان تسلیم شدم

[۱۱]أَلاإِنَّ أَوْلِیاءَ اللَّهِ لاخَوْفٌ عَلَیهِمْ وَلاهُمْ یحْزَنُون (یونس، ۶۲) آگاه باشید! یقینادوستان خدا نه بیمى برآنان است ونه اندوهگین مى‏شوند.

[۱۲]وَلاتَنْكِحُواالْمُشْرِكاتِ حَتَّى یومِنَّ (بقره، ۲۲۱)

[۱۳]و علیک بذات الدین (حرالعاملی،، ج۱۴، ۱۴۱۴) همچنین درکلامی‌دیگرآمده است«تو در انتخاب، محور را عقیده و تفکر و بینش او قرار ده (کمره ای، ۱۳۷۹)

متن کامل در سایت زیر :

پایان نامه دکترا بررسی فلسفه خانواده با تاکید برابعادساختاری وکارکردی ودلالت‌های تربیتی آن مبتنی برآموزه‌های قرآن