تاثیر ات طلاق

تاثیر ات طلاق

 

۲-۱-۵-۱- تاثیر طلاق و اختلافات زناشویی بر زنان

ترس از تنهایی پس از طلاق احساسی است که زنان بیش از مردان ابراز می کنند. این ترس بیشتر ناشی از این نگرانی است که آیا شریک زندگی دیگری خواهد داشت؟ ترس و یاس از اینکه نتوانند بدون یک مرد زندگی کنند و فرزندان خویش را به تنهایی اداره کنند و شغلی بیابند و از نظر مالی خود و فرزندانشان را اداره کنند.این ترسهای واقعی ناشی از تردیدهای واقع بینانه درباره مسائل مالی بازار              کار مشکلات بزرگ کردن فرزندان به تنهایی و تغییر در زندگی فردی و اجتماعی است                         (سوزان فوروارد[۱]،۱۹۹۷).

جدایی از همسر به طور ناگهانی یا پیش بینی شده برای همه اعضای خانواده  علی الخصوص فرد درگیر، یک شوک محسوب می شود. در این هنگام بحران روانی رخ می دهد. احساس انسان با عقل منطبق نسبت و واکنش های فرد غیر ارادی است و در اکثر موارد دچار درماندگی می شود. در اولین مرحله انسان هنوز نمی داند باید واقعیت جدایی را بپذیرد یا نه؟ آیا تنها خواهد ماند؟ ایا در آینده همسری مناسب پیدا خواهد کرد(کگی کریستیان،۱۳۷۷).
فقدان همسر و تنهایی پس از طلاق موجب می شود که اکثر زنان پس از جدایی به ناراحتی های روحی و جسمی دچار شوند و همچنان نیازهای عاطفی خود را در شوهر قبلی خود جستجو                   نمایند. کمبود معاشرت و تفریح به علت مسائل شهرنشینی در کلانشهر، مشکلات روانی زن را                           می افزاید (فرجاد،۱۳۷۲).
فایل متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir موجود است.
البته مشکلات روحی پس از طلاق به مراتب بیش از صدمات جسمانی آن می باشد. بعد روانی طلاق علی القاعده برای زن و مرد مساوی است مگر شرایط دیگری آن را تغییر دهد. لذا احساس خسارت بیشتر توسط زن در مسئله طلاق، به دوگانگی موقعیت اجتماعی و اقتصادی زن و مرد در جامعه باز می گردد.زن مطلقه به علت عدم استقلال اجتماعی فاقد پایگاه اجتماعی معینی بوده و به خانواده پدر یا برادر وابسته است. تفاوت زن و مرد در ازدواج مجدد پس از طلاق نیز به موقعیت اجتماعی اقتصادی متفاوت آنها باز می گردد. در واقع طلاق یک تهدید اجتماعی اقتصادی برای زن محسوب می شود(اورعی،۱۳۶۶).
بسیاری از افراد مطلقه (اعم از زن یا مرد) پس از طلاق شغل خود را از دست می دهند از دیگر مسائل و مشکلات زنان مطلقه، تهیه مسکن و مکانی برای زندگی است. کمتر کسی حاضر است به یک زن مطلقه اتاق اجاره دهد(فرجاد،۱۳۷۲).

وضعیت زن و شوهر پس از طلاق روندی از محرومیتهای گوناگون، طرد اجتماعی، اختلال در مناسبات اجتماعی، دوران زندگی مشترک در یک دوره کوتاه و یا یک دوره طولانی، عدم ارتباط با محیط بیرونی، فقدان همدل و همراز و نبودن محل زندگی مستقل برای طرفین است. طلاق شرایطی را ایجاد می کند که منجر به از دست دادن حمایت اجتماعی خانواده از فرد مطلقه، کاهش نفوذ اجتماعی وی و حتی گاهی تضعیف موقعیت ها و فرصتهای اجتماعی فرد می شود. در برخی مواقع رفتار جامعه با زنان مطلقه به گونه ای است که احساس می کنند دیگر جایی در جامعه ندارند. فرد مطلقه نه تنها در مقام یک مجرد نیست، بلکه تعریف و جایگاه مناسبی را برای وی در نظر نمی گیرند و نگرش منفی نسبت به فرد مطلقه وجود دارد. گوئی آنان افرادی بوده اند که از تمایلات و خواهشهای خود پیروی کرده و از برخورد با واقعیات زندگی خودداری کرده اند و منافع خود را بر مصالح خانواده ترجیح داده اند(فرجاد،۱۳۷۲). در واقع ارزیابی بسیار منفی جامعه از طلاق به ارزیابی منفی از شخصیت زن و شوهری که جدا شده اند تعمیم داده می شود زنان مطلقه از گزند طعنه ها و نگاه های کنجکاوانه دوستان، اطرافیان و آشنایان در امان نیستند به طور مثال بعضی معتقدند که وجود زن مطلقه در اتاق عقد خویش یمن نمی باشد. مذموم بودن طلاق منجر به تنگی روابط اجتماعی زن مطلقه می شود و بدین ترتیب ارزشهای حاکم بر جامعه بیش از مشخصات فردی بر مشکلات زنان مطلقه می افزاید. از سوی دیگر روحیه جامعه ایرانی به گونه ای است که شخصیت زن را در چارچوب خانواده می بیند لذا با شکستن این کانون شخصیت و هویت خانوادگی زن دستخوش اختلال می شود(ادیب،۱۳۷۴).

زنان مطلقه معمولا نسبت به مردانی که متارکه نموده اند کمتر ازدواج مجدد می کنند. از جمله علل اجتماعی این وضعیت وجود فرزندان سن زن و عدم پذیرش مردان جهت ازدواج با زن مطلقه می باشد. البته این امر به علل روانی مانند شکست در ازدواج قبلی و عدم اعتماد مردان به موفقیت زنان مطلقه در زندگی زناشویی و عدم روحیه مناسب جهت آغاز زندگی جدید باز می گردد(فرجاد،۱۳۷۲).

در فرهنگ ایرانی زنان مطلقه برای ازدواج از اعتبار کمتری برخوردارند و مردی که ازدواج نکرده کمتر به سراغ آنها می رود و در اغلب موارد مردانی که زنان خود را از دست داده اند یا همسر خود را طلاق داده اند، به خواستگاری آنها می آیند در این شرایط زن مطلقه دیگر نمی تواند آزادانه حق انتخاب داشته باشد و سطح توقعات او از طرف متقابل بسیار تنزل می کند و بسیاری از شرایط ناگوار را به اجبار پذیرا می شود زیرا در غیر اینصورت برای همیشه تنها خواهد ماند(حسینی و بیرجندی،۱۳۷۷).

از جمله آثار طلاق ایجاد خانواده های اضطراری است. یعنی یکی از زوجین (اکثرا زن) بعد از جدایی در خانه پدری حیات می گذراند و هر شرایطی را تحمل می کند. زیرا جامعه هیچ جایی را برای زنان مطلقه در نظر نگرفته است و امکان امرار معاش و گذران زندگی به هیچ وجه برایش وجود ندارد هر چند اکنون اکثر زنان مطلقه باسواد هستند و می توانند شغلی داشته باشند ولی وابستگی و احساس سربار بودن هنوز برای زنان مطلقه وجود دارد(ساروخانی،۱۳۷۶).

بررسی پیامدهای طلاق عاطفی نشان می دهد میزان و نوع فشارها و مشکلات روحی حاصل از طلاق عاطفی، در زندگی زنان متفاوت بوده است و در برخی خانواده ها پیامدهای شدیدتری تجربه شده است.علاوه بر این در مواردی پیامدها برای زن شدید و برای فرزندان خفیف بوده است و بالعکس در برخی موارد پیامدها برای زن خفیف و برای فرزندان شدید بوده است( باستانی ،۱۳۹۰).

یکی از پیامدهای طلاق عاطفی مواجهه زن با مشکلات روحی مختلف است که توسط کلیه زنان مورد مطالعه تجربه شده است. بی انگیزگی، بی حوصلگی و افسردگی از مشکلاتی است که اکثریت قریب به اتفاق زنان با آن مواجه بوده اند.احساس حقارت و خرد شدن شخصیت از دیگر پیامدهای طلاق عاطفی بوده است (باستانی ،۱۳۹۰).

به نظر می‌رسد برخی پیامدهای طلاق در جامعه‌ی امروز ما نه بر وضعیت جامعه‌ی غربی قابل انطباق است و نه بر جامعه‌ی سنتی. در جامعه‌ی غربی به دلیل آن که طلاق، به لحاظ فرهنگی، امری پذیرفته شده و عادی است فرزندان و همسران طلاق با فشار روانی کم‌تری مواجه می‌شوند. از سوی دیگر به دلیل آن که ازدواج‌های پی‌در پی زنان و مردان امری رایج است، احتمال آن که طلاق به تک زیستی زنان منجر شود، کاهش می‌یابد.

در جامعه‌ی سنتی نیز وجود پیوندهای خویشاوندی قومی، ضمانتی برای برخی حمایت‌ها از زنان پس از طلاق فراهم می‌آورد که در جامعه‌ی کنونی چنین تضمین‌هایی فراهم نیست. از سوی دیگر در جوامع اسلامی هم زنان به ازدواج مجدد، پس از طلاق ترغیب می‌شدند، هم‌ تک زیستی زنان امری ناپسند به حساب می‌آمد و هم مردان به حمایت از این زنان، چه به شکل ازدواج اول و چه در قالب تعدد زوجات و ازدواج‌های موقت درازمدت، تشویق می‌شدند؛ اما در جامعه‌‌ی ما واقعیت زندگی زنان مطلقه در زیر انبوهی از شعارهای حمایت از زنان و رویه‌ها و قوانین مشکل‌زا نادیده گرفته می‌شود. (دهقان، ۱۳۸۰)در بررسی پیامدهای طلاق، عوارض ناشی از طلاق بر زن را، در سه دسته فردی- خانوادگی و اجتماعی دسته بندی می کنند (ساروخانی،۱۳۷۶).

 

 

 

۲-۱-۵-۱-۱- عوارض فردی:

ترس و تنهایی، کاهش رضایت از زندگی و افسردگی پدر بودن در عین مادر بودن، مشکلات اقتصادی اعم از مشکل مسکن، شغل و تأمین مایحتاج زندگی، مشکلات جسمی و روحی، روی آوردن به ارتکاب جرم و بزه چون قتل، اعتیاد، فحشاء، خودکشی، از جمله نتایج فردی طلاق بر زن مطلقه است.

ترس از تنهایی و آینده، احساسی است که زنان مطلقه بیش از مردان آن را حس می کنند. این ترس ناشی از نگرانی اداره زندگی خود و فرزندان است. درگیر شدن با بازار کار و به دوش کشیدن مشکلات تربیتی و اقتصادی کودکان بزرگترین عامل ترس این زنان است. بحران روانی پس از شوک طلاق باعث می شود واکنش های فرد در مقابله با مشکلات غیر ارادی و غیر منطقی شود. لذا اغلب زنان برخی برای مدتی،دچاردرماندگیشدهو نمی دانند چگونه با واقعیت طلاق کنار بیایند و تبعات آن را بپذیرند. احساس گناه و خیانت نسبت به خوشبختی خود و فرزندان نیز از دیگر واکنشهای زنان مطلقه است.

اکثر زنان پس از طلاق دچار ناراحتیهای جسمی و روحی می شوند. سردرد، برونشیت، آسم، افزایش فشار خون بی قراری در خواب، احساس عدم سلامتی اختلال هواس و پناه بردن به الکل، مواد مخدر و سیگار از جمله مشکلاتی است که جسم زن را در معرض خطر قرار می دهد. البته مشکلات روحی به مراتب بیشتر و خطرناکتر از صدمات جسمانی است. زن مطلقه به علت عدم استقلال اجتماعی و مالی، همیشه به شوهر، پدر و یا برادر خود وابسته است. لذا به تنهایی نمی تواند تمامی مشکلاتش را با توجه به روحیه حساسی که پس از طلاق پیدا کرده است، حل کند. تمامی مشکلات باعث می شود زن عصبی شده و زمینه بیماریهای روانی در وی پیدا شود.

نقش مادر نیز از دیگر مشکلات فردی زن است. زن در عین زن بودن باید رفتار و اعمال مردانه داشته باشد تا فرزندش کمبود پدر را احساس نکند. همچنین او باید در اجتماع به جای مردان هم ظاهر شود و به دیگر سخن گلیم خودش را از آب بیرون بکشد و یک موقعیت اجتماعی-اقتصادی مناسب برای خودش پیدا کند.

زن مطلقه از گزند طعنه ها و نگاه های کنجکاوانه اطرافیان در امان نیست و حتی برخی آنها را به اطاق عقد عروس و داماد نیز راه نمی دهند. این برخوردها با زن، او را از برقراری ارتباط با دیگران منع می کند وزن، به تنهایی و انزوا خو می گیرد و همین گوشه گیری، خود عاملی برای پیدایش بیماریهای روحی می شود. از دیگر مشکلات فردی زنان مطلقه، کاهش فرصت های ازدواج است. در فرهنگ ایرانی زن مطلقه از اعتبار کمتری برای ازدواج برخوردار هستند، لذا این زنان دیگر حق انتخاب آزاد ندارند و مجبورند با توقعات خواستگار جدید خود کنار بیایند و با شرایط آنها تن به ازدواج مجدد دهند.

روی آوردن به جرم و بزهکاری علاوه بر مشکلات فردی، دامنگیر اجتماع نیز می شود. فقدان ارضای جنسی و مشکلات اقتصادی در برخی زنان، موجب ایجاد انحرافات جنسی و فساد اخلاقی می شود. پدیده فحشاء و زنان خیابانی یکی از پیامدهای روز افزون طلاق در کشور است.جدای از این مسئله، بعضی از زنان دچار افسردگی های شدید شده و به خودکشی و یا دگر کشی روی می آورند. فرار از خانه پدری و ولگردی و یا خودسوزی از تبعات این مشکلات روحی است.

 

۲-۱-۵-۱-۲- عوارض خانوادگی

طلاق زوجین خواه ناخواه روی فرزندان تاثیر منفی می گذارد. بزهکاری و فرار کودکان از خانه، رفتارهای ضد اجتماعی آنان، مشکلات تربیتی، اختلال در هویت فردی و خانوادگی، افت تحصیلی بهم خوردن تعادل روحی و روانی آنها، مشکل نفقه کودکان، ازدواج مجدد مادر و … از عوامل خانوادگی است که درگیر زن مطلقه می شود.

 

 

 

۲-۱-۵-۱-۳- عوارض اجتماعی

افزایش جرایم، تزلزل اجتماعی و عدم ثبات جامعه، از بین رفتن واحدهای خانواده در اجتماع، افزایش هزینه کشور برای جلوگیری از جرایم منتج از طلاق، هزینه ساخت دادگاهها، زندان ها، مراکز نگهداری کودکان بزهکار و طرح اقامتگاهی برای زنان مطلقه و .. . از جمله تبعاتی که در اثر طلاق تأثیر مستقیم و غیر مستقیم خود را روی همۀ افراد جامعه می گذارد آثار سوء طلاق فقط بر زوجین و فرزندان آنها باز نمی گردد بلکه بارها شدن زنی بی سرپرست و فرزندان بدون آینده و بدون نظارت پدر و مادر، دامنه فقر و فساد و فحشا در جامعه افزایش می یابد. با افزایش طلاق، یکپارچگی اجتماعی از بین رفته و روابط اجتماعی بیمار شده و روح پویایی جامعه از بین می رود. طلاق نه تنها اثرات اقتصادی منفی بسیاری بر خانواده دارد، بلکه این اثرات در تک تک سلولهای اجتماع رخنه می کند و حتی خانواده های سالم ناخودآگاه در اجتماع تحت تأثیر عوارض طلاق قرار می گیرند (ساروخانی،۱۳۷۶).

[۱]-Forward