منابع معتبر، سوره مؤمنون، سوره بقره

به زوجين نابارور نيز پذيرش مادر بودن زن صاحب رحم با حقيقت سازگارتر است. زيرا اوست كه در صدد بارداري و بچه‌دار شدن است و به لحاظ برخي مشكلات ژنتيكي يا جسماني در توليد تخمك يا تلقيح آن به طور طبيعي در رحم خود ناچار به استفاده از سلول جنسي زن ديگر شده است.
علاوه‌بر آن، همچنان كه درباره پدر گفته شد در خصوص مادر هم بايد به قصد طرفين توجه شود. به عنوان مثال، زني كه به دلايلي همانند عدم تخمك‌گذاري يا عدم امكان تلقيح تخمك او با اسپرم شوهرش امكان بچه‌دار شدن را به طور طبيعي ندارد و به ناچار سلول جنسي خواهر خود را به قصد بچه‌دار شدن و با علم و قصد و نيت خواهرش و آگاهي هر دو از موضوع، مورد استفاده قرار داده و در نهايت صاحب فرزند مي‌شود، با اين علم و اراده هر دو زن صاحب رحم و صاحب تخمك، كدام منطق حقوقي و وجدان بيدار اجازه مي‌دهد كه اين زن صاحب رحم مادر نبوده و خواهر او كه صاحب تخمك مي‌باشد، مادر باشد و يا در مادري زن صاحب رحم شريك شود. اگر نظريه مادر بودن مشترك صاحب تخمك و صاحب رحم پذيرفته شود، هر دو زن در اين مثال هم مادر خواهند بود و هم خاله طفل كه تعارضي آشكار با عرف و شرع و قانون دارد و در اينجاست كه يكي ديگر از ايرادات اين نظريه آشكار مي‌شود.
بنابراين با توجه به اصل حاكميت اراده و با عنايت به سير تكون قانون نحوه اهداي جنين و با لحاظ سوابق قانونگذاري در ساير كشورها و تجربه كشورهاي ديگر به نظر مي‌رسد كه زن صاحب رحم كه اصولاً متقاضي بچه‌دار شدن است مادر طفل محسوب خواهد شد. از نظر رواني و اجتماعي و رعايت مصلحت فرزند حاصل نيز بايد فرزند ناشي از اهداي جنين را متعلق به دريافت‌كنندگان جنين دانست همچنان كه در مورد فرزندخواندگي اين طرز تفكر تقويت شده و قوانين بسياري از كشورها نيز آن را پذيرفته است.۳۱۶
لازم به يادآوري است كه موارد استثنايي همانند اجاره رحم كه زن صاحب رحم قصد بچه‌دار شدن ندارد و جنين را صرفاً به عنوان فرزند اجاره‌كنندگان پذيرفته و در رحم خود پرورش مي‌دهد و يا آنچه كه در آذر ماه ۱۳۸۴ در ايران روي داد و جنين پنج ماهه زني را به علت بيماري او به رحم مادرش انتقال دادند حالت استثنايي دارند. بنابراين اگر به نقشي كه رحم در باب توليد و پرورش جنين دارد و همچنين به ادله حضانت همانند آيه ۲۳۳ سوره بقره كه به زن صاحب رحم اختصاص دارند توجه شود ملاحظه خواهد شد كه مادر ندانستن زن صاحب رحم، مغاير با موازين فقهي و حقوقي و عرفي به نظر مي‌رسد. ذيلاً نقش رحم را از ديدگاه كتاب و سنت و علم پزشكي مختصراً ملاحظه مي‌كنيم.
گفتار اول : كتاب
همچنان كه قبلاً اشاره شد از بين نظريه هاي ارائه شده در خصوص مادر فرزند حاصل از اهداي جنين نظريه مادر بودن زن صاحب رحم دلايل قوي‌تر و محكمي نسبت به ساير نظرات دارد. بد نيست كه در اينجا به برخي از آيات و رواياتي كه بر تأثير و نقش رحم در تكون طفل اشاره يا تصريح دارند اشاره مختصري داشته باشيم:
۱٫ “هوالذي يصوركم في الأرحام كيف يشاء لا اله الا هو العزيز الحكيم”.۳۱۷
در اين آيه اگر چه خداي متعال تصوير و صورت‌گري انسان و كيفيت آن را به خواست و اراده الهي مبتني ساخته است ليكن آن را با قيد “يصوركم في الاحام” آورده كه بر اهميت و نقش رحم اشاره دارد.
۲٫ “و لقد خلقنا الانسان من سلاله من طين – ثم جعلناه نطفه في قرار مكين ـ ثم جعلنا النطفه علقه فخلقنا العلقه مضغه فخلقنا المضغه عظاماً فكسونا العظام لحماً ثم انشاناه خلقاً اخر فتبارك الله احسن الخالقين”.۳۱۸
در اين آيات از سوره مباركه المؤمنين و همچنين در آيه پنجم از سوره حج۳۱۹ مراحل مختلف خلقت انسان و رشد و نمو او از خاك تا انسان كامل و رجعت دوباره او به خاك به نحو روشني بيان گرديده است. آيات مذكور دو حقيقت مستقل را بيان مي‌كنند. از يك طرف به منشاء خلقت انسان از خاك به عنوان يك موجود تك سلولي اشاره نموده و از طرف ديگر نحوه خلقت انسان از طريق تكثير سلولي و نشأت از نطفه را متذكر مي‌شوند. با وجود اين مراحل مختلف خلقت انسان شامل آفرينش از خاك و جعل نطفه و خلق علقه و مضغه و عظام و كسوت لحم و دميدن روح شامل هفت مرحله مي‌باشد و فقط مرحله آفرينش از خاك و جعل نطفه در خارج از رحم تحقق مي‌يابد و بقيه مراحل خلقت كلاً در رحم صورت مي‌گيرد و بديهي است كه اين مراحل بسيار مهم مي‌باشند و روشن است كه نقش رحم خيلي بيشتر از تخمك و نطفه مي‌باشد. زيرا در وجود زن صاحب رحم است كه نطفه تبديل به علقه مي‌شود و يا بعد از خلقت علقه در خارج از رحم، علقه در رحم متقاضي تبديل به مضغه و مضغه تبديل به گوشت و استخوان و جنين كامل شده و آن وقت مرحله آخر و نهايت خلقت انسان به اراده الهي صورت گرفته و با نفخ روح تبديل به يك انسان كامل مي‌شود.
بنابراين اگر قرار باشد اين همه تغيير و تحول و تكون و پيشرفت منشأ اثر نباشد و صرفاً به منشاء اصلي پيدايش توجه شود بايد اصولاً منشاء و اصل خلقت را خاك تلقي نماييم نه نطفه. زيرا وفق نص صريح قرآن حكيم، انسان اوليه از خاك پديده آمده است. در حالي كه اين نوع برداشت‌ها صحيح نبوده و بايد به تمام مراحل خلقت انسان و تعدد آنها توجه شود و اگر از هفت مرحله پيدايش انسان كامل، پنج مرحله در رحم تحقق مي‌يابد چگونه به چنين نقشي كه رحم داشته توجه نكرده و صاحب رحم را مادر تلقي نكرد و شايد به همين جهت باشد كه عرف كليه جوامع دنيا، ملاك مادر بودن را به حمل و وضع آن مترتب مي‌داند.۳۲۰ بنابراين در صورت ترديد در مادر بودن انحصاري يكي از دو زن صاحب تخمك و صا
حب رحم، مادر بودن صاحب رحم دلايل قوي‌تر و محكم‌تر و قابل قبول‌تري دارد. دلالت آيه شريفه پنجم از سوره مباركه حج، و آيات ۱۲ تا ۱۴ سوره مؤمنون نيز بر نقش مهم و اساسي رحم، بيشتر و صريح‌تر است و تكرار اين مضمون و مقصود در قرآن كريم نيز قابل توجه و غير قابل اغماض مي‌باشد كه در آنها به مراحل خلقت در رحم و خارج از رحم تصريح كرده است و فقط يك مرحله از اين مراحل كه همان جعل نطفه است در خارج از رحم تكوين مي‌شود و بقيه مراحل كلاً تحت تأثير رحم تكوين مي‌يابند. عرف نيز همين زن صاحب رحم را كه كودك را در بطن خود پرورش داده و سپس به دنيا آورده است به عنوان مادر مي‌شناسد.۳۲۱
گفتار دوم : سنت
از برخي روايات و از جمله روايتي كه كليني از سعيدبن مسيب از امام زين‌العابدين علي‌بن الحسين(ع) نقل مي‌فرمايند استنباط مي‌شود كه تحول نطفه به علقه و علقه به مضغه و مضغه به … تحول ديگري است غير از چيزي که در اسپرم و تخمك وجود دارد و اين تحول عظيم علاوه‌بر تحولات و رشد جسمي، عبارت از اعطاي روح مي‌باشد كه در جنين اتفاق مي‌افتد و در همين مرحله است كه جنين تبديل به انسان كامل شده و از آن به بعد، ديه انسان كامل را داشته و حتي قتل عمدي آن موجب قصاص مي‌باشد.۳۲۲
عبارت ماده ۴۹۳ ق.م اسلامي نيز بر اهميت جنين و انسان بعد از رشد آن در رحم دلالت روشني دارد. اين ماده كه منشاء فقهي داشته و از نظرات مشهور فقهاي اماميه اخذ شده است تصريح مي‌دارد كه: اگر در اثر جنايت چيزي از زن ساقط شود كه منشاء انسان بودن آن طبق نظر پزشك متخصص ثابت نباشد ديه و ارش ندارد …. “.
گفتار سوم : نظر علم پزشكي
نقش رحم از نظر علم پزشكي امروز نيز صرفاً يك ظرف تغذيه براي جنين نيست بلكه جنين بدون رحم امكان رشد ندارد در حالي كه پيشرفت‌هاي علم پزشكي به ويژه در زمينه شبيه‌سازي اين نكته را ثابت نموده كه به دنيا آمدن يك موجود جديد مثل انسان حتي بدون نطفه نيز امكان‌پذير است. اما بدون رحم، امكان رشد و تولد جنين وجود ندارد و جنين قبل از لانه‌گزيني در رحم، همانند يك تومور سرطاني قادر به جايگزيني در هر بخشي از بدن است اما در صورت جايگزيني در هر بخش از بدن به غير از رحم، نه تنها امكان رشد تا تبديل شدن به يك انسان را نخواهد داشت بلكه موجب تخريب بخش‌هاي جايگزين شده نيز خواهد شد.
يكي از نقش‌هاي اساسي رحم، آماده‌سازي خود براي پذيرش جنين آن هم در زمان خاصي است. در اين زمان است كه رحم، محتويات ژنتيكي جنين را كه تركيبي از سلول جنسي مادر و شخص ديگري مي‌باشد، به جاي دفع كردن جذب نموده و با تغذيه آن، به رشد و تعالي آن كمك مي‌كند. با توجه به وجود سلول جنسي فردي غير از شخص صاحب رحم، اصولاً سيستم ايمني بدن بايد نسبت به دفع جنين همانند هر مواد و سلول زايد ديگر اقدام نمايد. اما حكمت الهي طوري به تنظيم رحم اقدام نموده كه رحم به جاي دفع جنين، به تغذيه و پذيرش آن اقدام مي‌نمايد. به علاوه رحم با تشكيل جفت و تغذيه جنين، نسبت به رشد از خود گذشتگي مي‌كند. بنابراين رحم را نمي‌توان صرفاً يك ظرف رشد و نمو جنين تلقي كرد بلكه منطقي است كه در انتساب طفل حاصل به زن صاحب رحم ترديد نشود.۳۲۳
در مواردي كه اسپرم شوهر يا مرد بيگانه با سلول جنسي يك زن، تشكيل دهنده جنين بوده و جنين در رحم همان زن رشد پيدا مي‌كند، در انتساب طفل به همين زن به عنوان مادر هيچ اشكالي متصور نيست. زيرا هم طفل از تخمك همين زن متكون شده و در هم در شكم او بزرگ شده است و بنابراين در اينكه او مادر شرعي و قانوني طفل حاصل خواهد بود ترديدي وجود ندارد، مگر در مورد زنا كه طفل متولد از زنا ملحق به زاني نمي‌شود و فرزند نامشروع به حكم شرع از محدوده‌ي اين اصل خارج است.
با وجود اين در مواردي همانند اهداي جنين كه تخمك متعلق به يك زن بوده و رحم متعلق به زن ديگر مي‌باشد در اينكه كدام يك از اين زنان مادر طفل متولد خواهند بود، اختلاف‌نظر وجود دارد و چهار ديدگاه در اين خصوص ارائه شده است كه به شرح در ادامه مباحث ملاحظه مي‌كنيم.
قانون، از نسب مادري نيز تعريف خاصي ارائه نداده است. در نتيجه، با توجه به اصل ۱۶۷ قانون اساسي، براي بررسي نسب مادري به منابع معتبر اسلامي رجوع مي كنيم.۳۲۴
گفتار چهارم : بيان نظريه ها
در مورد معيار پيدايش فرزند از ناحيه مادر، عده اي از فقها و حقوقدانان ملاك انتساب فرزند به مادر را، زاييدن مي دانند؛ عده اي ديگر مي گويند: براي پيدايش هر فرزند دو عامل تأثير گذار است: يكي، پيدايش فرزند از تخمك و ديگري، حمل فرزند و ولادت وي از مادر. دارنده اين دو عامل با هم مادر است و گروه سومي، ملاك انتساب را، پيدايش فرزند از تخمك زن دانسته اند.
استدلال هاي هر يك به اين شرح است:
گروه نخست: از نظر اين گروه “اساساً در زمان نزول آيات و صدور روايات مردم به اطلاعات جديد پزشكي كه كودك، حاصل لقاح اسپرم و تخمك است، آگاهي نداشتند و رحم زن را ظرف رشد جنين مي پنداشتند و با وجود اين، زن صاحب رحم را مادر مي‌دانستند. اين نشان مي دهد كه مبناي داوري آنها زاييدن بود؛ يعني زني كه كودك را زايمان مي كرده او را مادر مي دانستند و قانون گذار اسلام نيز اين عرف را تحت شرايطي امضا كرد۳۲۵”. از اين گروه اند: صاحب ايضاح الفوائد۳۲۶، آيت الله خوئي۳۲۷،
آيت الله شيخ جواد تبريزي۳۲۸ و بسياري از فقهاي اهل سنت۳۲۹٫ اين گروه براي تأييد نظريه خود به آيات چندي استدلال مي‌كنند. نخستين آيه و مهمترين آيه اي كه همه آنها به آن استدلال كرده اند، اين آيه است:
… إن أمهاتهم الا اللائي ول
دنهم۳۳۰؛ آنان مادرانشان نيستند. مادران آنها تنها كساني اند كه اينان را
زاده اند.
بهره برداري اينان از آيه بدين گونه است كه آيه مطلقاً زناني را كه مي زايند، مادر محسوب داشته است، خواه تخمك از وي باشد يا نباشد، به خصوص كه با كلمات حصر، اين مفهوم را اعلام نموده است و حصر در اينجا، اگرچه اضافي است و در رد كساني كه با “ظهار”، زنانشان را مادرشان
مي پنداشتند، اما در علم اصول ثابت شده كه مورد، مخصص يا مقيد نيست و نزد عقلا ظهور كلام ملاك اعتبار است.
آيات استنادي ديگر، آيات زير است:
و وصينا الإنسان بوالديه احساناً حملته امه كرهاً و وضعته كرهاً۳۳۱؛ و انسان را نسبت به پدر و مادرش به احسان سفارش كرديم؛ مادرش با تحمل رنج، به او باردار شد و با تحمل رنج او را به دنيا آورد.
و وصينا الإنسان بوالديه حملته أمه و هناً علي وهن۳۳۲؛و انسان را درباره پدر و مادرش سفارش كرديم؛ مادرش به او باردار شد، سستي بر روي سستي. چگونگي استدلال اين

دیدگاهتان را بنویسید