تحقیق (پایان نامه) : نظریه هال [۱] :- رابطه جهت گیری مذهبی و ابعاد شخصیت با سلامت روان

اگر چه بسیاری از معاصران ، گالتون را «آزاد اندیشی گستاخ» می شمرند، وی به شیوه ی خودش مردی مذهبی بود. محترم و نخست ملتزم به آرمان های والا و حتی پایبند متعلقات عرفانی . او در سراسر حیات، وحدتی خاص می دید و بر آن بودد که « انسان ها و دیگر جانداران در نظامی گسترده سهیم اند و فعالانه در آن کار می کنند، نظامی چنان پهناور که هیچ یک از ما ، به طریق اولی و هیچ یک از جانوران نمی توانند آن را درک کنند»(گالتون، ۱۸۹۶) او در جای دیگر می نویسد ، « انسان دارای موهبت ترحم و بسیاری احساسات شفقت آمیز دیگر است فرآیندهای دیگری را جایگزین انتخاب طبیعی کند که کریمانه تر و به همان اندازه مؤثرند». گالتون تردید نداشت اگر چه نیایش ممکن است در این جهان قانون مند ،نتایج واضح و عینی نداشته باشد ، اما می تواند آثار ذهنی به بار آورد، از جمله « احساس قاطع ارتباط با خدا» یا احساس اتحاد با آنچه پیرامون مساحت که به اندازه احساس ارتباط با خدا نیرومند است ،اتحاد با جهانی که قوانین فیزیکی و از جمله قوانین وراثت ، که آن هم مورد علاقه گالتون بود، بر آن حاکم اند. نتیجه هر چی باشد می تواند به آدمی « قدرت تصمیم گیری عطا کند» و « در فراز و نشیب زندگی و هنگام مرگ به وی آرامش دهد»(مصطفوی، ۱۳۸۹).

نظریه هال [۱] :

هال تفسیری کاملاً ثابت از دین عرضه می کرد که یکسره تکاملی و تربیتی بود. وی معتقد بود که رشد دینی فرد تابع رشد دینی انواع است. وجود عواطف دینی را در خردسالان تنها می توان به حدس و گمان دریافت . هال با نظر موافق از سخن مربی آلمانی، فردریش فروبل یاد می کند که « ناخودآگاه کودک در خدا آرام می گیرد»(هال، ۱۸۹۱، به نقل از گورساچ[۲] ، ۱۹۹۸).

تقریباً سه چهارم قرن ، پیش از اریکسون[۳] و نظریه پردازان روابط شیء ، نتیجه گرفت که « بذر عواطف دینی بنیادین را در نخستین ماه های کودکی می توان کاشت» و این کار با مراقبت دلسوزانه از جسم کودک از طریق برخورداری آرام و با طمانینه و پرهیز از محرک های شدید و احساسات با تغییرات تند امکان پذیر است. هال معتقد است که از طریق دین می توان به رشد (حس) اعتماد ، قدردانی ، وابستگی و عشق یاری رساند ، عواطفی که نخست متوجه مادر است و بعد به خدا معطوف می شود. اگر دیدگاه هال را مورد نظر قرار دهیم ، نتیجه این خواهد شد که وقتی کودک از ساخت ناخودآگاه بیرون می آید، از یک سلسله مراتب رشد می گذارد که مطابق با اشکال گوناگون مذهب اند ،آدمی فقط با رسیدن به نوجوانی ، برای ورود به عشق و دیگر خواهی که هدف ادیان الهی است آماده می شود، پس کار تبلیغ و آموزش، شناخت حقیقت های ادیان است.(مصطفوی، ۱۳۸۹).

تعریف شخصیت:

لغت شخصیت که در زبان لاتین (personalitc) خوانده می شود، ریشه در کلمه لاتین (Persona) دارد. این کلمه به نقاب یا ماسکی گفته می شود که بازیگران تئاتر در یونان قدیم به صورت خود می زدند. به مرور معنای آن گسترده تر شد و نقشی را نیز که بازیگر ادا می کرد، در بر گرفت. بنابراین، مفهوم اصلی و اولیه شخصیت، تصویری صوری و اجتماعی است و بر اساس نقشی که فرد در جامعه بازی می کند، ترسیم می شود. یعنی در واقع، فرد به اجتماع خود شخصیتی ارائه می دهد که جامعه بر اساس آن، او را ارزیابی می نماید (شاملو،۱۳۸۲). شخصیت در یک معنای کلی ، یعنی جنبه های بی همتا و نسبتاً پایدار درونی و بیرونی منش فرد که در موقعیت های مختلف بر رفتار وی تأثیر می گذارند. عدم توافق روان شناسان درباره ماهیت شخصیت، به اختلاف نظرهای زیادی درباره تعریف واژه شخصیت انجامیده است که به برخی از این تعاریف اشاره می گردد (شولتز[۴]، ۱۹۹۰، به نقل از کریمی و همکاران، ۱۳۸۴).

گوردون آلپورت[۵]

طی یک دوران شغلی ثمر بخش که بیش از ۴ دهه طول کشید، آلپورت به عنوان یکی از برجسته ترین روان شناسان حوزه مطالعه شخصیت شناخته شد. در واقع آلپورت، بیش از هر کسی مطالعه شخصیت را از نظر علمی به بخشی مقبول در روان شناسی تبدیل کرد وی بیش از ۵۰ شیوه تعریف شخصیت را مرور کرده و سپس تعریف خود از شخصیت را بدین گونه ارائه کرد:

«شخصیت، سازمان پویایی از نظام های جسمی- روانی در درون فرد است که رفتار و افکار ویژه او را تعیین می کند.»

هم چنین وی ، شخصیت را مجموعه عوامل درونی ای که تمام فعالیت های فردی را جهت می دهد ،تلقی می کند.

آدامز[۶]

آدامز معتقد است، هر گاه که ما از واژه «من» استفاده می کنیم اگر دقیقاً بدانیم منظورمان چیست و این واژه به چه چیزی دلالت می کند، شناخت نسبتاً خوبی درباره معنی شخصیت به دست آورده ایم.

 

کارل راجرز[۷]

راجرز، شخصیت را یک خویشتن (self) سازمان یافته دایمی می داند که محور تمام تجربه های فرد است.

جی. بی. واتسون[۸]

پدر رفتار گرایی، شخصیت را مجموعه ای سازمان یافته از عادات می پندارد.

اریک اریکسون[۹]

روان پزشک و روان کاو مشهور هم معتقد است که رشد انسان در قالب یک سلسله مراحل و وقایع روانی- اجتماعی صورت می پذیرد که شخصیت انسان تابع نتایج آن مراحل و وقایع است .

جورج کلی[۱۰]

یکی از روان شناسان شناختی معاصر ، روش خاص هر فرد را در جستجو برای تفسیر معنای زندگی، شخصیت او می داند.

زیگموند فروید[۱۱]

فروید عقیده دارد که ، شخصیت از نهاد [۱۲] ، خود[۱۳] و فراخود[۱۴]  ساخته شده است.

کمپیل[۱۵]

شخصیت ، یعنی منش ، خصوصیات و تا حدی الگوهای واکنش رفتاری قابل پیش بینی که هر فردی چه به صورت خودآگاه و چه به صورت ناخودآگاه ، به عنوان سبک و شیوه زندگی از خود نشان می دهد. به عبارت دیگر، به مجموعه صفات هیجانی، رفتاری ، منش و خصوصیاتی که در شرایط معمولی معرف شخص بوده و برای هر فردی نسبتاً ثابت و قابل پیش بینی است، شخصیت اطلاق می شود. به نظر وی، شخصیت از دو عامل اصلی تشکیل شده است:

۱- خصوصیات ارثی

۲- تجارب زندگی ، به خصوص تجارب سال های اولیه زندگی ( اسدی نوقایی، ۱۳۸۴).

برداشت های متفاوت از مفهوم شخصیت به وضوح نشان می دهد که با گذشت زمان، معنای شخصیت از مفهوم اولیه آن که تصویری ظاهری و اجتماعی بود ، بسیار گسترده تر شده است. در حال حاضر ، شخصیت به روند اساسی و پایدار فرد انسانی اطلاق می شود. در اکثر تعاریف، بر وجود تفاوت های شخصیتی بین افراد تأکید شده است. در لغت شخصیت ، این معنا مستتر شده است که ، هر فرد واحدی منحصر به فرد است و هیچ شخص دیگری را نمی توان یافت که کاملاً شبیه به او باشد . با مطالعه شخصیت افراد  ،خصوصیاتی که بر اساس آن ، فردی از فرد دیگر متمایز می گردد، روشن می شود. در حقیقت ، تعریف شخصیت از دیدگاه هر دانشمند یا هر مکتب و گروهی به نظریه و تئوری خاص آن بستگی دارد. البته می توان بر اساس تعاریف فوق ، تعریف نسبتاً جامعی از شخصیت بدین صورت ارائه داد که :

” شخصیت عبارت است از ، مجموعه ای سازمان یافته و واحدی متشکل از خصوصیات نسبتاً ثابت و پایدار که یک فرد را از افراد دیگر متمایز می سازد”.(شولتز[۱۶]، ۱۹۹۰، به نقل از کریمی و همکاران، ۱۳۸۴).

[۱] Hall

[۲] Gorsuch

[۳] Erikson

[۴] Schultz

[۵] Gordon Allport

[۶] Adams

[۷] carl Rogers

[۸] J.B. Watson

[۹] Erik Erikson

[۱۰] Gorge Kelly

[۱۱] Sigmund Freud

[۱۲] id

[۱۳] ego

[۱۴] super ego

[۱۵] Campbell

[۱۶] Scholtz