چگونگی رشد قدرت کنترل اراده در اطفال

در این مرحله علاوه برگسترش وسیع و پیچیده و یکپارچه ی طرح واره و ساختار های ذهنی و توان انجام عملیات تجربی و ترکیبی و علمی و آزمایشی ،شکل از محتوا جدا شده و نوجوان قادر است بی نیاز به محتوا بر روی شکل و لفظ عملیات منطقی و مقایسه ای انجام دهد . صرفا نام بلوک الف و ب و ج و یا نام های بهرام و بهمن و بهروز و ارائه اندازه ها ، برای قیاس کردن و نتیجه منطقی گرفتن بسنده می کند . قدرت تخیل و بیرون رفتن از واقعیت برای بازگشت به واقعیت و تغییر و اصلاح آن و در نتیجه قدرت فرضیه سازی در او رشد زیادی می کند .قبل از آن فرض خط کش ۱۵۵ متری برای کودک مضحک به نظر می آمد و مطلقا فرض محال را محال می شناخت . در این مرحله با هر فرضی به تفکر و تخیل و بررسی و وارسی امور می پردازد .

منطق صوری یا منطق ارسطویی و قضایا [۱] نیز از محصولات تحولات ذهنی این مرحله است و نوجوان از مقدمتین و صغری و کبری و مد نظر قرار دادن حد وسط ، به استنتاج نتیجه ای منطقی مبادرت می ورزد . این عمل به دلیل جدایی شکل از محتوا به گونه ای لفظی و انتزاعی انجام می گیرد و نشانگر انتزاعی شدن ذهن نوجوان و قدرت استدلال های استقرایی و قیاسی[۲] است . نوجوان به دلیل برخور داری از این امکانات وسیع ذهنی که به سرعت نیز پدید آمده اند ، حالتی تمام نشدنی و بی نهایتی د ر خود احساس می کند . به طراحی طرح ها و برنامه های وسیعی در حیطه زندگی خویش دست می زند . تحرک و جوشش و دور خیزی غیر قابل وصف در رفتار و شخصیتش پدید می آید .

در امور ، باور ها و اعتقاد ها و ارزش های مرسوم و معمول به دیده شک و تردید می نگرد . تازه خواه  ، نوگرا ، تجربه گر و اصلاح طلبی بدیع فکر و ابتکاری و خلق می شود . با وضع موجود مخالفت می ورزد و انقلابی و معترض به شرایط موجود ، آرمان خواهانه در پی تغییر و برهم زدن شرایط و پایه ریزی وضع موعود و ارمانی می رود . در مخالفت هایش مصر ، صریح و شجاع و در اثبات و ایجابش پیگیر و پایبند و صادق باشد . توسعه ذهن فلسفی در او شخصیتی ایده آل نگر و غیر رئالیستی و در همه حال اهل خطر ماجراجو را در او شکل می دهد .و چناکه در طرح نظریه اریکسون که به تحولی عاطفی و اجتماعی جوانان عنایتی خاص دارد ، و طرح مفهوم هویت و بحران هویت از اوست .

معمولا صداقت باور اینان در پیروی از شخصیت های انقلابی و اصلاحی مورد سوء استفاده قرارگرفته و با ایجاد سرخوردگی در آنها به تدریج فرایند ی تحریف کننده در شخصیت ها به وقوع پیوسته و در نتیجه از افرادی اصلاح طلب ، افرادی سود گر ، حرحری مذهب با دیدگاهی ابزاری فراهم می آورند .

اریکسون [۳] از جمله روانکاوانی است که به بررسی جامعی در خصوص مراحل تحول روانی اجتماعی و فرهنگی انسان تا پایان حیات به ویژه ویژگی های نوجوانان دست زده است . [۴]  او مراحل تحول را به ۸ مرحله تقسیم می کند که هر یک با دو دسته صفات متمایز نامگذاری می شوند . اگر تحول بهنجار صورت گیرد فرد واجد صفات مثبتو اگر جهت تحول نابهنجار باشد فرد دچار صفات و شخصیتی منفی در روند رشد می گردد. به اقتضای دید مرحله ای هر مرحله لازمه تحول در مرحله ی بعدی است و عدم شکل گیری ویژگی های تحولی و مثبت هر مرحله عملا مرحله بعدی را با مشکلات مضاعفی می سازد .

الف – مرحله اعتماد در برابر عدم اعتماد ( ۱ – ۰ سالگی )

نوزاد با خروج از دنیای رحمی به تجهیزات ارتباطی و ایمنی جدیدی نیازمند است . مراقبت اطرافیان خاصه مادر می تواند در او این حس اطمینان را تولید کرده و احساس امنیت در دنیای جدید را به نوزاد بدهند . فقدان مراقبتهای مادرانه در سال اول زندگی به هر دلیلی ناایمنی [۵] را در کودک افزایش داده و پایه سستی در اعتماد به نفس و عزت نفس در او شکل می بندد . بر اساس نظریه محرومیت مادری و بزهکاری جان بولبی کودک تا ۵ سالگی نیاز به به یک رابطه نزدیک و مداوم با مادر خود را دارد . چنانچه این رابطه نزدیک مختل شود عواقب آن می تواند منجر به ناتوانی کودک در ایجاد یک رابطه درست و معنادار با دیگران گردد . در بعضی از افراد این گونه روابط فاقد عاطفه ممکن است منجر به رفتارهای بزهکاری گردد[۶] . در واقع تزلزل و ناایمنی در رفتار و فقدان اعتماد به نفس در شخصیت او به سنتی در او باقی می ماند و مشکلات بعدی تحول می تواند این ضعف نفس را تشدید و تثبیت نماید . [۷]

ب) مرحله استقلال در برابر عدم استقلال ( ۳-۱ سالگی )

در این مرحله نوزاد از نظر جسمانی واجد توانمندیهایی مثل هماهنگی دید و دست برای غذا خوردن و راه رفتن ناشیانه می گردد . این خود داعیه ی مستقل عمل کردن در نوزاد را پی ریزی می کند بر حسب نظریه اریکسون استقلال روانی و عاطفی به استقلال جسمانی نوزاد باز می گردد . به تعبیر دیگر ترغیب و تقویت استقلال حرکتی نوزاد منجر به استقلال رفتاری و شخصیتی وی شده و در آینده شخصیت مستقل ، خود اتکا و خود بسنده و کارامد را بنا می نهد برعکس بازداری و ممانعت نوزاد از استقلال حرکتی و احساس ناتوانی در خودبسندگی و کفایت امور را در او بنا نهاده و در آینده متزلزل در تصمیم گیری متکی و وابسته به دیگران منفعل و فاقد استقلال عمل را شکل خواهد داد . شایان ذکر است هرگونه اختلال در مراحل فوق می تواند کودک را از حالت طبیعی خارج کند و وی را به وادی بزهکاری سوق دهد . البته کشیده شدن کودکی به ورطه بزهکاری با شرایط مذکور به این معنا نیست که کودک همیشه تبدیل به بزهکار می گردد . بلکه در اغلب موارد بزه دیدگی او را در پی دارد . به گفته جرم شناسان در خیلی از جرایم خصوصیات ، شیوه زندگی ، سرشت و اعمال فرد ، چیزی  شبیه استعداد و آمادگی قبلی برای قربانی یک جرم واقع شدن می باشد . ” زیلیگ” اظهار می دارد وقتی که یک منش معین فرد ، ارتکاب عملی را ترغیب می کند وی خود عاملی جرم زا تلقی شده و درنتیجه ، بزه دیدگی خود را باعث می شود . [۸]

ب) مرحله ابتکار در برابر عدم ابتکار  ( ۶-۵-۳ سالگی )

همان طور که در نظریه پیاژه دیده شد در این سنین ، تغییرات و تحولات ذهنی بسیاری مانند توان تقلیدی ، تصاویر ذهنی ، گویایی و تفکر با بازی های نمادین در کودک به وجود می آید . کودک با استفاده از این توانایی ها دست به ابتکار می زند . مثلاً خانه می سازد ، ماشین و قطار ساخته ی خیال خود را حرکت می دهد ، نقاشی های خیالی می کشد و با تک گویی های بی مخاطب خویش داستان سرایی های خلاق و ابتکاری می کند . این رفتارها تمهید حس ابتکاری در آینده شخصیتی کودک است و جرات عمل و خطر کردن و نترسیدن از اشتباه کردن را در او افزایش می دهد . از انجام کاری نو و شیوه ای متفاوت از رفتار معمول بزرگترها که مبنای خلاقیت است نمی هراسد و به این ترتیب واجد فکری واگر  و سازگار در رفتار اجتماعی و شخصیت ارتباطی می گردد . والدینی که به شیوه های سنتی تنبیهی رفتارهای ابتکاری کودک را منع می کنند و او را به واسطه های اشتباهات و خرابکاریهایش سرزنش می کنند و از دست زدن به کارهایی که آشنا نیست بازش می دارند شخصیتی فعل پذیر ، غیراجتماعی و کم جرات در عمل و بی تسلط در رفتار را شکل می دهند . این شیوه سبب می شود ترس از اشتباه که در هر عملی خواسته اعمال جدید نهفته است بر شخصیت فرد مسلط شده و انفعال رفتاری ، کم رویی و خجالتی و سلطه پذیر بودن را در او بالا برد .

بالتبع خلاقیت و داشتن فکری بدیع ، تجربه گرا و ابتکارگرا در تبادر به عمل و رفتار و قدرت سازگاری اجتماعی در او از بین رفته و همگرایی و سازش کاری و همرنگی های ارتباطی و اجتماعی را موجب می شود . از دیدگاه جرم شناسان ، این شیوه به ” رابطه روان رنجوری محض نورتیک ” یعنی موردی که میان مجرم و مجنی علیه روابط غیر طبیعی وجود داشته است تعبیر می شود . ریشه این امر از نظر روانکاوی در اختلال زودرس روابط کودک با هر دوی والدین یا یکی از آنها و یا حتی با برادران و خواهرانش قرار دارد . یک رابطه نورتیک محض از این نوع که تنها بر روی والدین ثابت شده است ، اساس تعداد زیادی از پدرکشی ها می باشد[۹] . این مرحله برابر است با بحران ادیپی درنظریه فروید و در نتیجه روش های تربیتی خشک و استبدادی و خشن و تنبیهی نسبت به کودک و اعمال ابتکاری او ، به نحوی عمیق و وسیع احساس گناه را به واسطه تسلط ( فراخود[۱۰] ) بر شخصیت فرد مسلط و حاکم می کند و این احساس جرات انجام هر رفتاری را از فرد باز می ستاند . اریکسون ، سولیوان و هارتمان که به « روانشناسان من » [۱۱] شهرت دارند ، بر این اعتقادند به جای تقویت مرضی بخش های باز دارنده شخصیت یعنی « نهاد » و « فرامن » لازم است بخش متعادل کننده و منطقی آن یعنی « من » [۱۲] را مورد تربیت و تقویت قرار داد که تا هم از تفریط بازداری « فرامن » ممانعت کند و هم از افراط ابرازی و ارضاطلبی های بی حد و حصر و مرضی « نهاد » جلوگیری بعمل آورد .

اریکسون معتقد است ویژگی هایی مثل تقلید از افراد مورد علاقه و احترام ، انزجار از تنبیه و عاملان آن ، گستره بازی که به قول پیاژه بزرگترین تفکر کودک است و وارد کردن آن در هر فعالیتی و همین طور خطر امکان تثبیت و تسلط فر اخور یا فرامن و احساس گناه در درون و شخصیت کودک در اثر شیوه های ناصحیح تربیتی والدین ، در میان همه کودکان از هر فرهنگی مشترک است و بالتبع جهانی [۱۳] است.

از این رو امکانات و هشدارهای تربیتی مهمی برای شکل دهی و پرورش شخصیتهای سالم در اختیار والدین و اولیا تربیتی است که لازم است به گونه ای بایسته و شایسته از آن سود برد .

د) مرحله سازندگی در برابر عدم سازندگی

این سنین برابر است با سنین آموزشگاهی و افزایش تعامل ارتباطی و اجتماعی کودک از اعضای خانواده و هم سن سال های محلی به همکلاسی ها و اولیای تربیتی و آموزشی ؛ والدین از کودک انتظار می برند در فعالیت های آموزشگاهی موفقیت و پیشرفت نشان دهد و این انتظار ، حس وظیفه تولید گری و سازندگی را در کودک پدید می آورد . عرضه توفیقات تحصیلی و درسی و کسب تایید های کمی و کیفی آموزگاران و دست اندرکاران آموزشی به والدین ، همان محصولاتی است که اولین تولید گری و سازندگی های اجتماعی کودک در عرصه اجتماع را نشان می دهد .

قبول و ارزش گذاری این ساخته ها و تایید و تحسین کودک به واسطه ی تلاش های اکتسابی آنها ، به زعم اریکسون حسن سازندگی را در کودک ایجاد کرده و افزایش می دهد . تنبه و سرزنش کودک اینحس را در او سرکوفته و توان سازنده داشتن باز داشته و در او احساس کهتری رفتاری و حقارت شخصیت را سبب می شود . اثر پاداش و تشویق در این مرحله مضاعف است و بی توجهی و بی اعتنایی نیز در ضعف نفس عملکردی و ناتوانی  تولید گری در ارتباط های بین فردی و تعامل های اجتماعی دوچندان اثر منفی دارد .

ه ) مرحله هویت یابی و احساس نقش در برابر بی هویتی و پراکندگی نقش ( نوجوانی ۲۲ – ۱۲ سالگی )

تولید به عنوان نوجوانی که بلافاصله پس از کودکی دوم [۱۴] و بلافاصله قبل از جوانی و بزرگسالی[۱۵]  قرار می گیرد ، از یافته ها و ابتکارات روانشناسی است که پیاژه و اریکسون در آن سهم بسزایی دارند .

در عرف عامه مردم کودکی و جوانی و بزرگسالی و پیری شناخته است و نوجوانی در درون جوانی انحلال می یابد . با این حال نوجوانی یکی از سریع ترین دوره های رشد و تحول بوده و بیشترین و مهمترین تغییرات در آن به وقوع می پیوندد . سه تغییر اساسی ، انقلابی و ساختاری در ساخت زیستی ، عاطفی و ذهنی نوجوان روی می دهد ، که او را از حالت کودکانه به وضعی بزرگسالانه تغییر و تحول می دهد . به دلیل همین تغییرات از این مرحله به عنوان بحرانی ترین مرحله از مراحل تحول یاد می کنند . تغییرات دسنه اول که در ساخت زیستی و فیزیولوژیک نوجوان [۱۶] حادث می شود و نهایت این تغییرات در افزایش وزن و اندازه و شکل نوجوان وبلوغ زیستی و رشد صفات ثانویه جنسی آنا بروز می کند .

سرعت این تغییرات در حدی است که تا مدت ها پذیرش آن در خود نوجوان نوعی شرم و در بزرگتر ها تحیر و عدم پذیرش را سبب می گردد .در خود پنداره های نوجوان به موازات این تغییرات فیزیکی تغییر وسیعی صورت می گیرد و در شیوه رویارویی والدین بلاتکلیفی پدید می آورد . با این حال ، به دلیل عینیت این تغییرات به نسبت تغییرات ذهنی و عاطفی ، قبول و رسمیت بیشتری در تعلیم و تربیت سنتی جامعه دارند . هرچند کمترین ارتباط ، تعامل و آموزشی در خصوص تغییرات جسمی و رفتاری مربوط به بلوغ میان والدین با نوجوان صورت نمی گیرد و دریافت ها و یادگیری های نوجوانان از این نظر عموما مربوط است به تجربه های شخصی وتعاملات ناصحیح با دوستان که وقوف درستی براین تغییرات ندارند و خود منشاء بسیاری بدآموزی ها و کژرفتاری ها و انحرافات اخلاقی و اجتماعی است که به زودی در رفتار و شخصیت نوجوانان جلوه گر می شود .

تغییرات دسته دوم یعنی تغییرات کیفی ذهنی و شناختی ، عملا نوجوان را در رده بزرگسالان قرار می دهد . هوش و تفکر و ساختار های انتزاعی ، منطقی و فلسفی ذهن در بالاترین حد تحولی خود رشد می کند و بزعم پیاژه پس از این ، تغییراتی در ساختار تفکر وجود ندارد و تمایز میان نوجوان و بزرگسال تنها در محتوای تجربی و یادگیری و حافظه ی آنهاست . نوجوان تخیل و تفکر را با قدری خامی به سان بزرگتر ها به کار  می گیرد و به عمل می زند ، پسخورد واقعیت این تفکرات خام را به تدریج به پختگی و رسیدگی واقع گرایانه و محافظه کارانه ی بزرگسالانی ، تبدیل می نماید .

قدرت فلسفی ذهن نوجوان در او نوعی نشخوار فکری را نشان می دهد که بیشتر از محصول فکر و نتیجه گیری از استدلال ، به اجتماعی و استدلال گری گرایش نشان می دهد و و از آن لذت می برد .در واقع از اینکه می تواند استدلال کند و طرف بزرگسال استدلال قرار گیرد خرسند است . در واقع شک فلسفی نوجوان در فردی که اگوست کنت آن را به موازات رشد نوعی نوجوانی بشر در دوره ی فلسفی و یونانی می داند شکی است روشی و دکارتی و به فرایند نظر دارد و اصراری برنفی و اثبات امری ندارد ، هر چند به اثبات ورود منجر می شود . نوجوان با توانایی در تفکر گذشته نگر ، اکنون نگر و آینده نگر یعنی توانایی های که قبلا در آنها تبحری نداشته است در بسیاری موارد با دیگران به ویژه والدین اختلاف نظر می یابند و نظر و فکر و رفتار اختیاری انها در امور نپذیرفته و غالبا آن را محافظه کارانه می شناسند .

صراحت رفتاری نوجوانان که از صراحت و روشنی ذهن فلسفی تازه باز یافته شان نشات می گیرد ، سبب می شود در ارتباط با دیگران به ویژه والدین از مراعات اموری غفلت ورزند و این خود منشاء بسیاری از مشاجرات آنان با والدین است .

تغییرات دست سوم یعنی تغییرات انگیزش و عاطفی ، در ترکیب با دو دسته ی دیگر تغییرات ، بیشترین تغییرات رفتاری و شخصیتی را در نوجوانان سبب می شود . از این پس مشغله ذهنی نوجوان دهها برابر مرحله قبل می شود .

پایه و اولین تغییرات عاطفی در این سنین ، سر بر آوردن نوجوان از مرحله کمون و نهفتگی قبلی است که فرید ویژگی آن را بیزاری از جنس مخالف می دانست .تغییرات مربط به بلوغ رغبت زیستی کودک در مرحله ادیپی که به دلیل بی تناسبی با پذیره های فرهنگی ، سرکوب و واپس زده شده بود. در والی طبیعی شروع به رشد می کند . با این حال ، همچنان در فرهنگ های مختلف به نسبت هایی ، رویکردی تابویی و نزدیک ناشدنی به این تمایلات وجود دارد .

بر مبنای اعتقاد اریکسون نطفه ی هر تغییری مختص مرحله ای است . اگر در آن مرحله حساس در اثر عدم تقویت تحول نیابد به نسبتی برای همیشه فرد را از آن صفت محروم می سازد و چنانجه این مرحله  از رشد کودک تقویت نشود مم کن است مشکلات عدیده ای را در آینده بوجود آورد .

جرم شناسان نشان داده اند بی اعتنایی عاطفی است که سبب می شود فرد هیچ نوع احساس همدلی و ترحم نسبت به بزه دیده نداشته بتاشد . چنین فردی از تماشای رنج و عذاب دیگری احساس خاصی به راه نمی یابد و از آنجا که از کمبود های سرشتی و تربیتی رنج می برد تعهدی نسبت به جامعه ندارد .[۱۷]

[۱] – Prepositional

[۲] – inductional

[۳]  –   برای آگاهی بیشتر از این نظریه ،بنگریدبه : استوتزل ، ژان ، روانشناسی اجتماعی ، ترجمه علی محمد کاردان ، تهران ، انتشارات دانشگاه تهران ، ۱۳۶۳ ؛ کریمی ، یوسف ، روانشناسی اجتماعی ، تهران ، انتشارات بعثت ، ۱۳۷۳

[۴]  –   برای آگاهی بیشتر بنگرید به :کاپلان ، هارولد و سادوک ، بنیامین ، همان  ، ص ۲۰۰ و بعد

[۵] – insecurity

[۶]  – پوت واین ، دیوید و سامونز ، آیدین ، روانشناسی و جرم ، ترجمه داوود نجفی توانا ، تهران ، انتشارات میزان ، ۱۳۸۶ ،ص ۶۷

[۷]  – آزاد ، حسین ، روانشناسی مرضی کودک ، تهران ، اتشارات دانشگاه پیام نور ، ۱۳۸۸ ، ص ۸۸ و بعد

[۸] –  نجفی ابرند آبادی ، علی حسین ، همان ، ص – ۲۶ و ۲۶۱

[۹]  –  همان ، ص ۲۵۲ و  ۲۵۳

[۱۰] – Super ego

[۱۱] – ego psychologist

[۱۲] – ego

[۱۳] – universal

[۱۴] – childhood

[۱۵] – adulthood

[۱۶]  –  برای آگاهی بیشتر ، بنگرید به : بیرجندی ، پروین ، روانشناسی رفتاری غیر عادی ، تهران ، انتشارات دهخدا ، ۱۳۶۴ ، ص ۱۲۷ و بعد

[۱۷] –  نجفی ابرند آبادی ، علی حسین ، همان ، ص ۸۱۴