پایان نامه آموزش ذهن آگاهی/محدودیتهای ذهن ­آگاهی

تاريخچه حضورذهن مبتنی بر درمان شناختی MBCT  در ايران

MBCT در ايران براي نخستين بار در يك پروژه پژوهشي مشترك بين دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي و دانشگاه كلگيري كانادا در سال 1382 معرفي گرديد. در اين پروژه اثربخشي  MBCTدر مقايسه با درمان رفتاري- شناختي نوين مبتني بر پيشگيري از عود افسردگي و درمان متداول كه غالباً دارو مي­باشد براي بيماران مبتلا به افسردگي اساسي در فاز بهبودي نسبي مورد آزمون قرار داده شد. به همين منظور كارگاههاي آموزشي براي درمانگراني كه بايد MBCT را به اجرا در مي­آوردند برگزار شد. در همين راستا كتاب درمان شناختي حضورذهن با اقتباس از كتابي تحت اين عنوان (تيزدل و همكاران، 2000) به رشته تحرير درآمد كه در اين كتاب اصول و مباني درمان شناختي حضورذهن و همين طور، ساختار جلسات همراه با جزوات مربوط به شركت كنندگان ارائه شد (محمدخاني، تمنايي فر و جهاني تابش، 2005) با توجه به نتايج طرح مذكور، در حال حاضر كوششهايي به منظور بررسي اثربخشي يك درمان تركيبی(CBT + MBCT)   در بيماران مبتلا به افسردگي در حال انجام است كه انتظار مي­رود به انطباق فرهنگي MBCT  بيانجامد و جدا از به كارگيري سنتي آن در پيشگيري از عود افسردگي به عنوان يك درمان در زمان تجربه افسردگي به آزمون درآيد (اميدي و همكاران زير چاپ). شايان ذكر است كه اثربخشي MBCT در كاهش افكار خود آيند منفي، نگرش ناكارآمد، افسردگي و اضطراب توسط كاوياني و همكاران (1384) نيز از مطالعاتي است كه تاكنون در ايران انجام يافته است.

2-4-5-  عمده­ ترین محدودیتهای مرتبط با ذهن ­آگاهی

بیشاپ (2002) برخی از عمده ترین محدودیت­های پذیرش­های اخیر مرتبط با ذهن­آگاهی را بر شمرده و در کنار آن پیشنهاداتی برای تحقیقات آینده در این زمینه ارائه می­دهد. بیشاپ این گونه تبیین می­کند که علیرغم رشد قابل توجه جذابیت و پذیرش رویکرد مبتنی بر ذهن­آگاهی در مدیریت استرس و آشفتگی هیجانی، هنوز مطالعه علمی دقیق و مناسب در این زمینه اندک است. بیشاپ معتقد است که مشکلات روش شناختی بسیاری در پژوهشهای مرتبط با حوزه مذکور وجود دارد از جمله استفاده از طرح­های کنترل نشده و بدون گروه کنترل، آمارها و روشهای آماری نامناسب، استفاده از مقیاسهای نامعتبر و ناتوانی در کنترل دیگر درمانها که ممکن است بر نتیجه یافته­ها تأثیرگذار باشند. در فرا تحلیل مطالعات چاپ شده و چاپ نشده که از برنامه ذهن­آگاهی استفاده کرده بودند، گروسمن، نیمن، اشمیت [1]و والش[2](2004) لیستی از دیگر محدودیتها را به آنچه قبلاً اشاره شده، افزودند، از جمله فقدان داده­ها در مرحله پی­گیری، فقدان اطلاعات موجود درباره نرخ افت آزمودنی­ها و ریزش، فقدان ارزیابی­ها از قابلیت و شایستگی درمانگران در اجرای برنامه­های مرتبط با ذهن­آگاهی علاوه بر این، به نظر می­رسد فقدان تعریفی همه جانبه و عملیاتی درباره سازه ذهن­آگاهی در قالب توصیف کننده­های آن را باید به این محدودیتها اضافه کرد (بیشاپ و همکاران، 2004،  براون، 2006).

دیمیدجیان[3] و لینهان (2003) توصیه کردند پژوهش­های آینده داده­های مرتبط با تعداد آزمودنیهای شرکت کننده در مداخلات، اطلاعات مربوط به آنهایی که درمان را کامل کرده یا رها کرده­اند، را ثبت نموده، روش­های آموزش را توصیف کرده و به تخصص و مهارت درمانگران در این حوزه توجه نمایند. در روش کاهش استرس مبتنی بر حضورذهن در ساختار رفتاري و براي دامنة وسيعي از افراد مبتلا به اختلالات مرتبط با استرس و درد مزمن طراحي شد. روش مذكور، به شكل يك برنامة براي گروههايي كه بيش از 30 شركت كننده دارند، اجرا مي­شود. به علاوه، جلسات به طور هفتگي و هر جلسه حدود 5/2-2 ساعت برگزار مي­گردند. دستور جلسات شامل تمرين مهارتهاي مراقبه، بحث در مورد استرس، روشهاي مقابله­اي و تكاليف خانگي مي­باشند. جلسات متراكم حضورذهن نيز تشكيل مي­شوند كه يك روزه هستند و حدود 8-7 ساعت طول مي­كشند و مهارت­هاي مراقبه­اي متعددي آموخته مي­شوند. براي مثال، وارسي بدني تمريني است كه در آن شركت كنندگان روي زمين دراز مي­كشند و با چشمان بسته حدود 45 دقيقه، توجه خود را به طور متوالي روي نقاط مختلف بدن معطوف مي­سازند، و احساسات مربوط به هر ناحيه از بدن به دقت مشاهده مي­کردند. در مراقبه نشسته، شركت كنندگان در يك حالت آرام و كاملاً بيدار با چشمان بسته به حس­هاي تنفس تمركز مي­كنند و از ژست­هاي يوگا، براي آموزش حضورذهن از حسهاي بدني نيز استفاده مي­شود. ویلیامز و همکاران در مطالعات خود دریافتند که روش حضورذهن می­تواند باعث تغییرات معنی­دار در اختصاصی شدن پردازش اطلاعات در حافظه باشد (ویلیامز، تیزدل، سگال و سولسبی[4]، 2000).

ذهن­آگاهي مستلزم راهبرد هاي رفتاري و شناختي و فراشناختي ويژه­ای  برا ي متمرکز کردن فرآيند توجه است که به نوبه خود به جلوگيري از مارپيچهاي فروکاهنده خلق منفي- فکر منفي، گرايش به پاسخهاي نگران کننده و رشد ديدگاه جديد و پديد آيي افکار و هيجانهاي خوشايند منجر مي­شود (سگال و همکاران، 2002). اولین اساس ذهن­آگاهی یعنی غیر قضاوتی بودن، ما را از قالب بندی و قضاوت­های همیشگی از تجربه هایمان مانند” این بد است ” یا ” این خسته کننده است ” جدا کرده و به سوی آگاهی از این تجربه­ها به شیوه­ای ذهنی­تر و متمرکزترسوق می­دهد هدف از این کار این است که در قبال تجربه هایمان موضعی بی­طرفانه[5] بگیریم، قضاوت­ها، سوگیری[6]­های چند بعدی و پیشگویی­ها[7] را به حداقل برسانیم. داشتن ذهن آغازگر به معنای توانایی دیدن چیزها و امورات به روشی که گویی دیدن و تجربه کردن آنها برای اولین بار اتفاق می­افتد. این قابلیت به ما امکان می­دهد که درباره چیزها و امورات، فارغ از انتظارات و آنچه “می­دانیم” یا فکر می­کنیم که می­دانیم برخورد کنیم. تصور ذهن آغازگر باعث می­شود محدویت­های دانش و آگاهی موجود خود را کنار گذاشته و ذهن خود را به روی دریچه­های دیگر باز کنیم همانطور که یادآوری شد: ” در لحظه نبودن مانند این است که فرد دیگری باشیم”(کابات – زین، 1990). ذهن­آگاهی عملی غیر کوششی[8] است. انسان مدرن را اهداف سوق می­دهد، اما ذهن­آگاهی بی کنشی[9] را آموزش می­دهد: در ذهن­آگاهی هیچ هدفی ملحوظ نیست به جز بودن و حضور در ذهن­آگاهی تلاشی برای رسیدن به هدف یا پیامد خاصی صورت نمی­گیرد و حرکت مداومی به سوی هدف خاصی وجود ندارد. بلکه، تمرین ذهن­آگاهی به ما امکان می­دهد در لحظه و حال وجود داشته باشیم، آن هم حضور بدون هدف خاص یا انکار پذیرش چیزی. پذیرش، یعنی تمایل به دیدن چیزها همان­طور که هستند پذیرش، به ما امکان می­دهد دیدی روشن­تری نسبت به آنچه در حال وقوع است داشته باشیم فارغ از هرگونه قضاوت یا جهت­گیری. (کابات – زین، 1990). پذیرش لازم نیست که پاسخ منفعلانه داشته باشد و اتفاقات و رویدادها همان گونه که وجود دارند آنها را باید پذیرفت. در واقع پذیرش یعنی قبول واقعیت حال و اکنون، از این دیدگاه می­توان ذهن را به مثابه آیینه­ای دانست که فقط رویدادها را منعکس می­کند بدون قضاوت، سوگیری و انتقاد، البته همان گونه که روی می­دهند. آخرین ستون زیربنایی ذهن­آگاهی به کنار گذاشتن تمایل به حفظ تجربیات خاص و خوشایند و همچنین گرایش به اجتناب از تجربه­های ناخوشایند اشاره دارد. این ایده، باور به نچسبیدن افکار، احساسات و تجربه­هاست. با اجازه عبور دادن به این رویداد ها، می­توانیم احساسات خاص خود را به هنگام ورود به ذهن و به همان صورت هنگام خروج، نظاره­گر باشیم. ناتوان بودن در این زمینه می­تواند سطح استرس ادراک شده را افزایش دهد، در حالیکه این مجوز می­تواند وضعیت آرامش ایجاد کند با بکارگیری این اصول، افراد می­توانند کیفیت زندگی خود را به خصوص در ارتباط با دوستان، خانواده، کار و به طور اخص خودشان بهبود بخشند. در واقع هدف آموزش تفکر ذهن­آگاهی، مانند شناخت درمانی سنتی، تغییر محتوای افکار نیست بلکه هدف، ایجاد یک نگرش یا رابطه متفاوت با افکار، احساس و عواطف می­باشد که شامل حفظ توجه کامل و لحظه به لحظه و نیز داشتن نگرش همراه با پذیرش و به دور از قضاوت است (ولز، 2002). آگاهی از این شیوه متمرکز کردن توجه به ما امکان می­دهد بفهمیم که چگونه ذهن بر ادراکات و اعمال تأثیر می­گذارد و چطور افراد با دیگران و دنیای خود پیوند می­یابند (کابات – زین، 1994).

[1] – Schmidt.

[2] – Walach.

[3] – Dimidjian.

[4] – Soulsby.

[5] – Impartial.

[6] – Bias.

[7] – Prejudices.

[8] – Non – striving.

[9] – Non – doin.

لينک جزييات بيشتر و دانلود اين پايان نامه:

اثربخشی آموزش ذهن آگاهی بر اضطراب و افسردگی و کاهش سردرد تنشی زنان شهر کرمانشاه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *