نظریه مثلث عشق استرنبرگ

نظریه مثلث عشق استرنبرگ

 

رابرت استرنبرگ[۱] جوانب مختلف عشق را با مثلثی که دارای سه مولفه تعهد، صمیمیت و شور و اشتیاق است نشان می دهد. سه مولفه عشق به طرق گوناگون با هم ترکیب می شوند که بر این اساس استرنبرگ هشت نوع رابطه را مشخص کرده است. یکی از انواع رابطه عشق تهی است که تنها شامل تعهد و فاقد صمیمیت و شور و اشتیاق است. نوع دیگر نیز عشق ابلهانه است که شامل تعهد و شور و اشتیاق و فاقد صمیمیت است. با در نظر گرفتن سه مولفه مثلث عشق استرنبرگ از آنجا که طلاق عاطفی رابطه ای فاقد صمیمیت است می توان دو نوع رابطه تعریف شده توسط استرنبرگ یعنی عشق تهی و عشق ابلهانه را طلاق عاطفی خواند.
۲-۱-۳-۴- نظریه نظم خرد چلبی

نظریه نظم خرد به بررسی چهار مشکلی که نظم اجتماعی در سطح خرد با آن مواجه است می پردازد. شامل چهار نوع تعامل است که حق و تکلیف و عاطفه مبادله می شوند. از لحاظ تحلیلی نیز چلبی تعامل را دارای دو وجه عمده ابزاری و اظهاری می داند. که روابط خانوادگی از مصادیق رابطه اظهاری محسوب می شود. در رابطه اظهاری نوعی صمیمیت اعتماد  و تعهد وجود دارد. تعلق روانی و معاشرت پذیری اساس این نوع رابطه را تشکیل می دهند. مطابق نظریه چلبی از طریق تعامل اظهاری ما یا اجتماع یا گروه اجتماعی شکل می گیرد. یعنی سنگ بنای ما یا اجتماع تعامل است مشروط بر اینکه تعامل صیغه اظهاری به خود بگیرد. جهت حفظ ما و بالطبع حفظ الگوهای تعاملی نظم اجتماعی خرد حداقل در          چهار بعد با چهار مشکل هم فکری مشترک هم گامی مشترک هم دلی مشترک و هم بختی مشترک مواجه است.

با توجه به نظریه نظم خرد اگر خانواده را اجتماعی کوچک و سطح خرد در نظر بگیریم در صورت ایجاد مشکل در هم فکری هم گامی هم دلی و هم بختی مشترک بین همسران در تعامل همسران اختلال ایجاد می شود که اختلال در بعد اظهاری تعامل همسران را می توان طلاق عاطفی خواند.

مارک نپ تحلیل عمیقی از مراحل آغاز آزمودن و پایان دادن یک رابطه و انواع فراگرد ارتباطی مربوط به آن ها که هر مرحله را از مرحله دیگر ممتاز می کند ارائه داده است. این مراحل از ساختن یک رابطه آغاز می شود. و پس از رسیدن به اوج رابطه رو به زوال نهاده و به طرف جدایی حرکت می کند. او در کل ده مرحله را در روابط افراد تفکیک کرده که پنج مرحله مربوط به پیوند و پنج مرحله مربوط به جدایی است.

۱- مرحله افتراق: زمانی است که طرفین رابطه یا یکی از آن ها احساس کنند که رابطه او با دیگری او را کاملا محدود کرده است. در این وضعیت طرفین بیش تر از وجوه اشتراک به تفاوت ها می اندیشند و سعی در برجسته کردن اختلافات دارند.

۲- مرحله محدود کردن: در این مرحله طرفین رابطه شروع به کاهش دفعات ارتباط و میزان صمیمت آن می کنند اشتیاق چندانی برای ارتباط از خود نشان نمی دهند و از صحبت درباره            موضوعاتی که منجر به تنش و مشاجره می شود پرهیز می کنند. رابطه به گونه ای محسوس به سمت رسمیت گرایش می یابد جملات و عبارات طرفین نشان از بی تفاوتی نسبت به طرف مقابل و                 خواسته های او دارد.
۳- مرحله بی روح شدن رابطه: بیان گر افزایش تخریب رابطه است. در این مرحله پیام های کلامی یا غیر کلامی به گونه ای هستند که عموما میان اشخاص بیگانه رد و بدل می شوند و رنگی از محبت جاذبه و گذشت در آنها نیست. در واقع دیگر در مورد خود رابطه اندیشه ای نمی شود و علت ادامه رابطه در این وضعیت عواملی فراسوی جاذبه و توجه به طرف دیگر رابطه است.

۴- مرحله پرهیز از یک دیگر: در این مرحله طرفین رابطه با گریز از یکدیگر سعی می کنند          ناراحتی های خود را کاهش دهند و اغلب جدایی جسمی انجام می گیرد. یعنی طرفین سعی می کنند به هم نزدیک نشده و یکدیگر را نبینند. این مرحله در رابطه با همسران به سختی انجام می گیرد زیرا آن ها به خاطر شرایط زندگی مشترک مجبورند در یک خانه زندگی کنند.

۵- مرحله جدایی: آخرین مرحله در روابط افراد است جدایی ممکن است پس از یک مکالمه کوتاه یا پس از یک عمر زندگی مشترک صورت پذیرد.

در مجموع با توجه به نظریات مورد بررسی به ویژه تحلیل مارک نپ از مراحل جدایی می توان طلاق عاطفی را وضعیتی در نظر گرفت که رابطه همسران در مراحل محدود کردن بی روح شدن و پرهیز از یکدیگر باشد.

 

 

۲-۱-۴- عوامل مؤثر بر اختلافات زناشویی و طلاق:

زمینه ­های اختلاف که پیوند زناشویی را تهدید میکند بسیار متعدد هستند که عبارتند از:

 

۲-۱-۴-۱- وقت صرف­کردن با هم

با آنکه بسیاری از زوج­ها شاکی هستند که به­قدر کافی با هم وقت صرف نمی­کنند، اغلب به این نتیجه می­رسیم که مشکل اصلی، مدت با هم بودن نیست؛ بلکه مسئله این­جاست که این فرصت با هم بودن چگونه می­گذرد. اختلافات اصولی احتمالاً برای زندگی مشترک مضر هستند، اما از آنها بدتر               کم­توجهی زن و شوهر به راضی کردن یکدیگر هنگام صرف غذا و هنگام حضور در مهمانی­ها است           (بک آرون، ۱۹۲۱). ارتباط نقش مرکزی در ازدواج ایفا می کند (بورلسون و دنتون[۲]، ۱۹۹۷) به گونه ای که از لحاظ ویژگی های زناشویی مشخّص شده است که ارتباط موثر و کارآمد میان شوهر و همسر مهم ترین جنبه ی خانواده های دارای عملکرد مطلوب می باشد (گریف[۳]، ۲۰۰۰).

بک وجونز[۴] (۱۹۷۲ به نقل از ساپینگتون، ۱۳۸۲) متوجه شدند که رایج ترین مشکل در ازدواج های نا آرام و پر دردسر همانا ارتباط ضعیف است. به عبارت دیگر موضوعات ارتباطی ممکن است نگرانی ها و دل مشغولی های اوّلیّه ی برخی زوج های مراجعه کننده برای درمان باشد. رویکردهای ارتباطی اغلب با سه فرض اساسی به بررسی ازدواج و روابط زناشویی می پردازند:

۱- تعارض های زناشویی غیر قابل اجتنابند، هدف درمان های ارتباطی حذف کامل این تعارض ها نیست بلکه تلاش می کنند تا به آنها جهت دهند و آنها را در مسیرهایی سازنده به کار اندازند.

۲- ارتباط در دو سطح کلامی و غیر کلامی روی می دهد و یکی از دلایل اصلی بروز اختلاف های زناشویی، ناهماهنگی پیام هایی است که به طور همزمان توسط این دو سطح منتقل می شوند.

۳- همسران در شیوه های برقراری ارتباط با یکدیگر تفاوت دارند (سهرابی، ۱۳۸۲). در کل ، یک فرض عمومی این بوده است که علّت بسیاری از مشکلات ارتباطی زناشویی، مهارت های ارتباطی ناکارآمد از طرف همسران می باشد و مطابق با این دیدگاه اپونوهیوو کراچدر ۱۹۹۶ بیان کردند که آموزش ارتباط به عنوان کوششی جهت ترمیم رابطه مسئله دار، مولّفه ای مهم در بسیاری از رویکردهای درمان زناشویی است. (بورلسون و دنتون، ۱۹۹۷).

 

۲-۱-۴-۲- تقسیم کار

کار بسیاری از زوج­ها بر سر تقسیم وظایف و اینکه زن و شوهر هر کدام موظف به انجام چه مسئولیت­هایی هستند به اختلاف می­کشد. با بی­اعتبار شدن تدریجی نقش­های سنتی زن و مرد، تعیین مسئولیت­های زن و شوهر در قبال هم دشوار شده است. از دیرباز و براساس یک رسم متداول، نقش مرد در خانواده تحصیل درآمد و نقش زن انجام کارهای خانه و نگهداری از بچه­ها بوده است. اما وقتی زن و مرد هر دو بیرون از منزل کار می­ کنند، زن اغلب مسئولیت دوگانه­ای پیدا می­ کند. هم باید در بیرون از منزل برای تحصیل درآمد کار کند و هم در منزل به کارهای خود رسیدگی نماید.

با توجه به تحولات تدریجی و موقعیتی که امروزه فراهم آمده، زن و شوهر در کار تأمین درآمد و انجام وظایف خانه­داری با هم مشارکت می­ کنند. این  تحول با آنکه در زمینه­هایی اسباب تحکیم پیوندهای زندگی زناشویی را فراهم کرده، در بعضی زمینه­ها و به­خصوص در مواردی که نقش­ها نامشخص و درهم شده ­اند، اشکالاتی به­وجود آورده است. در بهترین شرایط، تقسیم وسیلۀ مناسبی برای تسهیل انجام کارهاست. اما زوج­هایی که هدف را گم می­ کنند در ارزیابی سهم یکدیگر با دشواری روبه­رو می­شوند. انجام دادن کار در انقیاد دکترین­های مجردی نظیر انصاف، مساوات و عمل متقابل قرار می­گیرد. کار هم که انجام می­شود، زن و شوهر بر سر اینکه هر کدام چه اندازه در تحقق هدف نقش داشته اند، کارشان به­بحث و اختلاف می­کشد و یکدیگر را به­ زیرپا گذاشتن پیمان­نامۀ ازدواج متهم می­ کنند.

یکی از منابع عمدۀ این اصطکاک دکترین انصاف است. ممکن است زن و شوهری که با هم اختلاف دارند مدعی باشند که بیش از سهم و حد خود کار می­ کنند. بر سر اینکه چه کسی باید ظرف­ها را بشوید یا بچه­ها را در رختخواب بگذارد و غیره گفتگو درمی­گیرد. زیربنای این قبیل منازعات را باید در            برداشت­ها، طرز تلقی­ها و نگرانی­هایی جستجو نمود که کار را به اختلاف می­کشاند (بک آرون، ۱۹۲۱).

 

۲-۱-۴-۳- نگهداری از بچه­ها

بخش عمده­ای از طرز تلقی مربوط به تربیت کودک و نگهداری از او به تجربه سال­های کودکی زن و شوهر باز می­گردد. بعضی پدر و مادر خود را الگو قرار می­ دهند و جمعی در جهت مخالف رفتار آنها حرکت می­ کنند. اما به هر صورت، زن و شوهر در مقام پدر و مادر طرز پرورش خود را معیار قرار می­ دهند. علاقه­مندترین والدین نیز گاه با پافشاری بیش از حد برای اصلاح رفتار فرزندان­شان نتیجۀ معکوس می­گیرند. از جمله عوامل دیگری که می ­تواند اسباب تشویش پدر و مادر شود، تردیدهای پنهانی است. مثلاً ممکن است مادری از درست بودن رفتار خود مطمئن نباشد. این تردید می ­تواند به موقعیتی منجر شود که او خود را یک مادر شکست خورده بداند. در این مورد، وقتی از کودک رفتار ناشایستی سر می­زند، مادر بیش ازحد تناسب واکنش خشمگینانه نشان می­هد.

در میان بدرفتاری کودک  و واکنش بی­تناسب مادر چیزی وجود دارد که آن را افکار خودانگیخته (اتوماتیک) می­نامیم. مثلاً، ممکن است مادر با مشاهدۀ بدرفتاری فرزند خود نتیجه بگیرد: «بدرفتاری او تقصیر من است. من باعث شده­ام که چنین رفتاری داشته باشد.» بعد برای رهایی از این ذهنیت             می­خواهد به هر شکل به خود ثابت کند که مادر خوبیست. برای فرزند مقررات انضباطی شدیدتری وضع می­ کند و با این کار می­خواهد تصویر ذهنی خودش را بهتر کند.

اما وقتی کودک مطابق معیارهای او ظاهر نمی­ شود، بار دیگر تحت تأثیر تردیدی که به خود دارد تصمیم می­گیرد که فرزندش را به اطاعت از مقررات خود مجبور کند. در این مرحله، اگر شوهر او را به خاطر سخت­گیری بیش از حد مورد شماتت قرار دهد، نگرانی از مادر بد بودن بار دیگر در او ظهور می­ کند و در نتیجه و به احتمال زیاد برای رهایی از این نگرانی این بار شوهر را آماج حمله قرار می­دهد.نظر به اینکه برخوردهای میان زن و شوهر اغلب ناشی از دلواپسی از لوس کردن بیش ازحد فرزندان، بی­توجهی زیاد به آنها، آسیب زدن­های جبران­ناپذیر و یا تردید به­صلاحیت خود در انجام وظیفۀ پدری یا مادری است، خوبست که پدر و مادر در فراسوی عصبانیت خود به جستجوی علل اصلی دلواپسی­ها و تردیدها بگردند. مطرح ساختن صریح نگرانی­ها و دلواپسی­ها ممکن است کمکی به تخفیف آن بکند، علاوه بر آن، طرح موضوع با همسر می ­تواند به ارزیابی این قبیل نگرانی­ها کمک کند. اگر معلوم شود که چنین چیزی وجود دارد، زن یا شوهر می­توانند با اقدامی مشترک در رفع آن بکوشند (بک آرون، ۱۹۲۱).

در زمینه نقش فرزند یا فرزندان در ازدواج از دو منظر می توان نگریست: یکی اثر فرزند بر کیفیت روابط زناشویی والدین و دیگر تاثیر روابط والدین بر فرزندان. مرور تحلیلی توانگ، کمپبل و فاستر[۵] (۲۰۰۳) نشان داد که والدین رضایتزناشوییپایین تری را در مقایسه با غیر والدها گزارشمی دهند. هم چنین ارتباط منفی معناداری بین رضایت زناشویی و تعداد فرزندان وجود دارد. تفاوت در رضایت زناشویی در میان مادرانی که کودک نوزاد داشتند مشهود ترین میزان را داشت. برای مردان این اثرپذیری به طور مشابه از سنّ فرزندان صورت می گرفت. اثر والد بودن بر رضایت زناشویی در میان گروه های اجتماعی- اقتصادی بالا منفی تر است. این داده ها مبین آن هستند که بعد از تولّد فرزندان، به دلیل تعارضات مربوط به نقش و محدود شدن آزادی، رضایت زناشویی کاهش می یابد. با این وجود مثال های بسیاری وجود دارند که کودکان، رضایت را بهبود یا افزایش می دهند یا حداقل اثر منفی ندارند (توانگ و دیگران، ۲۰۰۳). به عنوان مثال، پژوهش کاردک[۶] (۱۹۹۵) نشان می دهد که حضور فرزندان به طور مثبتی با رضایت زناشویی مرتبط می باشد.

 

۲-۱-۴-۴- مسایل مالی

مسایل مربوط به دخل و خرج هم اغلب موجبات اختلاف زن و شوهر را فراهم می­سازد. با توجه به نقش دخل و خرج می­توان انتظار داشت که فعالیت مشترک زن و شوهر در تحصیل اسباب معاش و پرداخت هزینه­ها بر وحدت و یکپارچگی میان زن و شوهر بیفزاید. اما این­جا هم آنچه قرار است اسباب همکاری بیشتر باشد، اغلب در جهت جدایی آنها از هم عمل می­ کند.          در زمینۀ دخل و خرج اغلب با انواع مشغله­های ذهنی درخصوص انصاف، کنترل و رقابت وسایر معانی نمادین، که به فالیت­های مشترک لطمه می­زند، برخورد می­کنیم. بسیاری از زوج­ها بر سر چگونگی پرداخت مخارج با هم اختلاف­نظر دارند. بسیاری از آنها پس از رسیدگی چندین و چند ساعته فهرست مخارج یکدیگر را به بی­توجهی در خرج کردن درآمدها متهم می­سازند و آتش خشم یکدیگر را برمی­فروزند. مشکل زمانی بروز می­ کند که زن یا شوهر و معمولاً کسی که بیشترین بخش درآمد خانواده را تأمین می­ کند، در صدد کنترل مخارج، طبقه ­بندی اولویت­ها و سهمیه­بندی برمی­آید و طرف مقابل به­عنوان یک اقدام تلافی­جویانه در برابر اعمال کنترل، پول بیشتری خرج می­ کند.گرفتاری دیگر زمانی بروز می­ کند که زن و شوهر، هر دو، از درایت لازم در اداره امور مالی زندگی بی­بهره­اند. اداره امور مالی خانواده شبیه اداره کردن یک مؤسسه کوچک تجاری است و لازم است که زن و شوهر در زمینۀ مخارج با توجه به درآمد قابل مصرف خانواده همکاری کنند. باید اولویت­ها را در نظر بگیرند، مخارج ضروری را مشخص سازند و بعد از تخصیص درآمد به آنها درباره خرج باقیمانده درآمد برای تفریح، گردش، سرگرمی ـ و همچنین پس­اندازه تصمیم بگیرند.

متأسفانه خرج کردن بیش از رقم مورد توافق به­نوعی لج و لجبازی منتهی شده، نظام بودجه­بندی خانواده را به­هم می­ریزد. زن و شوهر باید در کار بودجه­بندی و خرج درآمدهای خانواده از سیاستی استفاده کنند که از بروز لجبازی و اقدامات تلافی­جویانه اجتناب شود (بک آرون، ۱۹۲۱). درآمد کم و ناامنی شغلی با رضایتمندی زناشویی پایین همراه است. هنگامی که زوجین دائماً درباره پول نگرانی داشته باشند، رضایتمندی زناشویی پایین خواهد بود (ساپینگتون، ۱۹۷۵).

به همین منوال، هر قدر در سطوح قشربندی اجتماعی پایین تر بیاییم، میزان طلاق رو به افزایش      می گذارد ولی بالعکس، میزان طلاق در بین گروه های دارای منزلت حرفه ای و فنّی، کمتر است.           (بنی جمالی و همکاران، ۱۳۸۳). از طرف دیگر بیکاری نیز یکی از عوامل پیش بینی کننده طلاق است  در عین حال، رضایتمندی شغلی به ویژه برای شوهرها، با خشنودی زناشویی رابطه دارد (ساپینگتون، ۱۳۸۲) و بنابراین شغل تاثیر بسزایی در غنی سازی رابطه دارد. ولیکن در عین حال ملزومات شغلی گاهی اوقات می تواند با نقش زوجین رقابت کند (هالفورد، ۱۳۸۴).

 

۲-۱-۴-۵- مسئله اقوام همسر
فایل متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir موجود است.
وابستگی­های عاطفی زن و شوهر به خانواده­های خود می ­تواند بر روابط زناشویی تأثیر سوء بگذارد. در بسیاری از موارد، توجه زیاد زن یا شوهر به پدر و مادر اسباب تکدرخاطر دیگری را فراهم می­سازد. اقوام هم گاهی مسایلی برای فرزندان ازدواج کردۀ خود ایجاد می­ کنند. آنها هم مانند فرزندان­شان گرفتار احساس بی­ عدالتی، تعمیم مبالغه­آمیز و تفکرات نمادین هستند (بک آرون، ۱۹۲۱).

 

[۱]-Sternberg

[۲]-Burleson & Denton

[۳]-Greeff

[۴]-Beck & Jones

 

[۵]-Twenge, Campbell & Foster

[۶]-Kurdek