دانلود پایان نامه -فروش فایل

نخستین بار در سال ۱۹۸۶ کارل ویگ در کتاب خود از مدیرت دانش نام برد، اما قبل از وی پیتر دراکر، تافلر و سایرین نیز به طور ضمنی ظهور این پدیده را بشارت داده بودند.(Wiig,1997)به طور خلاصه چهار عامل عمد در به وجود آمدن این پدیده عبارتند از:

۱- دگرگونی مدل کسب و کار صنعتی که سرمایه های یک سازمان اساساً سرمایه های قابل لمس و ملی بودند (امکانات تولید، ماشین، زمین و حتی نیروی کار ارزان) به سمت سازمان هایی که دارایی اصلی آنها غیر قابل لمس بوده و با دانش، خبرگی و توانایی برای خلاق سازی کارکنان آنها گره خورده است. از زمانی که حرفه ها به این نتیجه رسیدند که باید به طریقی دارایی خود را ارزش گذاری و هزینه ها را کنترل نمایند، دوره ای آغاز شد که امتیاز رقابتی بر خلق دانش و استفادل موثر از آن استوار گشت.

۲- افزایش فوق العاده حجم اطلاعات، ذخیره الکترونیکی آن و افزایش دسترسی به اطلاعات به طور کلی افزایش دانش را افزوده است؛ زیرا فقط از طریق دانش است که این اطلاعات ارزش پیدا می کند، زیرا به اقدام نزدیک تر است. اطلاعات به خودی خود تصمیم ایجاد نمی کند، بلکه تبدیل اطلاعات به دانش مبتنی برا انسان هاست که به تصمیم و بنابراین به اقدام می انجامد.

۳- تغییر هرم سنی جمعیت و ویژگی های جمعیت شناختی که فقط در منابع کمی به آن اشاره شده است. بسیاری از سازمان ها دریافته اند که حجم زیادی از دانش مهم آنها در آستانه بازنشستگی است. این آگاهی فزاینده وجود دارد که اگر اندازه گیری و اقدام مناسب انجام نشود، قسمت عمده این دانش و خبرگی حیاتی به سادگی از سازمان خارج می شود.

۴- تخصصی تر شدن فعالیت ها نیز ممکن است خطر از دست رفتن دانش سازمانی و خبرگی به واسطه انتقال یا اخراج کارکنان را به همراه داشته باشدSinotte,2004)).

عده ای از تئورسین های علم مدیریت، در تحول و اعتلای این شاخه جدید از علم مدیریت سهم به سزایی داشته اند، که از میان آنها می توان پیتر دراکر، پول استراسمن، و پیتر سنگه در آمریکا را نام برد.دراکر و استراسمن بر اهمیت رو به تزاید اطلاعات و دانش واقعی به عنوان منابع سازمانی تاکید داشته، در حالیکه سنگه فعالیت های خود را روی “سازمان یادگیرنده” یعنی بعد فرهنگی مدیریت دانش متمرکز نموده است. کریس آرگریس، کریستوفر بارتلت، و دورتی-لئونارد-بارتون، هم کسانی بوده اند که به جنبه های مختلف مدیریت دانش پرداخته اند. لیونارد بارتون در سال ۱۹۹۵ کتابی تحت عنوان “سرچشمه های دانش” ( در خصوص بررسی آخرین مطالعات مربوط به نقش دانش در تولید محصولات) به چاپ رسانده اند. مطالعات و کارهای اورت راگرز در استانفرد در زمینه رواج و گسترش خلاقیت و نوآوری و تحقیقات، توماس آلن در مدیریت فناوری اطلاعات، در خصوص انتقال تکنولوژی و اطلاعات، که هر دو مربوط به اواخر ۱۹۷۰ می شود، کمک شایانی به روشن نمودن این که دانش چگونه تولید می شود، چگونه به کار گرفته می شود، و چگونه درون سازمان انتشار می یابد، نموده است. تا حدود اواسط ۱۹۸۰ اهمیت دانش (و نقش آن در رقابت حرفه ای) به عنوان یک عامل و دارایی رقابتی برای سازمان ها، به وضوح روشن شد، هر چند تئوری اقتصاد کلاسیک ارزش آن را به عنوان یک دارایی نادیده می گیرد و اغلب سازمان ها هنوز فاقد استراتژی و روش های لازم برای مدیریت آن هستند. البته اهمیت رو به تزاید دانش سازمانی، همراه شد با نگرانی سازمان ها در خصوص این که چگونه با افزایش تصاعدی دانش موجود و هم چنین، پیچیدگی روزافزون تولیدات و فرایندها دست و پنجه نرم کنند. فناوری رایانه که در فراوانی و شرایط تورم اطلاعات دستیار و کمک خوبی برای سازمان ها است در بیشتر حوزه ها، راه حلی برای معضل فوق به حساب آمد. مؤسسه “داگ انگل بارتز آگیومنت” (که کارش در زمینه ارتقاء هوش انسان هاست) و در سال ۱۹۷۸ پا به عرصه وجود گذاشت، اولین کاربرد گروه های کار با رایانه یا کاربرد کارهای فرا امنیتی است که قابلیت تداخل با دیگر کاربردها و سیستم ها را داشت. سیستم مدیریت دانش ” راب آکسین و مک کاکنز” که یک ابزار توزیع ابررسانه است، مثال قابل توجه دیگری است که نسبت به “صفحه وب جهانی” یک دهه بیشتر قدمت دارد.همچنین در سال ۱۹۸۰ سیستم هایی برای مدیریت دانش به وجود آمد که بر کارهای انجام شده در زمینه هوش مصنوعی و سیستم های خبره متکی بوده، و مفاهیمی هم چون “کسب دانش”، “مهندسی دانش”، ” سیستم های مبتنی بر دانش” و “هستی شناسی مبتنی بر رایانه” مطرح شد. به طور کلی عبارت “مدیریت دانش” به صورت جدی وارد فرهنگ لغات مدیریت شد.  برای ایجاد یک مبنای تکنولوژیکی جهت مدیریت کردن دانش، در سال ۱۹۸۹ کنسرسیونی از شرکت های آمریکایی پرچم دار حرکتی جهت مدیریت بر دارایی های دانش شدند.انتشار مقالاتی در رابطه با مدیریت دانش در روزنامه هایی چون مدیریت اسلوان ریویو، علم سازمان، هاروارد ریویو، و دیگر روزنامه ها شروع شد، و اولین کتاب ه در زمینۀ یادگیری سازمانی و مدیریت دانش به چاپ رسید (مثلاً کتاب پنج اصل از پیتر سنگه و انقلاب ارزش دانش از ساکایا.تا سال ۱۹۹۰ تعدادی از شرکت های مشاور برنامه ایی را در حوزه مدیریت دانش شروع کرده، و چندین شرکت معروف آمریکایی، اروپایی، و ژاپنی برنامه های متمرکزی را روی مدیریت دانش ایجاد نمودند. مدیریت دانش در سال ۱۹۹۱ با چاپ مقاله ای در مجله فورچون تحت عنوان نیروی فکر از تام استوارت، به اذهان عمومی معرفی شد.شاید بتوان گفت مهم ترین و چشم گیرترین کار در زمینه مدیریت دانش انتشار کتاب “شرکت دانش آفرین” توسط دو تن از دانشگاهیان ژاپنی به نام های ایکوجیرونوناکا و هیروتاکاتاکه اوچی در سال ۱۹۹۵ می باشد، که نشان می دهد چگونه شرکت ها و سازمان های ژاپنی نیروی محرکه ژاپنی خلاقیت و نوآوری را ایجاد می کنند و این در واقع نقطه عطفی در مطالعات گسترش دانش و استفاده از آن در شرکت های ژاپنی شد.تا اواسط سال ۱۹۹۰ پیشگامان مدیریت دانش در حال افزایش بودند؛ اینترنت هم در این رابطه کمک شایانی نموده، شبکه مدیریت دانش بین المللی، در سال ۱۹۸۹ در اروپا شد و در سال ۱۹۹۴ به صورت جاری درآمد، و بزودی با شبکه جهانی مدیریت دانش آمریکا و سایر گروه ها و نشریات مرتبط با مدیریت دانش درآمیخت.تعداد کنفرانسها و گرهمایی ها در رابطه با مدیریت دانش در حال افزایش است، و سازمان ها هم تلاش زیادی را روی مدیریت و ارتقای منابع دانش حقیقی و مکتوم به منظور دست یابی به مزیت رقابتی، متمرکز می نمایند. (امیدی فر،۱۳۸۸).

۲-۲-۳  طبقه بندی انواع دانش

یکی از اولین تقسیم بندیها در مورد دانش در سال ۱۹۴۸ و توسط پولانی۱ ارائه شد. وی دانش را به دو دسته دانش ضمنی و دانش آشکار تقسیم بندی نمود. دانش صریح یا دانش آشکار دانشی است که قابلیت کدگذاری دارد و می توان آن را به صورت مکتوب و مستند بیان نمود. دانش صریح را می توان به شکل کلمات و اعداد و نیز به شکل خصوصیات کالا، دستورالعمل ها و قواعد کار تبدیل کرد. اما دانش ضمنی دانش شخصی است که به سختی می توان آن را مستند و کدگذاری نمود. به همین دلیل انتقال آن بسیار مشکل است. این نوع از دانش بیشتر ناشی از تجارب و مهارت های کارکنان است(شریف زاده،بودلایی،۱۳۸۷).

وارنک و دیگران ۱۹۹۸ نیز دانش را به انواع متعدد به شرح زیر تقسیم کرده اند:

دانش عمومی : دانشی است که به صورت سازگاری متقابل، در نهاد اجتماعی مشخص شده است.

دانش فردی: دانشی است که متعلق به فردی واحد می باشد و با دیگران تسهیم نشده است.

دانش درونی: دانشی است که فقط درون نهاد اجتماعی مشخص قابل دسترس می باشد.

دانش برونی: دانشی است که فقط خارج از نهاد اجتماعی مشخص قابل دسترس می باشد.

رنه جورنا در مقاله ای با عنوان “انواع دانش و اشکال مختلف سازمانی” سه نوع دانش را نام می برد:

۱- دانش نهان: که قابل مشاهده نبوده و در تجارب، فرهنگ و ارزشهای یک فرد یا سازمان نهفته است.

۲- دانش صریح: آشکار و کدگذاری شده است.

۳- دانش نظری و تئوریکی: دانشی که از تخصص های عمیق افراد سر چشمه می گیرد و ویژگی های این نوع از دانش بیش تر شبیه به دانش نهفته است (ابطحی،صلواتی،۱۳۸۵).

طبق نظر فایر استون ۲۰۰۱ نیز دانش را می توان از لحاظ سطح، به سه سطح فردی، گروهی و سازمانی تقسیم     -بندی کرد. دانش در سطح فردی شامل اطلاعات افراد دربارۀ محصولات، شیوۀ پردازش، فرایند تولید یا ارائل خدمات در قالب دانش آشکار و مهارت های ارتباطی، مهارتهای حل مساله و ارزش ها و تجارب در قالب دانش ضمنی است. دانش در سطح گروهی، به مهارت ها و توان حل مساله افراد در قالب یک گروه اطلاق می شود که به صورت انفرادی قابل حصول نمی باشد. دانش در سطح سازمانی، شامل دستورالعمل ها، کتابچه ها، مشخصات، محصولات، رویه های کاری، مستندات در قالب آشکار و فرهنگ سازمانی، بینش و اصول اخلاقی است(شریف زاده،بودلایی،۱۳۸۷).

۲-۲-۴   اهمیت و ضرورت مدیریت دانش

ان مکین تاش رئیس مؤسسه کاربرد هوش در مقاله ای با عنوان دارایی دانش، در زمینه اهمیت مدیریت دانش به موارد زیر اشاره کرده است:

بازارهای جهانی به شکلی فزاینده در حال رقابتی تر شدن هستند و میزان خلاقیت و نوآوری به طور چشم گیری در حال افزایش است؛

کاهش جذب نیروی انسانی نیاز به جایگزینی دانش غیر رسمی را از طریق روش های رسمی به وجود آورده است؛

– فشارهای رقابتی، حجم و اندازۀ نیروی کار را کاهش داده است که این امر دانش تجاری را ارزشمند ساخته است؛

– میزان زمان برای خلق و کسب دانش کاهش یافته است؛

– بازنشستگی های زودتر از موعد مقرر و افزایش فزایندۀ جابجایی نیروی کار به فقدان دانش منجر شده است؛

– تغییرات در برنامه ریزی راهبردی سازمان ممکن است به از دست رفتن دانش در یک حوزۀ خاص منجر شود.

علاوه بر موارد ذکر شده، می توان به عوامل زیر نیز اشاره کرد:

– اغلب کار سازمان ها مبتنی بر اطلاعات و دانش است؛

محصولات و خدمات بطور چشمگیری پیچیده شده اند و موفقیت در این عرصه ها نیازمند جمع آوری و مدیریت اطلاعات است؛

– نیاز به یادگیری مداوم یک واقعیت گریز ناپذیر در دنیای تجاری امروز است؛

بنابراین دانش و اطلاعات ابزار اصلی در برخورد با مشکلات سازمانی امروز محسوب می شوند. درنتیجه مدیریت دانش فرصت مناسبی را برای بهسازی در عملکرد کارکنان و مزیت رقابتی در اختیار سازمان قرار می دهد(شفیع زاده،۱۳۸۶).

 

۲-۲-۵  فرایند مدیریت دانش

زولانسکی[۱] (۱۹۹۶) دیدگاه بهترین شیوۀ مدیریت دانش در شرکت را معرفی نمود و نشان داد که چهار مرحله در این فرایند وجود دارد که عبارتند از:

– شروع ( جستجو): مرحلۀ اول، با شناخت مشکل و جستجو برای دانش مورد نیاز جهت حل آن آغاز می شود. جستجو برای دانش ممکن است منجر به یافتن یک راه حل اولیه باشد، زمانیکه دانش مورد نیاز برای حل مشکل یافت شد، فرایند از طریق مرحلۀ دوم یعنی بکارگیری دانش یافت شده ادامه می یابد.

– راه اندازی ( یادگیری ): این مرحله جاییست که در آن منابع و دریافت کنندگان برنامه قرار دارند و همۀ فعالیتهای لازم برای انتقال دانش انجام می شود.

وارد عمل شدن (تمرین): در این مرحله در یافت کنندگان، شروع به استفاده از دانش کسب شده می کنند. مباحث و مشکلات جهت اطمینان از اینکه در یافت کنندگان قادر به دستیابی به عملکرد رضایتبخش هستند، مورد ارزیابی قرار می گیرند. مرحلۀ عمل، روزنۀ کوچکی به سوی فرصتهایی برای برطرف کردن مشکلات غیر منتظره می گشاید.

ادغام ( درک ): مرحلۀ ادغام، پس از اینکه گیرنده به نتایج رضایت بخش از طریق دانش منتقل شده دست یافت، شروع می شود. آن در تلاش برای رفع موانع بوده و با چالشهایی جهت روزمره کردن فعالیتهای جدید سرو کار دارد  .(Chen, et al,. 2009)

مدیریت دانش تلاش و کوشش هوشیارانه سازمانی در جهت کسب و افزایش توان رقابتی، خلاقیت، نوآوری و بهره وری در دنیایی با تغییرات سریع تکنولوژی و بازار آشفته و پردردسر امروزی می باشد. مدیریت دانش را می توان فرایند ایجاد، تأیید، ارائه، توزیع و کاربرد دانش دانست. این پنج عامل در حوزه مدیریت دانش برای یک سازمان زمینل آموزش، بازخورد، آموزش مجدد و یا حذف آموزش را فراهم می آورد که معمولاً برای ایجاد، نگهداری و احیای قابلیت هایسازمان مورد نیاز است. شکل ۲-۵ فرایند مدیریت دانش را در قالب پنج مرحله فوق نشان می دهد.(Batt,2001,p68)

[۱] Szulanski

 

پایان نامه نقش رهبری دانش مدار بر مدیریت دانش