پایان نامه درمان مبتنی بر تعهد/ACT و رنجش انسان

ACT،رنجش انسان،واجتناب تجربه ای

درمان مبتنی  بر  پذیرش  و پای  بندی(هیز،استروسال، و ویلیسون،1999)  به عنوان  جایگزینی  برای اشکالات  سنتی تر روان درمانی ( مانند درمان شناختی – رفتاری کلاسیک)  تدوین   شده است.تأکید  اصلی این درمان بر  کاهش شدت و فراوانی هیجانات و افکار  آزارنده  است . ACT  به جای  تلاش  مستقیم برای  کاهش  موارد  اخیر،بر افزایش  کارآمدی  رفتاری درعین  وجود  افکار و احساسات نا خوشایند،تأکید  می  کند.به عبارت دیگر،درمانگر ACT تلاش نمی  کند  تا افکار  آشفته ساز  درمانجو  را تغییر  دهد  یا هیجانات  ناخوشایندش  را کاهش  دهد – اگرچه،شاید  از قضای روزگار،اقداماتش  وقتی نتیجه می دهد،آشفتگی  رون شناختی کاهش  یابد.درنگاه  اول،ممکن است  طراحی مداخله ای  روان شناختی  که برای  اصلاح  احساسات  و افکار درمانجویان کاری  نمی کند،عجیب  به  نظر می رسد،اما منطقی مبتنی  بر  پژوهش  برای این  کار  وجود دارد.

مفروضه  اصلی ACT  از این  قرار  است  که بخش  قابل  توجهی  از  پریشانی  روان شناختی،جزء  بهنجار  تجربه انسانی  است. این مفروضه در تضابا   دیدگاه  غالب  درروان شناختی  بالینی و روان پزشکی  است.بر طبق  دیدگاه  مذکرو،میزانی از  پریشانی  که برابر  است  با اختلال  روانی،از لحاظ  آماری نابهنجاراست.این  دیدگاه  ممکن است  کاملا اشتباه باشد.برای  مثال ،کسلر و همکاران (1994)  برآورد  کردند که 50 درصداز جمعیت آمریکا،دردامنه  سنی 15 تا  54،حداقل مبتلا  به  یک اختلال DSM-III-R و 80  درصد  آنان مبتلا  به دو یا  چند  اختلال  هستند. مافیت و همکاران (2009)  حتی  برآورد  ناگوارتری  گزارش  کردند.نتایج پژوهش طولی آنان نشان داد که بین 57 تا  65  درصداز  نمونه پژوهش درامریکا و زلاندنوتا 23 سالگی حداقل واجد تشخص  یک  اختلال  روانی  بودند. بررسی هایی ازاین دست  نشان می  دهند   که  اگرچه تشخیص  اختلال  های روانی  برمینای نابهنجاری آماری است،به نظر  می رسد پریشانی  قابل  توجهی  که مشخصه  اختلال  های  روانی در حالت کلی است،برای اغلب  افراد دست  کم  یک بار در طول  زندگی شان اتفاق می افتد.

ازدیدگاه ACT  و نظریه چارچوب ارتباطی،شیوع  بالای  رنجش انسانی،چیز عجیب و غریبی نیست.ظاهراحیوانات  برای رشد ونمو به چیزهای  زیادی احتیاج ندارند و به  نظر می رسد نسبتا  شادند؛یعنی،اگر غذا،آب،گرما،سرپناه، و اندکی ارتباط   جسمی  داشته باشندو آزار  جسمی  چندانی  نبینند، به خوبی  و خوشی  زندگی می کنند.نظریه چارچوبارتباطی (نگاه  کنید  به فصل 4) نشان  می دهد   که  چگونه فرآیندهای  طبیعی  زبان،تجربه انسان رابه  نحو  چشمگیری  تغییر  می دهد . این فرآیندها  سبب  می شود که  تقریبا  همه  جوانب تجربه  انسان،به  سادگیو به کرات،منفی ارزیابی شود.انسان ها هنگامی که  ظرفیت کلامی منحصر به فردی پیدا می کنند تا درباره هستی  شان  تأمل  نمایند،به  هدف  نهایی  آن  فکر کنند،آن را با «آرمانهای»ذهنی مقایسه نمایند،«نقایص«  شخصی را تشخیصدهن،و ازاین «نقایص» بهعنوان شاهدی برای «بی  ارزشی» استفاده  کنند،ظرفیت  پریشانی  به طورنظرگیری افزایش  می یابد(اگرچه،چنانکه در فصل 6  بحث خواهد شد،بسیاری  از جنبه های این «سازه  های کلامی» به  معنای  دقیق  کلمه  ساخته  می  شوند،نه اینکه بازتاب  تغییرناپذیر  واقعیت  باشند)نظریه  چارچوب  ارتباطی  فرض را بر  این  می گیرد که این قابلیت  کلامی،رانه  و ظرفیتی  برای اجتناب  تجربه ای  پدید می آورد(برای  مثال نگاه  کنید به  هیزو همکاران ،1999،صص69-58). اجتناب  تجربه ای  به  معنای تلاش برای  اجتناب  از  افکار،احساسات،خاطرات، و سایر  تجارت  نا آشکار اما  ناخوشایند  است.

ظرفیت  انسان برای   اجتناب  تجربه ای  دست کم به  دو دلیل  حائز اهمیت است . نخست  اینکه بسیاریاز رفتارهای  این  چنینی،یا  موجب  آسیب  جسمی می  شود یا به  وخیم شدن مسائل  اولیه  دامن می زند.می بارگی،سوء  مصرف  مواد،پرخوری،و ورزش  نکردن،اغلب،نمونه های  معمول  اجتناب   تجربه ای هستند که  منجر به آسیب  جسمی  می  شوند.رفتارهایی مثل  اهمال کاری و اجتناب ازتعارض  سازنده، اغلب،پریشانی  موجود رابدتر هم می  کنند . به عبارت  دیگر،بسیاریاز نمونه های اجتناب تجربه ای  ممکن است برای مدت  کوتاهی  تسکین  دهنده باشد،اما  مشکلات  و پریشانی  ما را در دراز  مدت وخیم  تر  می کند.دوم  اینکه بسیاری از  مصادیق  اجتناب تجربه ای، مانع از زندگی  با  معنا،هدفمند، و پر شور  می شود.برای مثال،اگرز  برای  داشتن  رابطه  صمیمی،داسوزانه،  و عاشقانه  ارزشمند است  و در عین  حال،همواره  به  دنبال  هیجانات  ناخوشایند،ازفرد مورد  علاقه  خو  کناره گیری  می کند،بعید است چنین رابطه ای  راایجاد و حفظ نماید.یا اگرفردی  برای شغلرضایت  بخش  ارزش قائل است ولی معمولا باتقاضاهای استرس زای آن کنار  نمی آید،بعید است  به  چنین شغلی برسد.اگر  زندگی بدین  منوال  بگذرد،در دراز مدت،رضایت از آن بهزیستی به  طور چشمگیری  کاهش  پیدا  می کندو نتیجه آنچه گفته شد،چنین است:افزایش  اجتناب تجربه ای  همراه با ناتوانی در  کاهش  پریشانی،دردراز مئت  و حتی  کوتاه مدت(نگاه  کنید به فصل 18)،منجر به دوری روز افزوناز زندگی با معنا،هدفمند،و پر شور  می شود.

لينک جزييات بيشتر و دانلود اين پايان نامه:

بررسی تاثیر درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد در افزایش خود کارمدی و عزت نفس افراد مبتلا به اعتیاد شیشه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *