پایان نامه با کلید واژگان روابط همسران، انتظارات مردم، انتخاب همسر، ازدواج موفق

تفاوت در ارزيابي ها و نگرش ها به سعادت و نيک بختي نمي انجامد و دير يا زود به علت عدم ارضاي نيازهاي رواني اين عروس جوان با دلمردگي مواجه خواهد شد. از طرفي اين مرد مسن براي ارضاي نيازهاي همسر جوان مجبور به تظاهر به جواني و رفتارهاي نامناسب با سن خود مي شود و در نتيجه او نيز از مسير طبيعي زندگي خارج مي گردد. بنابراين کساني که قصد ازدواج دارند نبايد تحت تأثير پول، مقام اجتماعي، مقام علمي و ساير امتيازهاي ارزشمند، سن همسر آينده خود را ناديده انگارند (محموديان، ۱۳۸۷).
ب) جنبه هاي فيزيولوژيکي:
علاوه بر جنبه هاي رواني ارضاي غرايز جنسي خود مسئله مهمي است. اگر تناسب سن وجود نداشته باشد، اين ناهماهنگي موجب ملال و سرخوردگي مي گردد و احتمال دارد بين زوجين که هماهنگي لازم رواني و جنسي وجود ندارد به فساد، انحراف، دلمردگي و آرزوي نجات از اين بحران بيانجامد. صاحبنظران سن خاصي را در نظر نگرفته اند و همان بلوغ رواني يا رشد فکري را در نظر مي گيرند. هر فردي داراي دو سن است: سن واقعي يا سن تقويمي که همان سال تولد است و سن رواني يا سن عقلي: که به معناي ويژگي هايي نظير ميزان پختگي، درک زندگي، احساس مسئوليت و داشتن هدف مشخص است (محموديان، ۱۳۸۷).
* براي تشکيل خانواده سن عقلي مقدم بر سن واقعي است.
مناسب ترين سن ازدواج بين بيست تا سي سالگي است که فرد از لحاظ عاطفي ورواني رشد کرده و معيار و ملاک هاي واقعي را شناخته و به خاطر به تعويق افتادن نياز هايش دچار مشکل نيست و سلامت رواني اش بهم نخورده است. ممکن است در يک ازدواج سن زن نسبت به مرد بيشتر باشد اگر اختلاف سني زن با مرد زياد نبوده و نيز از لحاظ موقعيت ظاهري تفاوت زيادي نباشد از نظر ساير شرايط ذکر شده تناسب وجود داشته باشد ازدواج آنان مي تواند مقرون به موفقيت باشد مشروط به اينکه برتري سني زن نسبت به مرد منجر به تضعيف مديريت مرد نشود (محموديان، ۱۳۸۷).
۲-۱۵-۷ انتظارت از ازدواج
اريكسون۵۹ توانايي ايجاد روابط صميمي را يكي از تكاليف رشدي در مرحله جواني يعني از ۱۸تا ۳۵ سالگي مي داند و معتقد است افرادي كه نتوانند چنين رابطه صميمي را ايجاد نمايند در حالت انزوا به سر خواهند برد. شكل دهي روابط صميمانه از آن جهت حائز اهميت است كه با سلامت جسماني و هيجاني ارتباط دارد (شولتز، ۱۹۹۹). رابطه صميمانه به عنوان ارتباط با ديگران با حفظ فرديت تعريف مي شود. اينگونه تعاريف مبتني بر خويشتن حاکي از آن است که فرد به درجه اي از رشد فردي دست مي يابد تا بتواند با ديگران رابطه صميمانه برقرار کند. مفهوم پردازي رايج از رابطه صميمانه، سطح نزديکي به همسر، به اشتراک گذاري ارزش ها و ايده ها، فعاليت هاي مشترک، روابط جنسي، شناخت از يکديگر و رفتارهاي عاطفي نظير نوازش کردن است (پاتريک۶۰ و همکاران، ۲۰۰۷). ارتباط هاي صميمانه از مهمترين تجارب زندگي هستند و براي رهايي از تنهايي به ما کمک مي کنند. همچنين براي ما عشق و حمايت عاطفي فراهم مي کنند و براي رشد توانايي هاي بالقوه که در درون ماست به ما کمک مي کنند. به وسيله روابط صميمانه ما مي توانيم با ديگران ارتباط برقرار کنيم (گوردن۶۱، ۲۰۰۴). استرنبرگ۶۲ (۱۹۸۶، به نقل از استاهمن۶۳، ۲۰۰۴) مؤلفه رابطه صميمانه را به عنوان نيرو گذاري عاطفي همسران در يک رابطه مي داند و شامل درک کردن متقابل احساس ها در نزديکي با ارتباط صميمي و حمايت عاطفي است، به علاوه بيان مي کند که رابطه صميمانه، بيشتر ماهيت عاطفي و هيجاني دارد و شامل احساس هاي گرم نزديکي و پيوند و محبت مي باشند. با اين تعاريف از رابطه صميمانه اين سازه يک فرايند تعاملي است. محور اين فرايند شناخت، درک، پذيرش، همدلي با احساس هاي فرد ديگر است. رابطه صميمانه يک نياز اساسي و واقعي انسان است، و تنها يک تمايل يا آرزو نيست (باگاروزي۶۴، ۲۰۰۱).
زوج هايي که داراي ارتباط صميمانهاي هستند از رضايت زناشويي برخوردارند، اگر چه رابطه صميمانه سازه اي است که تعريف آن دشوار است اما غالباً تاکيد روي جنبه هاي کلامي آن است و بيشتر لذت رابطه صميمانه از طريق ميزان تبادل صميميت طرفين ابراز مي شود (تولستد۶۵ و استوسس۶۶،۱۹۹۳، به نقل از موحدي، ۱۳۸۷).
به هين دليل تحقيقات متعدد ،‌عوامل مختلفي كه در ظرفيت ايجاد رابطه صميمانه نقش دارند را بررسي كرده اند يكي از اين متغير ها، انتظار فرد از ازدواج است. به کليه انتظارات و باور هايي که فرد نسبت به ازدواج و زندگي زناشويي دارد انتظار از ازدواج گفته مي شود (نيلفروشان و همکاران، ۱۳۹۰). منظور از انتظار از ازدواج ميزان خشنودي/ ناخشنودي ، رضايت/ نارضايتي و احتمال طلاق است كه افراد براي ازدواج خود پيش بيني مي كنند (استينبرگ۶۷، داويلا۶۸ و فينچام۶۹، ۲۰۰۶).
به لحاظ نظري، تجارب اوليه فرد در روابط چه به عنوان مشاهده كننده و چه به عنوان شركت كننده نقش عمده اي در شكل گيري انتظارات فرد از ازدواج دارد. بر اساس نظريه دلبستگي كه توسط بالبي ارائه شد تجارب اوليه اي كه فرد در رابطه با والدين خود كسب مي كند منجر به ايجاد الگوهاي فعال دروني مي شود كه خود بر نگرش ها و انتظارات از روابط بعدي تأثير دارد (ميکولينسر۷۰ و شاور۷۱، ۲۰۰۷). از طرف ديگر بر اساس نظريه يادگيري اجتماعي بندورا مشاهده يا تجربه رفتارها منجر به يادگيري مي شود (شولتز، ۱۹۹۹). پيامدهايي كه فرد مشاهده يا تجربه مي كند از طرق اطلاعات درباره تجارت، پاداش هاي حاصل از رفتار خاص، يا از طريق تقويت واكنش ها به رفتار خاص بر انتظارات فرد تأثير مي گذارد. طبق اين نظريه تجارت اجتماعي در فرايند شكل گيري ان
تظارات بدبينانه، واقع گرايانه و ايده آل گرايانه از ازدواج آتي تأثير دارد. رفتارهايي كه فرد خود تجربه كرده، ‌يا از شخص ديگري در خانواده مشاهده مي كند از تجارب يا مشاهدات،‌ مثبت يا منفي باشد، به همان نسبت انتظاراتي اتخاذ مي شود كه رفتار را هدايت خواهد كرد (ديلون۷۲ و همکاران، ۲۰۰۵). فرد با مشاهده روابط و تعارضات بين والدين راجع به روابط صميمانه ياد گرفته و انتظارات او از ازدواج شكل مي گيرد. پس به طور كلي الگوهاي دلبستگي ناايمن و ادراكات فرد از تعارضات والدين با انتظارات ناسازگار از ازدواج رابطه دارد (استينبرگ، داويلا و فينچام، ۲۰۰۶).
انتظار ازدواج از آن جهت واجد اهميت است كه پيامدها و رضايت از رابطه زناشويي در آينده را شكل مي دهد. به عنوان يك اصل، افراد بر اساس انتظاراتشان از يكديگر عمل مي كنند (شالمن۷۳ و همکاران، ، ۱۹۹۹). به عبارت ديگر انتظارات افراد بر آنچه كه به طور واقعي در روابط آن ها پيش مي آيد، تأثير گذار است، به عنوان مثال شواهد گوياي آن است كه زناني كه انتظار دارند از طرف همسرشان طرد شوند به گونه اي در روابط عاشقانه عمل مي كنند كه منجر به فراخواني پاسخ هاي طرد كننده از سوي همسر مي شود زيرا انتظار آنان بر نحوه تفكر، احساس و رفتار آن ها در اين گونه روابط تأثير مي گذارد (داوني۷۴ و همکاران، ۱۹۹۸). در واقع انتظارات، نقش هاي همسران را مشخص مي كند (شالمن و همکاران، ۱۹۹۹). همچنين الگوهاي اصلي تعاملات زناشويي مانند ميزان صميميت، فاصله، تقسيم كار و نيز ماهيت رابطه با خانواده اصلي را معين مي نمايد. تحقيقات مختلف نيز نشان داده اند كه انتظار ازدواج در مرحله پيش از ازدواج، با ثبات و رضايت زناشويي رابطه دارد (کاري۷۵، ۲۰۰۵).
توقعات و انتظارات
تصميم و اقدام جهت ازدواج يک تصميم گيري حياتي است که نه تنها آينده و سرنوشت زن و مرد را تحت تأثير خود قرار مي دهد، بلکه باعث گسترش اعضاي خانواده، بقاي نسل و افزايش افراد مي شود. در نتيجه اين امر انعکاس کلي آن به اجتماع برمي گردد. شايد در يک وصلت دختر و پسر دلايلي خاص براي اقدام به ازدواج داشته باشند اما دليل هاي آنان نمي تواند به همان اندازه مهم باشند که زوجين درباره دلايل شان براي ازدواج کردن با هم صحبت و بحث کرده و در نهايت اطمينان حاصل نمايند که انگيزه ها و اهداف شان در زندگي مشترک با هم مطابقت دارد (خمسه، ۱۳۸۲).
نکته اساسي اين است که در ازدواج ميزان توقع و انتظارات نمي تواند چندان مهم باشد بلکه آنچه مهم است اين است که هر دو نفر انتظارات و توقعات مشترکي داشته باشند و همچنين، هر دو نفر آنان تلاشي مشترک را جهت رسيدن به اهداف مشترک و پي ريزي شالوده اي قوي از عناصري هم جهت و مشترک در زندگي خانوادگي داشته باشند. اين موضوع وقتي اهميت رو به تزايد خود را آشکار خواهد ساخت که توجه داشته باشيم زماني که انتظارات و توقعات زن و مرد در زندگي زناشويي متفاوت باشد، اين احتمال وجود دارد که همواره يکي از آنان نوميد و سرخورده شود (خمسه ۱۳۸۲).
در اينجا بايد خاطر نشان ساخت انتظارات و توقعات افراد منبعث از عوامل گوناگوني مي باشد از جمله: تجربه هاي قبلي و بخصوص تجربه هاي دوستان و آشنايان در زندگي زناشويي، روابط فاميلي و خانوادگي افراد و محيطي که در آن افراد رشد کرده اند و بزرگ شده اند. از طرف ديگر، يکي از اصلي ترين عوامل در ميزان و نحوه انتظارات و توقعات به خانواده زن و مرد برمي گردد. همه انسان ها متأثر از روابط خانوادگي که خود ديده ايم و در آن خانواده بزرگ شده ايم، مسائل ريز و درشت و متنوعي را در ارتباط با روابط زن و شوهرها (بخصوص چيزهايي که از والدين خود ديده ايم) به خاطر مي سپاريم و يا ياد مي گيريم. اين يادها و يادگيري ها و پيام ها که همه ما در طول زندگي از خانواده به دست مي آوريم در عمق ضمير ناخودآگاه مان وارد شده و زماني که خود تصميم به ازدواج مي گيريم همانند يک فيلم در ذهن مان مرور شده و کم کم در زندگي مشترک مان تراوش نموده و به گونه اي خود را نشان خواهد داد. با تمام اين تفاصيل هر چه زوجين در ارتباط با احساسات شان صادقانه و بي پرده و پيرايه صحبت کنند، حمايت بيشتري از يکديگر داشته و به هم قوت قلب بيشتري خواهند داد. اين گفت و گوي صادقانه باعث خواهد شد تا اختلاف نظرها به صورتي شفاف و بدون پرده پوشي روشن شده، سپس براي آنها دلايلي پيدا شده و زن و مرد با هم و به کمک هم راه حل مناسبي جهت تداوم زندگي مشترک پيدا کنند. واقعيت اين است که همه زن ها و مردها انتظار دارند همسر آينده شان سازگار بوده، ارزش هايي مشابه ارزش هاي آنها داشته باشند و باعث و مايه شادي و خوشبختي آنها بشوند (خمسه، ۱۳۸۲).
نکته مهم در رسيدن به ازدواج موفق، فهم انتظارات و توقعات قبل از دست يازيدن به امر ازدواج و در طول زندگي مشترک است. بنابراين جاي شک نيست که اگر انتخاب صحيحي داشته باشيم سلامت روحي و جسمي زوجين توأمان تأمين خواهد شد و لازم است زن و مرد براي انتخاب همسر خود، بسيار بيشتر از انتخاب خانه و شغل و ثروت اهميت قايل شوند و وقت بگذارند (خمسه، ۱۳۸۲).
چه نوع انتظاراتي باعث بهبود روابط همسران مي‌شود
مطالعه اي توسط دكتر مك نولتي۷۶ استاد روانشناسي دانشگاه اوهايو نشان مي دهد كه انتظارات مثبت منجر به پيامدهاي مثبت مي شود، ولي با اين وجود آن دسته از انتظارات مثبتي كه غير منطقي هستند مي توانند منجر به نااميدي و سرخوردگي شوند و موجبات تخريب زندگي زناشويي را فراهم كنند. اگر چه انتظارات مثبت با تحت تاثير قرار دادن رفتار مي توانند موجب بهب
ود شرايط شوند. اما بايد توجه داشت كه اگر افراد انتظارات بالايي داشته باشند كه تحقق پيدا نكنند، بسيار نااميد و ناكام مي شوند (خمسه، ۱۳۸۲).
دكتر مك نولتي و دكتر بنجامين كارني۷۷ استاد دانشگاه فلوريدا در مطالعات خود به اين نتيجه رسيدند كه كيفيت تعاملات همسران و تمايلات آنها براي سرزنش يكديگر در مورد پيامدهاي منفي مسائل موجب كاهش يافتن اثرات طولاني مدت انتظارات مثبت مي شوند. آن ها براي اين منظور ۸۲ زوج را كه به تازگي ازدواج كرده بودند انتخاب كرده و در طول ۴ سال مورد مطالعه قرار دادند و دريافتند، زوجهايي كه انتظارات بسيار بالايي از يكديگر نداشتند،‌ در كمال تعجب توانسته بودند رضايت مندي زندگي زناشويي خود را بيشتر حفظ كنند. بر اساس اين مطالعه رضايت مندي زناشويي در زوج هايي كه انتظارات آنها با مهارت هايشان هماهنگ نبود نسبت به گروه قبل كمتر بود. يعني زوج هايي كه انتظارات بالا و مهارت هاي ارتباطي پائيني داشتند و يا انتظارات پائين و مهارت هاي ارتباطي بالايي داشتند نسبت به زوج هايي كه اين دو عامل در آنها هماهنگ بوده است از رضايت مندي زناشويي كمتري برخودار بودند. مك نولتي معتقد است كه انتظارات بسيار پائين نيز از امكان بهره بردن زوج ها از مهارت هايشان و دستيابي به تجربيات مثبت جلوگيري مي كند. پيشنهاداتي كه به زوج ها در مورد انتظارات آنها داده مي شود، بايد بصورت سنجيده و فردي براي آنها طراحي شود. انتظارات بسيار بالا و يا بسيار پائين هر دو مشكل ساز است و يك درمانگر بايد به زوج ها در رفع انتظارات غير واقع بينانه كمك كند (نولتي و کارني، ۲۰۰۴).
شکل گيري انتظارات
افراد همراه با خود انتظاراتي به ازدواجشان مي آورند از قبيل:
الف) چيزهائي جزئي: از قبيل چه کسي ظرفها را بشويد و غيره.
ب) مسائل رايج: از قبيل، پول، سکس، اوقات آزاد و غيره.
ج) مسائل عميق و اغلب پنهان: از قبيل چه کسي تصميمات اساسي بگيرد، قدرت چگونه بايد تقسيم شود و غيره (ريد۷۸، ۲۰۰۳).
اکثر انتظارات مردم در مورد رابطه زناشويي در سه حيطه اصلي طبقه بندي مي شوند:
الف) مرزها: چه کسي داخل مرز زوجين و چه کسي خارج از آن است؟ آيا هر دو در مورد اينکه چقدر با خويشاوندان و دوستان تداخل داشته باشند موافقند؟ چه مقدار چه نوع از فعاليت ها را فرد بايد بدون همسرش انجام دهد؟
ب) سرمايه گذاري: چه مقدار زمان و تلاش را هر کدام از زوجين احساس مي کند که ديگري بايد در رابطه صرف کند؟ کدام نوع ابراز علاقه را همسر دوست دارد؟ هديه؟ تماس فيزيکي؟ کلمات تأييد شده؟
ج) کنترل و قدرت: آيا قدرت تقسيم مي شود؟ چگونه؟ چه کسي کدام تصميمات را مي گيرد؟ آيا هر دو نفر فکر مي کنند در فرآيند تصميم گيري تأثير گذارند؟ (ريد، ۲۰۰۳).
افراد انتظاراتشان را از آنچه که مي بينند، مي شنوند و در طول زمان تجربه مي کنند رشد مي دهند، عوامل مؤثر بر انتظارات زناشويي عبارتند از: ۱- خانواده مبدأ ۲- روند اجتماعي شدن ۳- ساختار فرصت ها ۴- فرهنگ. توضيح موارد به شرح ذيل مي باشد:
خانواده مبدأ (اصلي): والدين يا مراقبت کنندگان ديگر به فرزندان خود در مورد اينکه چگونه بايد در ازدواج عمل کنند چيزهايي آموخته اند، از قبيل: مثلاً اين زن است که بايد از بچه ها نگهداري کند و غيره (ريد، ۲۰۰۳).
روند اجتماعي شدن: روند اجتماعي شدن نشان مي دهد که چگونه عوامل اجتماعي متعدد در

دیدگاهتان را بنویسید