دانلود پایان نامه ارشد: نقش دلبستگی به خدا در تاب آوری وکنترل عواطف بیماران سرطانی

دیدگاه بندورا

یکی از نظریات مرتبط با تاب آوری، نظریه شناختی اجتماعی بندورا است.  این رویکرد رفتار انسان را بر حسب تعامل بین شناخت، رفتار و عوامل محیطی تبیین می کند و بر تشریک مساعی بین رفتار، انسان و شناخت و عوامل محیطی تاکید می کند.  همچنین تاکید می کند سازگاری، بستگی به عواطف، اهداف، صلاحیت ها و تجارب فرد دارد. بر اساس این نظریه تاب آوری از تعامل بین عوامل محیطی،  رفتاری و فردی به وجود می آید.  دیدگاه ما درباره آینده،  به نگرش مان در ارتباط با خودمان و توانایی کنار آمدن با مقتضیات و موقعیت های استرس زا بستگی دارد(ویندر،۲۰۰۶).  این عقیده که ما منابعی برای رویارویی با شرایط ناگوار داریم،  نسبت به این باور که ناتوانیم،  پیش بینی کننده سازگاری بهتری است و بالعکس، افراد وقتی خودشان را این طور ادراک می کنند که نمی توانند رویداد های آزارنده را کنترل کنند و آنچه می خواهند را به دست بیاورند، مضطرب و افسرده می شوند(هسلین و کله، ۲۰۰۶).

دیدگاه الیس

الیس معتقد است،  مجموعه ای از باورهای غیر منطقی هستند که انسانها را ناراحت می کنند و نمی گذارند به اهداف شان برسند.  در آشفتگیهای هیجانی، رویداد های برانگیزاننده همیشه از طریق باورهای نامعقول و غیر منطقی پردازش می شوند و ریشه اصلی روان رنجوری هستند. سرزنش کردن خود محور اغلب آشفتگیهای هیجانی است از ویژگیهای افراد تاب آور این است که شجاعت ناکامل بودن دارند و به جای فاجعه سازی رویداد های ناخوشایند سعی می کنند به گونه ای منطقی با آنها مواجه شوند.  بنابراین برای اینکه از اختلالات روان رنجوری  رهایی یابیم بهتر است که از سرزنش کردن خود و دیگران بپرهیزیم. الیس و دیگر درمانگران رفتار درمانی عقلانی- هیجانی برای درمان مراجعان خود از فنون شناختی، شامل به چالش طلبیدن عقاید غیر منطقی، تغییر نحوه بیان مراجعان در رابطه با خودشان و استفاده از شوخی و انجام دادن تکالیف شناختی و همچنین فنون هیجانی،  استفاده می کنند.  در افزایش تاب آوری و تفکرات تاب آورانه، یکی از مداخلات مهم استفاده از فنون شناختی برای تغییر دادن عقاید غیر منطقی فرد است(کوری،۲۰۰۵، ترجمه سید محمدی،۱۳۸۵).

دیدگاه بک

بک به جای عقاید غیر منطقی الیس، ترجیح می دهد از شناخت های ناسازگارانه و کژکار استفاده کند.  او معتقد است این گونه عقاید خیلی مطلق، گسترده، افراطی، یا بسیار دلبخواهی و اختیاری هستند.  او برخی از خطاهای منظم در استدلال که به فرض های غلط می انجامد را تحریف های شناختی می نامد و نزدیک ترین راه را برای تغییر دادن هیجان ها و رفتار کژکار، تغییر دادن تفکر نادرست و کژکار و اصلاح برداشت های معیوب می داند.  گیلپسی(۲۰۰۷)، بر این باور است که مفهوم تاب آوری ریشه در نظریه شناختی بک دارد.  نظریه های شناختی ازاین ایده حمایت می کنند که خلق و رفتار به وسیله روشی که افراد از نظر شناختی دنیا را مورد تعبیر و تفسیر قرار می دهند، تعیین می شود.  پس به طور کلی به این دلیل که به باور بک، تعبیری که هر رویداد برای فرد دارد از خود آن رویداد مهمتر است،  تاب آوری تحت تاثیر شناخت ها،  نگرش ها و باورهای فرد قرار می گیرد.  نظام باورها هنگام رویارویی با شرایط ناگوار در فرد احساس امید و خوش بینی  و در زندگی احساس معنا ایجاد می کند که این عوامل اساس و مبنای تاب آوری را تشکیل می دهند.

 

دیدگاه سلیگمن

مارتین سلیگمن به عنوان یکی از پیشگامان روانشناسی مثبت نگر معتقد است، مبنای تاب آوری، مثبت اندیشی  و خوش بینی در نحوه تفکر افراد درباره علت ها ریشه دارد.  روشی که افراد رویدادهای ناخوشایند را تفسیر می کنند بسیاری از حیطه های زندگی آنان را تحت تاثیر قرار می دهد.  سلیگمن با ارائه نظریه تجدید نظر شده درماندگی آموخته،  معتقد بود سبک تبیین افراد که در دوران کودکی شکل گرفته، مادامی که از خارج دخالتی در آن اعمال نشود، در سرتاسر عمر پابرجا می ماند. سبک های تبیین نیز سه بعد دارد؛ تداوم، فراگیر بودن و شخصی سازی. افراد ممکن است سبک تبیین خوش بینانه یا بدبینانه داشته باشند.   در سبک تبیین خوشبینانه که الهام بخش روش های حل مسئله و زمینه ساز شکل گیری تاب آوری فرد در برابر شرایط ناگوار است، فرد اعتقاد دارد که علل رویدادهای ناگوار بیرونی، موقتی و مربوط به موقعیت خاص است و رویدادهای خوشایند درونی، کلی و همیشگی هستند(کلر،۲۰۰۳).  سلیگمن (۱۹۹۱)، معتقد است سبک تبیین یا سبک تفکر می تواند توانایی افراد در پاسخدهی تاب آورانه به دست اندازها و ضربه های غیر قابل اجتناب در مسیر زندگی را تسهیل کند و یا به عنوان مانعی در برابر آنها عمل کند.

دیدگاه فرانکل

از دیدگاه فرانکل آنچه در هستی انسان اهمیت دارد، سرنوشتی نیست که انسان انتظارش را می کشد، بلکه شیوه ای است که انسان سرنوشت را می پذیرد.  اینکه زندگی تحت هر شرایطی معنا دار است و انسان موجودی پر از معنا است گاهی به شکل غلط تفسیر می شود.  این مطلب به معنای تسلیم شدن در برابر بدبختی ها و تیره روزی نیست بلکه معنادرمانی به شکل فراگیر دارای پیامی عینی برای شخصی عینی است تا از این رهگذر برای بهبود آنچه که می تواند بهتر گام بردارد.  این چیزی است که در تاب آوری رخ می دهد.  زیرا تاب آوری منفعلانه عمل کردن و اجتناب از موقعیت های استرس زا و تسلیم شدن در برابر آنها نیست، بلکه رویارویی و مقابله با آنهاست. فرانکل به طور کلی بر این عقیده است که انسان می تواند در رویارویی با رنج های عظیم و دشواری ها، معنا و منظوری در زندگی بیابد.  معنادرمانی راه متفاوتی را برای نگریستن به مشکلات و رنج های اجتناب ناپذیری که در زندگی اتفاق می افتد، ارائه می کند. معنا دادن به زندگی عنصر اساسی برای باقی ماندن در شرایط ناگوار است.  افرادی که در شرایط ناگوار برای خودشان اهدافی با آغاز و پایان مشخص و دلیلی برای امیدوار بودن دارند، مسیری برای تاب آوری خود می گشایند(فانیوف، ۲۰۰۸).