منبع مقاله درمورد عرضه و تقاضا

سپنتا را نخستين نمونه هاي فيلم ايراني تلقي مي کنيم اين پوستر ها نيز نخستين پوسترهاي فيلم ايراني قلمداد مي شوند.
گذشته از حکايت پوسترها و تأثيراتشان، تهيه ي پلاکارد ( پلاکات) هم يکي از اولين اسباب تبليغ اين دوره و دوره هاي بعدي ست. در محدوده ي سال هاي مورد اشاره (( شرکت سينما ايران )) و (( موسسه ي سينما ماياک )) دو وارد کننده ي عمده ي فيلم به ايران بودند. هر دو از سال ۱۳۰۵ تا ۱۳۲۰ که کمپاني صاحب نمايندگي رسمي در تهران شدند- براي فيلم ها و سينماهاي زير پوشش خود پلاکارد هايي را سفارش مي دادند. در اين دوره گئوگ گازارف مشوق آبراهاميان ( ميشاگيراگوسيان ) هايک اجاقيان و بعدا طراح / نقاشي به اسم ناصر ( که فقط براي فيلم هاي سينما هما پلاکارد تهيه مي کرد ) کارهاي قابل توجهي در اين زمينه انجام دادند. آنها موظف بودند براي هر فيلم به نسبت اندازه ي سردر يا حاشيه ي در وردوي سينما ها بي وقفه پلاکارد تهيهه کنند. از کارهاي قابل اشاره ي اين دوره پلاکارد ۱ × ۲ متري ست که بوريس ماتويف ( يکي از نخستين فيلمبرداران دوره دوم سينماي ايران ) از ايوان ماژوخين بازيگر مشهور آن سال ها براي نصب در جلوي در ورودي سينما ايران تهيه کرد . جز اين پلاکار دسال ها بعد بوريس ماتويف براي فيلم رستم و سهراب
( مهدي رئيس فيروز ۱۳۳۶ ) نيز پوستري طراحي و اجرا کرد که حکايت از دست تواناي او در اين زمينه داشت.
سپس انبوه فيلم هاي فرنگي از راه رسيدند و سيل مشتاقان را به سوي خود جلب کردند. و ضعيت عرضه و تقاضا، حکايت از بازاري پر رونق و گسترش کار تبليغات براي سينماها و فيلم ها داشت. پوسترهاي فرنگي به تدريج در حاشيه و متن هايي خالي از نوشته ي خود صاحب تيتر و عنوان فارسي شدند. ابتدا نام فيلم با خط هايي که هنوز مراحل جنيني تکامل گرافيکي شان را طي مي کردند، بر جايي از پوسترها نقش مي بست.
با شروع بي وقفه ي توليد فيلم ايراني از ۱۳۲۷، خطاط نقاشان ايراني که تا پيش از اين با تهيه ي پوسترهايي براي فيلم هاي فرنگي، به راه و شيوه اي واحد دست يافته بودند، حوزه ي فعاليت شان گسترده شد و محصولات ايراني را نيز در برگرفت.
اما با افزايش توليد سالانه ي فيلم از دو فيلم در سال به بيست فيلم در ۱۳۳۲ و سير صعودي توليد که همچنان ادامه يافت، پوستر سازي روند رو به رشد حرفه اي ومنطقي خود را پيداکرد.
هايک اجاقيان و ميشا گيراگوسيان سرآمد پوستر سازان اين دوره بودند و طبعا بيشترين سفارش ها را دريافت مي کردند.
آنها با عنايت به الگوي موفق و امتحان پس داده ي پوستر فرنگي ( عمدتا آمريکايي ) آثاري خلق کردند که سال ها به عنوان مدل هايي تغييرناپذير وجه مسلط پوسترسازي در سينماي ايران تلقي مي شدند.
نمونه هايي چون بازگشت (ساموئل خاچيکيان ۱۳۳۲) اثر هايک اجاقيان و چهارراه حوادث (ساموئل خاچيکيان ۱۳۳۳) اثر ميشاگيراگوسيان نمونه هاي بارز چنين مدل هايي هستند.
گذشته از اين گرايش م

دیدگاهتان را بنویسید